فطرس
فطرس
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام


پدید آورنده : ابوالقاسم آرزومندی ، صفحه 18

در قسمت قبل گفتیم که رسول ترک مرد فاسق و لاابالی بود، اما یکی از خصوصیات مثبت او این بود که هر سال در ایام محرم در مجالس عزاداری امام حسین علیه السلام شرکت می کرد. یک سال وقتی او در یکی از هیئتها حضور می یابد، از سوی مسئولان هیئت از مجلس عزاداری رانده و طرد می شود، اما بر اثر حادثه ای، در رسول ترک تحولی شگرف و عظیم پدید می اید و یکباره به گذشته تاریک و پر معصیت خود پشت می کند. در این قسمت خاطراتی را که مربوط به پس از این تحول است، می خوانید.

یکی از دوستان رسول ـ که او هم از شیفتگان امام حسین علیه السلام بود ـ تعریف می کند که وضع مالی اش به هم ریخته بود و از طرفی هم صاحب مغازه می خواست اجاره مغازه را افزایش دهد. در یکی از هیئتهای عزاداری که این شخص شرکت کرده بود، وقتی حاج رسول از مشکل او آگاه می شود، به گوشه اتاق می رود و رو به کربلا می ایستد و به اباعبدالله علیه السلام متوسل می شود و در حالی که به شدت می گریست، دور اتاق می چرخید و از مولایش می خواست تا گرفتاریهای ما را رفع کند.

آن شخص می گوید: فردای همان روز، در خیابان با شخصی رو به رو شدم که گفت: صاحب مغازه سراغت را می گرفت. من همان موقع نزد او رفتم، اما با کمال تعجب دیدم که صاحب مغازه با خوش رویی گفت: من هر چه فکر می کنم، می بینم تو مستأجر خوب و خوش حسابی بوده ای. به دلم افتاده که دوباره خودت مغازه را اجاره کنی و من فقط 90 تومان از تو اجاره می گیرم. پیشنهاد صاحب مغازه بسیار عجیب بود. اجاره قبلی مغازه 155 تومان بود و او گفته بود باید اجاره به 300 تومان افزایش یابد؛ اما اکنون این مبلغ، حتی از اجاره قبلی هم کمتر بود.

به هر حال از این موضوع مدتی گذشت. باز هم به طور تصادفی، با یکی از بازاریها برخورد کردم. او به من گفت دست از شغل قبلی بردارم و به پارچه فروشی بپردازم. ناخودآگاه قبول کردم و با آنکه تجربه ای در این زمینه نداشتم، مغازه ام را به پارچه فروشی تبدیل کردم و از آن پس، روز به روز و به سرعت وضع مالی ام سر و سامان گرفت.

حاج رسول در مراسم روضه، گاهی اوقات وقتی به شور و حال می افتاد، ساعتها گریان و نالان می شد و تا چند ساعت گریه و زاری می کرد و آن گاه بی حال و بی رمق در گوشه ای می نشست و با دلی شکسته زیر لب به ترکی تندتند تکرار می کرد: سَنه قُربان اولوم حسین (فدای تو بشوم حسین). همیشه وقتی حاج رسول در این حالت قرار می گرفت، هر دعایی می کرد، مستجاب می شد.

یکی از نوحه خوانان در اشعار خود، بیتی را می خواند که حاج رسول را بسیار منقلب و گریان می کند و حاج رسول در همان حال، با صدای بلند می گوید: «إن شاءالله خداوند تو را حاج و الحاج کند (یعنی إن شاءالله خیلی به مکه بروی). عجب شعری خواندی و ما را به حال آوردی!»

این شخص می گوید من تا آن زمان به مکه نرفته بودم، اما از آن زمان تاکنون سی مرتبه به حج تمتع و بیش از سی بار هم به حج عمره مشرف شده ام.

با ماشین در حال حرکت بودیم که در مسیر خود، حاج رسول را دیدیم که حال عادی نداشت. وقتی سرش را بالا آورد، دیدیم که چشمهایش پر از اشک است. او به آرامی و با گریه به زبان ترکی گفت: من از صبح دارم به دنبال آقایم حسین علیه السلام می گردم. گفتیم: حاجی ما هیئت می رویم، بیا با هم برویم. هر چه اصرار کردیم، سوار ماشین نشد. او با همان حالت جذبه ای که داشت، گفت: من خودم می ایم. وقتی شما به روضه رسیدید، به آقا بگویید: یا حسین علیه السلام! رسول از صبح به دنبال تو دارد می گردد، ولی هنوز تو را پیدا نکرده است!

حاج رسول ماند و ما چهار نفر، در حالی که به شدت گریه می کردیم، مسیر خود را ادامه دادیم.

در مجلس روضه نشسته بودم و در حالت خاصی بودم. از نوحه خوانیها گریه ام نمی گرفت، اما دلم به شدت گرفته بود. در همان لحظه در ذهنم گذشت که ای کاش، کنار حاج رسول بودم و او چند بیتی نوحه می خواند! چند لحظه ای از این فکر نگذشته بود که حاج رسول از آن سوی مجلس نزدیک من آمد و شروع به خواندن مرثیه و اشعار نوحه کرد. در هنگام خواندن، نگاهی به من کرد و گفت: ای کسی که می خواستی من برای تو بخوانم و تو گریه کنی! پس خوب گوش کن !

مادر یکی از نوحه خوانها را می خواستند در قم دفن کنند. وقتی تشییع کنندگان به قبر رسیدند، رسول ترک ناگهان حالش منقلب و متغیر شد و به شدت به قبر خیره شده بود. لحظاتی نمی گذرد که همان نوحه خوان با دفن مادرش در آن قبر مخالفت می کند. کندن قبر دیگر در آن هوای سرد، بسیار سخت و دشوار بود، اما با اصرار آن شخص قبر دیگری کنده می شود و مادرش را در قبر دوم دفن می کنند. با اینکه رسول ترک و دیگران در کنار قبر دوم ایستاده بودند، اما او همچنان به همان قبر اول خیره شده بود.

بسیاری از کسانی که آن روز در مراسم دفن حضور داشتند، متوجه تغییر حالت رسول شده بودند. هفته ها و روزهای زیادی نگذشت که حاج رسول بیمار شد و از دنیا رفت و جنازه اش درست در همان قبر اول که حاج رسول به آن خیره شده بود، دفن شد.

در عالم رؤیا مشاهده کردم: «جمعیت بسیار زیادی در حال تشییع پیکر رسول ترک هستند. در جلوی جمعیت، خانمی در حال حرکت بود. خود را به آن خانم رساندم و گفتم: ببخشید خانم، درست نیست شما در میان مردان باشید. ناگهان آن زن به رو به من کرد و گفت: ایا می دانی من کیستم؟ من زینب هستم و این جنازه متعلق به ماست. ما خودمان باید او را تشییع کنیم».

چنان منقلب شدم که ناخودآگاه فریاد بسیار بلندی کشیدم و از خواب پریدم. دیدم اعضای خانواده با صدای ناله من بیدار شده و بالای سر من آمده اند.

در همان دقیقه های اول صبح خود را به خانه حاج رسول رساندم؛ اما دیدم صدای گریه و ناله بلند است و حاج رسول از دنیا رفته است.

حاج حمید واحدی، یکی از کسانی که مغازه ای نزدیک مغازه حاج رسول داشت، می گوید: پس از رحلت حاج رسول، بسیاری از افراد بی بضاعت به آشنایان حاج رسول می گفتند که حاج رسول به آنها به صورت ماهیانه یا هفتگی کمک مالی می نموده است.

چند سال پیش، جلساتی تشکیل می شد و در یکی از این جلسات از حاج رسول سخن به میان می اید. یکی از جوانان آن جلسه، از احساس عاشقانه رسول ترک به امام حسین علیه السلام بسیار خوشش آمده بود. مدتی بعد از آن جلسه، آن جوان با صفای بسیجی رسول ترک را در خواب می بیند که به او می گوید: اگر می خواهی عاشق امام حسین بشوی، تقوا، تقوا، تقوا.

گفتنی است مرقد رسول ترک در قبرستان نو شهر مقدس قم واقع است.

منبع: رسول ترک، آزادشده امام حسین علیه السلام، نوشته محمدحسن سیف اللهی انتشارات «مسجد جمکران» در قم.

چه باشم و چه نباشم، بهار در راه است

بهـار هـم نفس ذوالفقــار در راه است

نگـاه منتـظران عاشـقانه می خـوانـد

کـه آفتـاب شـب انتـظار در راه است

به جاده های کسالت،به جاده های تهی

خبر دهید که آن تک سوار در راه است

کسی که بـا نفـس آفتـابی اش دارد

سرِ شکـستن شبـهای تار، در راه است

کدام جمعه؟ ندانستـه ام ولی پیـداست

که آن ودیعـه پـروردگار در راه اسـت

دلم خوش است میان شکنـجه پاییـز

چه باشم و چه نباشم، بهار در راه است1

آیه: فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولاهُمَا بَعَثْنَا عَلَیکُمْ عِبَاداً لَنَا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فَجَاسُواخِلالَ الدِّیارِ وَکَانَ وَعْداً مَفْعُولاً ثُمَّ رَدَدْنَالَکُمُ الْکَرَّةَ عَلَیهِمْ وَأَمْدَدْنَاکُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَجَعَلْنَاکُمْ أَکْثَرَ نَفِیراً اسراء/5ـ6

ترجمه: تا گاهی که اید وعده نخستین آنها را برانگیزیم بر شما بندگانی ما را دارندگان نیرویی سخت پس بگردند میان شهرها و بوده است وعده شدنی پس باز آوردیم برای شما تاختن را بر ایشان و کمک دادیم شما را به مالهایی و پسرانی و گردانیدیم شما را فزونتر در گروه.

روایت: امام صادق علیه السلام در تفسیر این دو آیه شریفه می فرماید: چون زمان خونخواهی امام حسین علیه السلام فرا رسد، خداوند مردمی را پیش از ظهور قائم آل محمد عجل الله تعالی فرجه الشریف برانگیزد که هر جا دشمنان و ظالمین آل محمد علیهم السلام را بیابند، بسوزانند و این کاری است که قبل از قیام قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف شدنی است. آن گاه حضرت امام حسین علیه السلام با هفتاد نفر از یاران جانبازش که در کربلا شهید شدند، رجعت نمایند؛ در حالی که لباس سفید طلانما پوشیده اند. به مردم اعلان کنند که امام حسین علیه السلام با یارانش قیام نموده تا اهل ایمان تردید ننماید و بدانند که او دجال و شیطان نیست؛ بلکه او امامی است که در دسترس مردم است و چون یقین کردند او امام حسین علیه السلام می باشد، تردید نخواهند کرد. سپس از جانب امام حسین علیه السلام، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به همه مردم معرفی می گردد و اهل ایمان نیز آن حضرت را تصدیق می کنند. چون امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف وفات نماید، حضرت امام حسین علیه السلام او را غسل می دهند و کفن و حنوط و سپس دفن می کنند؛ چنان که در روایت است که متصدی امر امام باید امام جانشین او باشد2.

آیه: وَکُلَّ إِنْسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ اسراء/13

ترجمه: و هر انسانی را افکندیم نامه او را به گردنش و برون آریم برایش روز قیامت نامه ای که بیابدش گشوده.

روایت: امام رضا علیه السلام می فرمایند: یعنی ولایت امام را بر گردن هر انسان قرار دادیم3.

پی نوشتها

1. محمود سنجری.

2. بحارالأنوار، ج 51، ص 54.

3. ینابیع الموده، ص 455 ؛ تفسیر برهان، ج 2، ص 411.





نوشته شده در تاريخ یک شنبه 4 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 14

همه ما بارها و بارها حکایت کسانی را شنیده ایم که گاه با یک اتفاق ساده، متحول شده اند و ره صد ساله را یک شبه پیموده اند . این گونه اتفاقات بارها در تاریخ بشری رخ داده و در اینده نیز چنین کسانی وجود خواهند داشت.یکی از این افراد، «حاج رسول دادخواه خیابانی» معروف به «رسولِ ترک» است.

او در تبریز به دنیا آمد. پدرش مشهدی جعفر نام داشت و مادرش آسیه خانم، زنی پاکدامن بود که در مجالس روضه امام حسین علیه السلام بسیار اشک می ریخت.

رسولِ ترک ، گذشته تاریک و گناه آلود داشت. او مرد لات و لاابالی بود که به زورگویی مشهور بود که هرگاه در ایام محرم می خواست برای عزاداری وارد یکی از هیئتها شود، با اکراه او را در جمع عزاداران می پذیرفتند و معمولاً از ترس مانع حضور او در میان عزاداران نمی شدند.

با وجود همه این عیبها، رسول ترک این خصلت نیکو و عجیب را داشت که هر سال در ماه محرم ، در جلسه های سوگواری و روضه امام حسین علیه السلام شرکت می کرد. او در برابر امام حسین علیه السلام ادب خاصی داشت. گاهی که می خواست به جلسه روضه برود، دهانش را زیر شیر آب می گرفت و می شست تا به خیال خود، دیگر نجس نباشد.

رسول ترک آن شب نیز وارد هیئت شد. بسیاری از نگاههایی که به او می شد، محترمانه و مهربانانه نبود؛ چون همه سوابق او را می دانستند. مسئول هیئت نیز از دیدن رسول ناراحت به نظر می رسید. دقایقی از حضور او نگذشته بود که چند نفر از اعضای هیئت، دور مسئول هیئت حلقه زدند. از طرز نگاهشان معلوم بود که درباره رسول صحبت می کنند. لحظاتی بعد، جوانی از میان آنان به سوی رسول رفت و مشغول صحبت با او شد. کم کم آثار ناراحتی و غضب در چهره رسول آشکار شد؛ اما رسول ساکت بود و با ناراحتی به سخنان جوان گوش می داد. آن جوان به صراحت از رسول ترک خواسته بود تا از مجلس بیرون رود و دیگر در هیئت و جلسه آنها حضور نیابد.

لحظه ها با سکوت و ترس می گذشت. اگر رسول واکنش تندی نشان می داد، همه مجلس به هم می ریخت؛ اما بر خلاف انتظار، رسول بی هیچ اعتراضی آنجا را ترک کرد و یکراست به سوی خانه اش رفت. ارادت او به سیدالشهدا به اندازه ای بود که اجازه نمی داد او به عزاداران آن حضرت آسیبی برساند و کینه ای به دل گیرد.
چراغی در تاریکی

کسی نمی داند که آن شب در دل رسول ترک چه گذشت. شاید شدت علاقه اش به حسین علیه السلام و عزاداران آن حضرت چنان بود که وقتی به منزل رسید، دیگر هیچ کینه ای از کسی در دل نداشت و شاید وقتی که او سر بر بالش می گذاشت، در این فکر بود که از فردا در کدام یک روضه ها و مجالس عزاداری شرکت کند.

او با هر اندیشه و خیالی که داشت، خوابید؛ اما سپیده دمی سراسر نور و روشنایی در انتظارش بود که سرآغاز تحول عظیمی در او شد و با یک نظر کیمیاگرانه سالار شهیدان، مس وجود رسول ترک به طلای ناب مبدّل گردید. آن شب گذشت. کم کم تاریکی شب، جایش را به روشنایی سپیده می داد. در سکوت و خلوت کوچه ها و خیابانهای شهر، مردی به سوی منزل رسول ترک حرکت کرد. وقتی که به در خانه او رسید و رسول در را باز کرد، شگفت زده شد. آن شخص همان مسئول هیئت بود که شب پیغام داده بود رسول نباید در آن هیئت حضور یابد. وقتی که چشم مرد به رسول افتاد، به گرمی با رسول احوالپرسی کرد و او را در آغوش گرفت و از رفتار دیشب خود معذرت خواهی کرد. مرد می خواست خداحافظی کند و برود، اما رسول ترک او را نگه داشت و از او علت تغییر رفتارش را پرسید. مرد ابتدا نمی خواست چیزی بگوید . او گمان می کرد که اگر علت کار خود را بگوید، باز هم موجب ناراحتی رسول ترک شود. اما سماجت و اصرار رسول کارساز شد و او چنین تعریف کرد:

« دیشب در خواب دیدم که خیمه ها و یاران امام حسین علیه السلام در یک سو و لشکریان یزید در طرف دیگر قرار گرفته اند. من به سوی خیمه های امام حسین علیه السلام در حال حرکت بودم که ناگهان سگی را دیدم که سر و صورت آن، سر و کلّه تو بود. در واقع، تو در حال پاسداری از خیمه های امام حسین علیه السلام بودی ...».

رسول ترک، پس از شنیدن رؤیای مسئول هیئت، شروع به گریه و زاری می کند و تند تند از او می پرسد:« راست می گویی؟ ایا واقعاً من سگ نگهبان خیمه های امام بودم؟»

آن گاه رسول، با شور و وجدی آمیخته به اشک فریاد می زند:« از این لحظه به بعد، من سگ حسینم ... خودشان مرا به سگی قبول کرده اند ...».

عشق حسینی، ناگهان تمام وجود رسول ترک را فرا می گیرد. آری، کشتی چراغ هدایت، در آن شب تار بر دل او نور تابانده بود تا او در شمار رستگاران در اید. از آن لحظه به بعد، نام او در شمار یکی از شیداترین و دلسوخته ترین شیفتگان سیدالشهدا علیه السلام ثبت شد.

رسول ترک، دیگر از آن روز آزادشده امام حسین علیه السلام بود. او آزاد از همه آلودگیها شده و قید بندگی خداوند و پیروی از سرورش سیدالشهداء را بر گردن آویخته بود.

بدین ترتیب تاریخ نام یکی دیگر از تحول یافتگان را ثبت می کرد و روزگار شاهد مردی بود که یکباره به همه کجیها و ناراستیها و آلودگیها و لذتهای نامشروع پشت پا زده بود. او دیگر عزادار واقعی امام حسین علیه السلام شده بود.

یکی از بانیان اصلی هیئت امنای مسجد امیر ، واقع در خیابان کارگر شمالی تهران، می گوید:

«حاج رسول ، یک حسینی واقعی بود. خدا رحمتش کند! او به اندازه ای پاک و باتقوا شده بود که ما نمی توانستیم باور کنیم که در جوانی چگونه آدمی بود. وقتی که ماه مبارک رمضان از راه می رسید، او به کلی مشغول عبادت می شد و خیلی از کارهایش را تعطیل می کرد و کمتر به مغازه اش می رفت».

حاج رسول اکنون، پس از توبه اش، دیگر آن مرد شرور و معصیت کار گذشته نبود. او توبه نصوح کرده بود و تا پایان عمر توبه اش را نشکست و از چاکران واقعی درگاه مولایش امام حسین علیه السلام باقی ماند. او به سبب نایل شدن به توبه واقعی، حتی دارای کراماتی هم شده بود.

منبع: رسول ترک؛ آزادشده امام حسین علیه السلام ، نوشته محمدحسن سیف اللهی، انتشارات مسجد مقدس جمکران





نوشته شده در تاريخ یک شنبه 4 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی

پایگاه فرهنگی ، مذهبی شیعه ها - ارتباط امام زمان (ع) با امام حسین (ع)

از زمان خلقت آدم ابوالبشر تاکنون همواره دو جریان حقّ و باطل به موازات هم پیش‏رفته و کره خاک هیچ‏گاه از مصاف این دو جریان خالی نبوده است. پیروان هر یک از حق‏مداران گذشته، همواره بسترسازان حق‏گرایان آینده بوده‏اند و حق گرایان آینده تداوم‏بخشان راه حق‏پرستان گذشته. وضعیت باطل‏پیشه‏گان و دورافتادگان از صراط مستقیم نیز بر همین منوال بوده است.
در این میان ارتباط حجتهای الهی در تداوم‏بخشیدن به مسیر صحیح هدایت و سعادت بشر بسیار عمیق‏تر و محکم‏تر بوده است؛ چرا که هر نبیّ و ولیّ الهی با در نظر گرفتن شرایط عصری که در آن به سر می‏برد راه انبیا و اولیای الهی پیش از خود را تداوم می‏بخشد. به عبارت دیگر همه انبیا و اولیای الهی چراغهای نورانی هدایتند؛ منتهی هر کدام متناسب با شرایط زمانی و مکانی خود به نور افشانی می‏پردازند.

در فرهنگ اسلامی ائمه اطهار (ع) به عنوان جانشینان پیامبر اسلام (ص) همگی نور واحدند و هدف مشترکی را دنبال می‏کنند. وجود هر یک از آنان همانند یک مشعل روشن یا عَلَم سرافراز، مسیر صحیح و کامل هدایت را به بندگان خدا نشان می‏دهند و آنان را از گرفتار شدن به ضلالت و گمراهی باز می‏دارند. با این همه ارتباط و پیوستگی بعضی از آنها با همدیگر از ویژگی و خصوصیتی برخوردار است که از بررسی این گونه از پیوندها می‏توان با مراحل گوناگون چگونگی تداوم مبارزه حقّ و باطل و سرنوشت نهایی این مبارزات و همینطور با بخشی از ریزه‏کاریهای دقیق سنتهای الهی و روند تحقق نهایی اهداف حیاتبخش انبیا و اولیای الهی آشنا شد.
بدون تردید پیوستگی و ارتباط امام حسین (ع) با آخرین حجت الهی حضرت بقیة‏اللّه‏(ع) بسیار بارز و در خور تعمّق است؛ چرا که با بررسی ابعاد مختلف پیوند این دو حجّت الهی به‏خوبی چگونگی فراهم شدن بستر حاکمیّت احکام و ارزشهای الهی در سرتاسر عالم مشخص می‏شود. این نوشته در پی آن است که برخی از پیوستگیهای حضرت سیدالشهداء(ع) با موعود بزرگ جهانی حضرت مهدی (ع) را روشن سازد.

الف) امام مهدی (علیه السلام) از تبار امام حسین(علیه السلام)
در مجموعه روایات منقول از پیامبراکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) بارها تصریح شده است که منجی عالم بشریت حضرت مهدی(ع) از نسل امام حسین(ع) است. از جمله روایت شده است که پیامبراکرم(ص) در یکی از روزهای آخر عمر مبارکشان در حالی که دست‏شان را به شانه امام حسین(ع) گذاشته بودند خطاب به دختر بزرگوارشان حضرت زهرا(ع) فرمودند:
مهدی این امت از نسل این فرزندم است. دنیا به پایان نخواهد رسید مگر این‏که مردی از اولاد حسین(ع) قیام کرده جهان را باعدل و داد پر سازد…۱
ایشان در جای دیگر در ضمن معرفی ائمه اطهار(ع) می‏فرمایند:
امامان بعد از من دوازده نفرند که نُه نفر از آنها از تبار فرزندم حسین(ع) است که نهمین نفرشان قائم است این دوازده تن اهل بیت و عترت من هستند. گوشت آنها گوشت من و خون آنها از خون من است.۲
امیر مؤمنان علی‏بن‏ابی‏طالب(ع) روزی به حضرت اباعبداللّه‏(ع) فرمودند:
نهمین فرزند تو ای حسین، قائم آل‏محمّد(ص) است او دین خدا را آشکار ساخته وعدالت را در سرتاسر زمین حاکمیّت خواهد بخشید…۳
در این باره خود امام حسین(ع) نیز می‏فرمایند:
نهمین فرزند من، قائم به حقّ است خداوند به وسیله او زمین مرده را دوباره زنده خواهد ساخت و دین را حاکمیّت خواهد بخشید. او حق را برخلاف میل مشرکان و دشمنان احقاق خواهد کرد.۴

ب) تحقق اهداف عاشورا با قیام مهدی (علیه السلام)
امام حسین(ع) با هدف زنده ساختن احکام قرآن و سنّت پیامبر اکرم (ص) و از بین بردن بدعتهایی که در نتیجه حاکمیت بنی امیّه در دین ایجاد شده بود قیام کردند و در طول مسیر مدینه تا کربلا ضمن اشاره به انگیزه قیام شان فرمودند:
من به منظور ایجاد اصلاح در امّت جدم رسول خدا (ص) قیام کرده‏ام می‏خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به همان سیره و شیوه مرسوم جدّم پیامبراکرم(ص) و پدرم علی‏بن‏ابی‏طالب(ع) عمل می‏کنم.۵
آن حضرت در نامه‏ای به بزرگان قبایل بصره تصریح می‏کنند:
من شما را به کتاب خدا و سنّت پیامبرش دعوت می‏کنم. در شرایطی که اکنون ما زندگی می‏کنیم سنت رسول خدا(ص) از بین رفته و به جای آن بدعت و احکام و ارزشهای غیر اسلامی نشسته است مرا بپذیرید و به یاری من برخیزید. شما را به راه ارشاد و رستگاری هدایت خواهم کرد.۶
از مجموعه این گونه ازسخنان امام حسین (ع) اهداف والای نهضت عاشورا به‏خوبی روشن می‏شود که احیای قرآن، احیای سنت نبوی و سیره علوی، از بین بردن کج‏رویها، حاکم ساختن حق، حاکمیّت بخشیدن به حق‏پرستان، از بین بردن سلطه استبدادی حکومت ستمگران، تأمین قسط و عدل در عرصه‏های اجتماعی و اقتصادی و… از جمله آنهاست.
از طرف دیگر وقتی اهداف قیام منجی عالم بشریت و ویژگیهای حکومت جهانی آن حضرت را مورد بررسی قرار می‏دهیم همین اهداف و انگیزه‏ها حتی با تعابیر مشابه با تعابیر به‏کار رفته در مورد نهضت حسینی قابل مشاهده است.
حضرت علی بن ابیطالب(ع) در توصیف سیره حکومتی امام مهدی(ع) می‏فرمایند:
هنگامی که دیگران هوای نفس را بر هدایت مقدم بدارند او [مهدی موعود (ع)] امیال نفسانی را به هدایت بر می‏گرداند و در شرایطی که دیگران قرآن را با رأی خود تفسیر و تأویل خواهند کرد او آراء و عقاید را به قرآن باز می‏گرداند. او به مردم نشان خواهد داد که چگونه می‏توان به سیره نیکوی عدالت رفتار کرد و او تعالیم فراموش شده قرآن و سیره نبوی را زنده خواهد ساخت.۷
امام باقر(ع) در روایتی می‏فرمایند:
قائم آل محمّد(ص) مردم را به سوی کتاب خدا، سنّت پیامبر(ص) و ولایت علی بن ابی طالب (ع) و بیزاری از دشمنان آنان دعوت خواهد کرد.۸
امام صادق (ع) می‏فرمایند:
حضرت مهدی(ع) تمام بدعتهای ایجاد شده در دین را در سرتاسر جهان از بین خواهد برد و در مقابل، تک‏تک سنتهای نبوی را به اجرا در خواهد آورد.۹
آن حضرت در جای دیگر ضمن تصریح به این حقیقت که امام مهدی(ع) بر طبق سیره و روش رسول اکرم(ص) عمل خواهد کرد؛ درباره اصلاحات انجام شده توسط آن حضرت چنین می‏فرماید:
قائم آل محمّد(ص) به همان شیوه‏ای که پیامبر اکرم(ص) رفتار می‏کردند رفتار خواهد کرد آنچه از نشانه و ارزشها و شیوه‏های جاهلیت که باقی مانده‏اند از میان برمی‏دارد و پس از ریشه کن کردن بدعتها احکام اسلام را از نو حاکمیّت می‏بخشد.۱۰
امام صادق(ع) در زمینه نوع قضاوت و داوری و برخورد آن حضرت با ظلم و ستم نیز می‏فرمایند:
چون قائم ما قیام کنند در بین مردم به عدالت داوری خواهند کرد و در زمان او بساط ستم و بیداد از روی زمین جمع خواهد شد و راهها امن شده… و هر صاحب حقّی به حقّ خود دست خواهد یافت و احکام و ارزشهای حیات‏بخش دینی در سرتاسر جامعه حاکمیّت پیدا خواهد کرد.۱۱
نتیجه آن که علاوه بر مشترک بودن اهداف نهضت عاشورا با قیام امام مهدی(ع) در زمان حکومت جهانی حضرت ولی عصر (ع) بذرها و نهالهای غرس شده در جریان قیام کربلا به بار خواهد نشست و به برکت آن، جهان پر از عدل و داد خواهد شد و تمام اهداف انبیای الهی از آدم تا خاتم تحقق خواهد یافت و بشر طعم واقعی صلح و امنیّت و سعادت را خواهد چشید.

ج)امام مهدی(علیه السلام)منتقم خون امام حسین(علیه السلام)
یکی از القاب حضرت مهدی(ع) منتقم است. در توضیح علّت برگزیده شدن این لقب بر آن حضرت مطالب زیادی در سخنان اهل بیت(ع) وارد شده است. از جمله در روایتی که از امام محمّدباقر(ع) نقل شده، وقتی از آن حضرت سؤال می‏کنند که چرا فقط به آخرین حجّت الهی قائم گفته می‏شود؟ آن حضرت در پاسخ می‏فرمایند:
چون در آن ساعتی که دشمنان، جدّم امام حسین(ع) را به قتل رساندند فرشتگان با ناراحتی در حالی که ناله سرداده بودند عرض کردند پروردگارا! آیا از کسانی که برگزیده و فرزند برگزیده تو را ناجوانمردانه شهید کردند در می‏گذری؟ در جواب آنها خداوند به آنان وحی فرستاد که: ای فرشتگان من! سوگند به عزّت و جلالم از آنان انتقام خواهم گرفت هرچند بعد از مدّت زمان زیادی. آن گاه خداوند متعال نور و شبح فرزندان امام‏حسین(ع) را به آنان نشان داد و پس از اشاره به یکی از آنان که در حال قیام بود فرمود: با این قائم از دشمنان حسین(ع) انتقام خواهم گرفت.۱۲
در تفسیر آیه «وَمَنْ قُتِلَ مظلوماً فقد جَعَلْنا لِوَلیّه سلطاناً…؛ هر کس مظلومانه کشته شود ما برای ولی او تسلطی بر ظالم قرار می‏دهیم»…۱۳ از امام صادق (ع) روایت شده است که:
مراد از مظلوم در این آیه، حضرت امام حسین(ع) است که مظلوم کشته شد و منظور «جَعَلنا لِوَلیِّه سلطانا» امام مهدی(ع) است۱۴
امام‏باقر(ع) نیز تصریح می‏کنند:
ما اولیای دم امام حسین(ع) هستیم. هنگامی که قائم ماقیام کنند پی‏گیری خون امام حسین(ع) خواهد کرد.۱۵
در دعای ندبه نیز به این حقیقت با این تعبیر تصریح شده است:
أینَ الطالِبُ بِدَمِ المَقتولِ بِکَربَلا.
کجاست آن عزیزی که پس از ظهورش خون شهید مظلوم کربلا را از دشمنان باز پس خواهد گرفت…۱۶
همچنین روایت شده است که حضرت مهدی(ع) پس از ظهور بین رکن و مقام برای مردم خطبه خواهد خواند و در مهم‏ترین قسمت خطبه به صورت مکرر با نهایت اندوه و تأثر شهادت مظلومانه امام حسین(ع) را مورد اشاره قرار خواهد داد از جمله خواهد فرمود:
ای مردم جهان! منم امام قائم. منم شمشیر انتقام الهی که همه ستمگران را به سزای اعمالشان خواهم رساند و حقّ مظلومان را از آنها پس خواهم گرفت. ای اهل عالم! جدّم حسین بن علی(ع) را تشنه به شهادت رساندند و بدن مبارک او را عریان در روی خاکها رها کردند. دشمنان از روی کینه توزی جدم حسین(ع) را ناجوانمردانه کشتند…۱۷
در حقیقت با این گونه از عبارات نوید انتقام خون به ناحق ریخته امام حسین(ع) را به جهانیان خبر می‏دهد…
و هم چنین به دلالت روایات فراوانی شعار یاران امام مهدی(ع) پس از ظهور این جمله بسیار الهام‏بخش است:
یالثارات الحُسَین(ع)۱۸٫
ای بازخواست کنندگان خون حسین(ع).
این جمله اشاره به این معنا دارد که هنگام انتقام خون پاک امام حسین(ع) فرارسیده است کسانی که می‏خواهند از دشمنان آن حضرت انتقام خون به‏ناحقّ ریخته حجّت الهی را بگیرند مهیا شوند.

د)امام مهدی(علیه السلام)همیشه به یاد حسین(علیه السلام)
از آنجا که امام حسین(ع) با تمام وجود همه توانمندیها و سرمایه‏های خود را ایثار کرد تا اسلام را از خطر اساسی برهاند؛ آخرین حجت الهی نیز تصریح دارند که همواره به یاد ایثارگری و فداکاریهای آن حضرت هستند و شب و روز با یادآوری مصیبتهایی که بر ایشان روا داشته شد خون گریه می‏کنند.
در بخشی از زیارت «ناحیه مقدسه» در این باره می‏خوانیم:
…اگر روزگار وقت زندگی مرا از تو [ای حسین(ع) [به تأخیر انداخت و یاری و نصرت تو در کربلا در روز عاشورا نصیب من نشد، اینک من هر آینه صبح و شام به یاد مصیبتهای تو ندبه می‏کنم و به جای اشک بر تو خون گریه می‏کنم...
بدون تردید این قبیل از تعابیر نهایت محبّت و دلبستگی حضرت مهدی(ع) رابه سیّد الشهداء (ع) نشان می‏دهد و ضرورت زنده نگه داشتن خاطره اباعبداللّه (ع) از جمله از طریق عزاداری برای آن حضرت را مورد تأکید قرار داده و عمق فاجعه کربلا و جنایت بنی امیه به اسلام و انسانیت را افشا می‏کند.
حتی این به یاد امام حسین(ع) بودن در عملکرد سایر ائمه اطهار(ع) نیز به چشم می‏خورد؛ یعنی آنها نیز در مواقع اشاره به فداکاریها و مظلومیتهای امام حسین(ع) به گونه‏ای موضوع امام مهدی (ع) را مورد تأکید قرار داده‏اند به عنوان مثال در دعای ندبه امام صادق(ع) یاد سیّد الشهداء (ع) به همراه امام مهدی(ع) گرامی داشته شده است. در حقیقت شکایت شهادت جانگداز حضرت امام حسین(ع) به ساحت مقدّس حضرت بقیة‏اللّه(ع) شده است ودرخواست می‏شود که به عنایت خداوند متعال هر چه زودتر زمینه ظهور فراهم شود بلکه هر چه زودتر مهدی موعود(ع) ظهور نموده انتقام خون آن حضرت را از دشمنان بگیرند...و حتی به پیروان اهل بیت(ع) توصیه می‏شود که در شب میلاد امام عصر (عج) از زیارت امام حسین(ع) غافل نشوند.
البتّه این موضوع به همین صورت در مورد امام حسین(ع) نیز مطرح است؛ یعنی حضرت اباعبداللّه حسین(ع) نیز همواره به یاد مهدی موعود بوده‏اند. در دعای روز ولادت امام حسین (ع) از امام مهدی (ع) یاد می‏شود و در روز عاشورا و در زیارت عاشورا نام و یاد مهدی(ع) تسلی بخش قلب سوزان شیفتگان اهل بیت(ع) است.
مجموعه این برنامه‏های حساب شده، پیوند عاشورا و امام حسین(ع) را با قیام جهانی امام مهدی(ع) هر چه بیشتر روشن می‏سازند.
گذشته از همه آنچه بیان شد، طبق روایات بسیاری که از حضرات معصومین(ع) نقل شده است در بسیاری از مسائل جزئی نیز امام مهدی (ع) با امام حسین(ع) پیوستگیها و ارتباطات قابل توجهی دارند که از آن جمله است:
۱٫ روز ظهور امام مهدی(ع) مقارن با روز عاشورا است. از امام باقر (ع) روایت شده است:
قائم آل محمّد(ص) در روز شنبه که مصادف با روز عاشورا؛ یعنی همان روزی که حضرت اباعبداللّه(ع) به شهادت رسیدند قیام خواهد کرد.۱۹
۲٫ از مجموعه روایات به خوبی روشن می‏شود همانگونه که امام حسین(ع) نهضت خود را از مکه آغاز کردند؛ یعنی پس از خارج شدن از مدینه به مکه آمدند و از کنار بیت‏اللّه‏ قیام خود را به مردم خبر دادند و به سمت کوفه حرکت کردند، حضرت مهدی (ع) نیز از کنار بیت اللّه جهانیان را به بیعت با خود فرا خواهد خواند و آن گاه حرکتهای اصلاحی را تداوم خواهد بخشید و در نهایت مقرّ حکومتی خویش را در کوفه قرار خواهد داد.
۳٫ حتی طنین صدای امام مهدی(ع) همان طنین صدای امام‏حسین(ع) است. پیام مهدی(ع) همان پیام حسین(ع) است که فریاد می‏زند:
ای مردم مگر نمی‏بینید به حقّ عمل نمی‏شود و از باطل خودداری نمی‏گردد... امربه معروف و نهی از منکر کنار گذاشته شده است و احکام الهی و سنن پیامبر (ص) آشکار هتک می‏شود و...
این پیام و هشدار در لحظه ظهور با همان صدا به مردم جهان اعلام خواهد شد که امام حسین(ع) در روز عاشورا با همان لحن و آهنگ مردم را به تبعیت از حقّ و اعراض از بدیها فرا خواندند:
إنّ صوت القائم یشبه بصوت الحسین(ع).
صدای [گیرا و دلنواز] قائم شبیه [طنین خوش[ صدای اباعبداللّه(ع) است.
۴٫ برخی از یاران حسین(ع) پس از رجعت در رکاب امام مهدی(ع) به یاری آن حضرت خواهند پرداخت و حتی برخی از فرشتگانی که جزء اصحاب امام‏حسین(ع) بوده‏اند در خدمت قائم آل محمّد(ص) خواهند بود و… .
«أللّهمّ نرغب إلیک دولة کریمة تعزّبها الإسلام و أهله و تُذِّلُ بها النفاق و أهله…»

پی نوشت :

۱ .بحارالانوار، ج۵۱، ص۹۱٫
۲ .کشف‏الغمة، ج۳، ص۲۹۴٫
۳ .منتخب‏الاثر، ص۴۶۷
۴ .اعلام‏الوری، ۳۸۴٫
۵ .بحارالانوار، ج۴۵، ص۶٫
۶ .حیاة‏الإمام‏الحسین(ع)، ج۲، ص۲۶۴
۷ .بحارالانوار، ج۵۱، ص۱۳۰٫
۸ .الزام‏الناصب، ص۱۷۷٫
۹ .ینابیع‏الموّدة، ج۳، ص۶۲٫
۱۰٫بحارالانوار، ج۵۲، ص۳۵۲٫
۱۱٫همان، ص۳۳۸٫
۱۲٫دلائل‏الامامة، ص۲۳۹٫
۱۳٫سوره اسراء (۱۷) آیه ۳۳٫
۱۴٫البرهان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۵۵۹٫
۱۵٫همان، ص۵۶۰٫
۱۶٫دعای ندبه.
۱۷٫الزام‏الناصب، ج۲، ص۲۸۲٫
۱۸٫النجم‏الثاقب، ص۴۶۹٫
۱۹٫بحارالانوار، ج۵۲، ص ۲۸۵٫
منبع: ماهنامه موعود






نوشته شده در تاريخ جمعه 25 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

مقصد اول: بیت الله حقیقی قلب آن حضرت است
مقصد اول: اینکه آن جناب است بیت الله حقیقی، بدانکه خداوند متعال اجل است از اینکه در مکان باشد، یا اینکه خانه و مسکنی داشته باشد، چون جسم و جسمانی نیست، و اینکه بعض امکنه را خانه خود نامیده به جهت شرافت مخصوصی است، از جهت اینکه محل عبادت اوست، یا محل کثرت عبادت است، یا محلی است که عباد مأمورند به توجه به سمت آن، یا اینکه محاذی محل عبادت است، یا محل نزول فیض است، یا اینکه وصول به آن صعب است، پس قصد قربت در آن به خلوص اقرب است، و همه این صفات در مکه معظمه چمع است، و بعض آنها در مساجد موجود است، و اینها بیت الله ظاهری هستند، و اما بیت الله واقعی پس آن است که در حدیث قدسی وارد است، که می فرماید: گنجایش ندارد مرا آسمان وزمین، و لکن گنجایش دارد مرا قلب بنده مؤمن (عوالی اللئالی ۴ / ۷ _ محجة البیضاء ۵ / ۲۶) و خداوند وحی نمود به سوی داود که: از برای من خانه ای خالی نما تا در آن ساکن شوم، عرض کرد: خداوندا تو اجلی ازاینکه در مسکن سکنی نمائی، وحی رسید که: قلب خود را از برای من فارغ نما. (عوالی اللئالی ۱ / ۲۹۵ «با کمی اختلاف»).

پس هر قلبی که نباشد در او محبتی غیر از محبت خدا، آن است بیت الله حقیقی، و آن قبل مؤمن کامل است که خالی است از همه تعلقات، و در آن فکر و ذکری نیست مگر از خدا، و گاه به حدی می رسد که نمی بیند و نمی شنود مگر از خدا، چنانکه در حدیث قدسی است: « حتی اکون سمعه و بصره» : [ من چشم و گوش او می شوم].( کافی۲/۳۵۲) بنابر بعضی از معانی.
و چون این مطلب معلوم شد، ظاهر می شود که بیت الله بزرگ حقیقی همان قلب حسین (علیه السلام) است که فارغ بود از برای خدا به فراغ حقیقی، به نحوی که باقی نمانده بود در آن علاقه از غیر خدا، حتی علایقی که منافات باعلاقه مع الله نداشته اند، و قطع علاقه نمودن از شیء به جهت خدا، دلیل است بر اشدیت علاقه الهی، خصوصا اگر علاقه شدیده باشد، قطع جمیع علایق دلیل انحصار علاقه الهی است، و تمام شرایع مبنی بر همین است، و تدین به دین به مقدار قطع علاقه از ما سوی الله است درراه رضای خدا، و درجات ایمان مختلف می شود به اختلاف علایق شدة و ضعفا، و مقدار قطع آنها زمانا و کیفیة. چون این مطلب ظاهر شد، پس بدانکه جناب حسین (علیه السلام) هنگامی که متوجه او شد امر الهی، که در صحیفه امامت ثبت گردیده بود، به اینکه خود را بفروش در راه خدا، همان قصد نمود امتثال آن امر را، پس از اول خروج از مدینه الی نزول به کربلا، قصدش امتثال امر خدا بود، بلکه قصد نمود جمیع مصائبی را که بر او وارد گردید، همه به عنوان تقرب به سوی خدا، پس همه آنها با نیت قربت، و توطین نفس بر آن وارد شد، حتی پاره پاره شدن اعضاء را از اول امر نیت داشت، چنانکه از خطبه مکه ظاهر می شود(بحار۴۴/ ۳۶۴ و ۳۶۷- لهوف صفحه ۲۶ و ۲۷)، و کشته شدن اصحاب و اولاد و اهل بیت را در نیت داشت از مدینه، چنانکه صورت واقعه را به ام سلمه نمود. (بحار۴۴/۳۳۱- منتخب طریحی ۲/ ۱۲۵).
پس آن جناب فارغ نمود تمام قلب خود را از تعلق به وطن، بلکه جمیع اماکن و مساکن، و از تعلق به اموال حتی لباس، و سلطنت و راحت و ریاست، و عیال و اطفال و اولاد و اخوان و عشیره و اصحاب، پس همه را پیش انداخت، و فارغ نمود قلب را از تعلق به متاع دنیا حتی آب، بلکه یک قطره آن [که] به محتضرمی دهند، بلکه گذشت از سر و بدن و اجزاء آن از استخوان و گوشت و خون و صورت و هیئت و ترکیب آن، حتی اینکه گذشت ازصورت قلب صنوبری، و از مهجه آن که خون قلب است در وقتی که تیر سه شعبه زهر آلود بر آن وارد شد، و خون از او جاری گردید، پس می گرفت آن خون را، بر سر و محاسن خود می مالید(بحار۴۵/۵۳- لهوف صفحه ۵۴ – مقتل خوارزمی ۲/۳۴)، چنانکه در زیارت است که آن جناب مهجه خود را در راه رضای تو داد. (بحار۹۸/ ۳۳۱- تهذیب۶/۱۱۳).
پس چون آن جناب قلب ظاهری خود را با مهجه اش، و جمیع علایقش داد، پس خالص گردید قلب معنویش از برای خدا، وفارغ گردید از جمیع ما سوی، پس گردید بیت الله حقیقی تحقیقی، ونبود در آن غیر از خدا، پس بر مردم است که حج کنند این بیت الله را، به شرط استطاعت، و از این تحقیق ظاهر گردید سر آنچه وارد شده است درخبر که هر کس حسین (علیه السلام) را زیارت کند چنان است که خدا را در عرش زیارت نموده. (بحار ۹۸/ ۷۰- کامل الزیارات باب ۵۹ صفحه ۱۴۷).

مقصد دوم: بیت الله حقیقی و تعظیم نمودن بیت الله ظاهری
مقصد دوم: چون آن بیت الله حقیقی تعظیم نمود بیت الله ظاهری را به نحو مخصوصی، پس خداوند هم از برایش خصائص کعبه را قرار داد با علاوه، تفصیلش آن است که آن حضرت روز جمعه سوم شعبان وارد مکه گردید (بحار ۴۴ / ۳۳۲- ارشاد مفید ۲/ ۳۳)، و در آنجا بود تا موسم حج، پس احرام بست از برای حج یا عمره تمتع، پس خبر رسید به او که یزید پلید سی نفر از شیاطین بنی امیه را فرستاده است که آن جناب را به حیله شهید کنند، و لشکری با عمربن سعد العاص روانه کرده که آن حضرت را علانیة بگیرند (بحار ۴۵ / ۹۹ _ منتخب طریحی ۲ / ۱۲۴)، پس حضرت احرامش را به عمره مفرده تبدیل نمود در روز ترویه یا عرفه عزم خروج نمود، محمد بن حنفیه چون خبر شنید شبانگاه به خدمتش مشرف گردید، و عرض کرد: ای برادر غدر وبی وفایی اهل کوفه بر شما مخفی نیست، و به تحقیق که دانسته ای رفتار ایشان را با برادر و پدر بزرگوارت، و می ترسم که با تو نیز غدر و مکر کنند، و وفا به وعده خود ننمایند، و اگر در اینجا بمانی معزز و محترم خواهی بود، و دست تعدی به دامان جلال تو نرسد، حضرت فرمود که: می ترسم یزید پلید در این جا مرا به حیله بکشد، و به این سبب احترام خانه کعبه شکست گردد، عرض کرد: پس برو به طرف یمن، یا به بعض نواحی صحرا که در آن جا ایمن خواهی بود، فرمود: تأملی دراین امر می کنم، پس در وقت سحر حضرت امر به رحیل نمود، چون شنید به خدمت آمد و زمام ناقه را گرفت، و عرض کرد: شما وعده نمودی که در این امر تأمل فرمائی، پس چرا به این تعجیل روانه می شوی؟ فرمود: چون تو رفتی رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم) به نزد من آمد، و فرمود: برو، که خدا خواسته است ترا کشته ببیند، محمد استرجاع نمود، عرض کرد: پس چرا این زنان را همراه خود می بری؟ و حال آنکه از برای شهادت می روی، فرمود: خدا خواسته که ایشان را اسیر ببیند (بحار ۴۴ / ۳۶۴ _ لهوف صفحه ۲۷)، وباز فرمود: ای برادر اگر در سوراخ جانوری از جانوران زمین داخل شوم، هر آینه مرا بیرون می آورند، و می کشند. (بحار ۴۵ / ۹۹ _ مقتل خوارزمی ۱/۲۱۸ «در جواب نامه عبد الله بن جعفر»).
و بعد عبد الله بن زبیر و عبد الله بن عباس و عبد الله بن عمر به خدمتش آمدند و هریک سخنی از منع گفتند، حضرت جواب فرمود ابن زبیر را به اینکه: نمی خواهم حرمت خانه خدا به سبب من شکسته شود. (بحار ۴۴ / ۱۸۵ _ مناقب ابن شهر آشوب ۳ / ۲۱۱) .
و ابن عمر را به بیان بی اعتباری دنیا ، و قضیه قتل یحیی، و کشته شدن أنبیاء بنی اسرائیل. (بحار ۴۵ / ۳۶۵ _ لهوف صفحه ۱۳-۱۴) .
و ابن عباس را جواب داد به اینکه: حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مرا امری کرده است که باید اطاعت نمایم (بحار ۴۴ / ۳۶۴ _ لهوف صفحه ۱۳)، پس همه ایشان تسلیم نمودند، و وداع کردند، و گریستند، و ابن عمر خواهش نمود که ببوسد، موضعی را که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مکرر بوسید، پس حضرت ناف مبارک را گشود، و عبد الله بوسید و گریست، و حضرت به طرف عراق روان شد. (بحار ۴۴ / ۳۱۳ _ امالی صدوق مجلس ۳۰ صفحه ۱۳۱).
مؤلف گوید: که ملاحظه نما این امام بزرگوار را که چگونه مراعات نمود احترام کعبه را و راضی شد که آن صدمات بر او وارد شود، ولی نزدیک خانه خدا نباشد که موجب هتک آن شود، و به سبب این احترام که آن امام محترم از کعبه نمود، خداوند جمیع خصائص و کرامات کعبه را از برای او قرار داد، پس خوب است که آن فضائل و کرامات را بشماریم، و اشاره به تطبیق نمائیم، و آن درباری نظر پنجاه فضیلت است:

جمیع فضائل و کرامات کعبه از برای حضرت امام حسین علیه السلام
اول: کعبه اول خانه ای است که از برای مردم قرار داده شده، و حسین (علیه السلام) چون از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است و پیغمبر اول مخلوقات است، و نور حسین (علیه السلام) با نور جدش و پدرش و مادرش و برادرش پیش از خلقت زمین و آسمان بوده (بحار ۵۳ / ۱۴۲ بحار ۲۵ / باب اول) پس اول بیتی است که قرار داده ازبرای مردم، و از برای ملائکه، و از برای جمیع مخلوقات.
دوم: اینکه در مکه است که افضل مواضع است، و حسین (علیه السلام) در کربلا است، که به مقتضای حدیث مفاخرت، اشرف از مکه است. (بحار ۹۸ / ۱۰۶- کامل الزیارات باب ۸۸ صفحه ۲۶۷).
سوم: بنای خلیل خدا است، و حسین (علیه السلام) گوشت و خونش از گوشت و خون حبیب خدا است که اشرف از خلیل است.
چهارم: مبارک است به زوار و مجاورین، و حسین (علیه السلام) صاحب برکات الهیه است که فیضهای الهی به سبب او بر خلایق می ریزد، پس جمعی به شهادت در رکابش به بهشت رفتند، و گروهی به گریه بر او مستحق می شوند، و برخی به اقامه عزایش، و جماعتی به گریانیدن بر او، و طایفه ای به تباکی، و فرقه ای به یاد آوردن از او در وقت آب خوردن، وبعضی به زیارتش، یا به اعانت زوارش، یا دفن شد در تربتش، و نحو اینها از برکاتی که به سبب آن جناب بر مردم فایض می شود.(جنانکه در بابهای گذشته شرح داده شده است).
پنجم: سبب هدایت خلق است، و حسین (علیه السلام) ایضا سبب هدایت است، بلکه او جان خود را فدای دین خدا کرد، تا اینکه به سبب قتل او ظاهر شد حقیقت دین شیعه، چنانکه در زیارت اربعین، حضرت صادق می فرماید در حق آن جناب که مهجه خود را در راه خدا داد تا اینکه خلاص نماید بندگان را از گمراهی و حیرت.(بحار۹۸/ ۳۳۱-تهذیب ۶/۱۱۳)
ششم: حرم کعبه را از چهار طرف محترم قرار داد، و حرام نمود صید آن را و بریدن درخت و گیاه آن را، و لقطه اش را، مگر به جهت پیدا کردن صاحبش، و از برای مدفن آن حضرت احترامی است از چهار طرف، که تربتش را محترم نمود و خوردن آن را به جهت شفا تجویز کرد، و حرمش تا یک فرسخ است، یا چهار فرسخ، یا پنج فرسخ، علی اختلاف الاخبار، و بعضی جمع کرده اند به تفاوت مراتب فضیلت، و کلمات علماء مختلف است در تحدید نسبت به مواضع جواز اکل، بعضی تربت حرم را مطلقا تجویز کرده اند، و بعضی تربت خود قبر و نواحی قریبه به آن را که عرفا خاک قبر گویند، و این احوط است. و از بعض روایات ظاهر می شود تحدید بیک میل، یا چهار میل، یا هفتاد ذراع.(در موضوع تربت و حد حرم و حد جواز خوردن تربت مراجعه شود به کتاب بحارالانوار جلد ۹۸ از صفحه ۱۰۶ تا صفحه ۱۱۶ و به کتاب کامل الزیارات از صفحه ۲۷۹ تا صفحه ۲۸۴).
و از برای خوردن تربت، آداب و شرایطی است که در محلش مذکور است (بحار ۹۸ / ۱۲۷ _ کامل الزیارات باب ۹۳ صفحه ۲۸۰)، و از کثرت آن آداب بعضی را گمان شده است که استشفاء به آن در کمال صعوبت است، و گویا شرطیت فهمیده است، و اظهر آن است که آن همه از آداب است نه شرائط. هفتم: کعبه محل امن و امان است، و هرکس پناه بردن خون او محفوظ می شود و قتلش جایز نیست، و حسین (علیه السلام) نیز مأمن است، و حلال نیست خون کسی که به او پناه برد، لکن بنی امیه، هم هتک حرمت خانه را کردند، و هم هتک حرمت آن جناب را نمودند، و کسانی را که به او پناه بردند خونش ریختند، حتی دوطفل صغیر را که یکی در دستش بود و از برایش طلب آب نمود، تیر به حلقومش زدند (بحار ۴۵ / ۴۶ _ ارشاد مفید ۲ / ۱۱۲- لهوف صفحه ۵۰ _ تذکرة الخواص صفحه ۱۴۳)، و دیگری بالای سینه اش دستش را قطع کردند، پس استغاثه به عمویش کرد، آن حضرت او را به سینه گرفت، پس تیری به او زدند و او را کشتند بالای سینه اش (بحار ۴۵ / ۵۳ – ۵۴ _ ارشاد مفید۲ / ۱۱۴- لهوف صفحه ۵۳)، و کبوتران برج امامت را که بر او احاطه نموده بودند متفرق کردند، یعنی دخترش سکینه را از روی سینه اش کشیدند، و به زنجیر بستند، و بر جهاز شتران سوار کردند.(بحار ۴۵ / ۵۹ _ لهوف صفحه ۵۸).
هشتم: کعبه قبله حبیب خدا بوده در نمازش که اشرف حالات و افضل عبادات است، و محل توجه وجه آن جناب است، و حسین (علیه السلام) مخجه قلب پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ثمره فؤاد آن سرور، و ریحانه آن جناب(بحار۴۳/۲۷۰- کامل الزیارات باب ۱۴ صفحه ۵۱-۵۲)،بلکه نفس آن حضرت بود، چنانکه فرمود:«حسین منی و انا من حسین (علیه السلام)» (بحار ۴۳/۲۷۰-۲۷۱- کامل الزیارات باب ۱۴ صفحه ۵۲) بلکه قبله وجه قلب پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود. که همیشه قلبش متوجه به سوی او، و در یاد او بود، حتی در اثناء خطبه، یا در اثناء نماز که او را بر دوش مبارک سوار نموده بود.(بحار۴۳/۲۹۶- مناقب ابن شهر آشوب۳/۲۲۷).
کعبه رکنی از ارکان اسلام و حضرت امام حسین علیه السلام رکنی ازارکان ایـمان
نهم: طواف کعبه رکنی است از ارکان اسلام به شرط استطاعت، و اگر کسی ترک آن نماید رکنی از ارکان اسلامش ناقص است، و زیارت حسین (علیه السلام) رکنی است از ارکان ایمان، و در حدیث است که تارک زیارت آن جناب ناقص الایمان است، و قاطع حرمت رسول خدا است، و عاق آن جناب است، و شیعه نیست، و اگر در بهشت رود مهمان خواهد بود، و تارک حقی است از حقوق خدا، اگر چه هزار حج کرده باشد، و محروم است از خیر.(بحار۹۸/۴-۵- کامل الزیارات باب ۷۸ صفحه ۱۹۳-۱۹۴ «و در باب زیارت گذشت».
و در خبر است که کسی یکسال یا دو سال بر او بگذارد، و به زیارت نرود، حظ خود را گم کرده، و از خدا کناره جسته، و از جوار پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دور شده.(بحار۹۸/۱۲- کامل الزیارات باب ۹۸ صفحه ۲۹۵).
دهم: کعبه مغناطیس قلوب است، که همه دلها به سوی آن مایلند، و به آن مشتاقند از دور و نزدیک، و حسین (علیه السلام) مغناطیس قلوب شیعیان است که تمام را میل حاصل است به سوی آن جناب، و محبت او ممتاز است از محبت سایر ائمه بالوجدان، و از اخبار هم مستفاد می شود، چنانکه در بحار و غیر آن، روایت کرده است از مقداد بن اسود کندی که حضرت رسول بیرون تشریف برد در طلب حسنین(علیهما السلام) که از خانه بیرون رفته بودند، و من در خدمت آن حضرت بودم، پس دیدم قامتش از نخل بلندتر است، و از شتر ضخیم تر است، و از دهانش آتش بیرون می آمد، پس مرا واهمه ربود، و ترسیدم، پس چون نظرش به حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) افتاد، باریک و ضعیف گردید، و بمانند ریسمانی شد، پس پیغمبر خدا ملتفت به من شد، و فرمود: می دانی این افعی چه می گوید؟ عرض کردم: خدا و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بهتر می دانند، فرمود می گوید: حمد خدا را که مرا باقی گذاشت تا اینکه نگاهبان فرزندان رسول خدا شدم، پس در میان رملها روان شد، ناگاه دیدم در آنچا درختی است که پیش از این ندیده بودم و بعد از آن روز هم ندیدم، و آن درخت سایه انداخته بود بر حسنین (علیهما السلام)، پس حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) نشست در میان ایشان، و سر حسن (علیه السلام) را برداشت و بر ران مبارک گذاشت، بعد سرحسین (علیه السلام) را برداشت و بر ران چپ خود گذاشت، آنگاه زبان مبارک را در دهان حسین (علیه السلام) برد، حسین (علیه السلام) بیدار شد، و عرض کرد: یا ابه، دوباره به خواب رفت، و همچنین حسن (علیه السلام) بیدار شد، و یا ابه گفت و به خواب رفت، عرض کردم: گویا حسین (علیه السلام) بزرگتر است حضرت فرمود: به درستی که از برای حسین (علیه السلام) محبت مکنونه ای است، پس چون بیدار شدند، ایشان را به دوش مبارک برداشت، تا آخر حدیث که بسیار مفصل است. (بحار ۴۳/۲۷۱-۲۷۲- خرائج ۲/۸۴۱-۸۴۲) .
کعبه مقام ابراهیم، و مقام حسین علیه السلام کتف پیغمبـر صلی الله علیه و آله و سلم
یازدهم: در آن جا مقام ابراهیم (علیه السلام) که اثر قدم ابراهیم(علیه السلام) بر سنگ باقی است، و حسین (علیه السلام) مقام حبیب خدا است که دهان مبارکش در چند عضو او اثر نموده، و آن پیشانی و گلوی مبارکش بود که از اثر بوسه پیغمبر (علیه السلام) همیشه می درخشیدند(بحار۴۴/۱۸۷-۱۸۸- منتخب طریحی ۱/۱۱۷- مناقب ابن شهر آشوب ۳/۲۳۰)، و اگر مقام بدن خلیل در نزد بیت است، پس به تحقیق که مقام حسین (علیه السلام) کتف پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، و پشت و سینه آن سرور بوده، و اگر کسی تتبع در اخبار و آثار نماید، خواهد دید که، پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گاهی آن جناب را بر دوش مبارک می گرفت و راه می رفت، و گاهی که خوابیده بود بالای سینه می نشانید، و در سجده بر پشت مبارکش سوار می شد، پس سجده را طول می داد تا او به میل خود فرود آید، و از اینها معلوم می شود چه قدر محبت وعلاقه داشته است به حسین (علیه السلام)، که احدی را با أحدی چنین محبت و علاقه ای اتفاق نیفتاده، و نخواهد افتاد. (بحار۴۳/۲۸۶ و ۲۹۶- مناقب ابن شهر آشوب۳/۲۲۶ و ۲۲۷).
خداوند برای مقام کعبه و حضرت حسین علیه السلام کرامات قرار داده است.
دوازدهم: از برای کعبه کرامت ظاهره قرار داده، که کبوتران ازبالای آن عبور نمی کنند، و بر دیوار آن نمی نشینند.
مترجم می گوید: حقیر هنگامی که مشرف شدم به حج بیت الله ، چند روز مواظب این مطلب بودم، و در مطاف نشسته نظر به کبوتران داشتم، می دیدم در حالت شدت طیران، چون به محاذی دیوار بیت می رسیدند، منحرف می شدند، و به طرف دیگر می رفتند، و از بالای خانه عبور نمی کردند، ولی این حکم مخصوص کبوتران است، نه مطلق طیور، چنانکه مؤلف فرموده – انتهی.
و از برای حسین (علیه السلام) نیز کرامت ظاهره بود که آب به قبرش بستند، قبر بلند می شد، و آب به آن احاطه نمی کرد، و گاوها به طرف قبر مطهر نمی رفتند در وقتی که متوکل مدت بیست سال امر نمود به حرث آن قبر شریف، و محو آثارش، حتی اینکه حکم کرد نبش نمودند آن قبر منور را، پس دیدند چسد شریفش را کأنه در آن ساعت دفن شده، پس آن را به حال خود گذاشتند، و آب بر آن بستند، پیش نرفت، و گاوها را به سوی او حرکت دادند پیش نمی رفتند، و می دیدند جماعتی را که تیر به سوی ایشان می اندازند، و اگر اینها تیری به سمت آن جماعت می انداختند، تیر بر می گشت، و به صاحبش می خورد. (بحار ۴۵ / ۳۹۵، ۴۰۴ _ مناقب ابن شهر آشوب ۳ /۲۲۱- منتخب طریحی ۲ / ۶۷).

مرغ سفیدی نزد جسد شریف آن حضرت

بلی طیور بریدن شریفش واقع گردیدند آن هم به چهت شرافتش بود.
تفصیلش آن است که در روایت وارد است که چون آن جناب را شهید کردند، و بدنش را بر روی خاک گذاشته رفتند، مرغ سفیدی به نزد آن جسد شریف آمد، و پر و بال خود به خون آن جناب آلود، و پرواز کرد، پس دید مرغان چندی در سایه درختان و بستان آسوده اند، گفت: ای مرغان، شایسته است که شما به عیش مشغول باشید، و حسین (علیه السلام) در زمین کربلا بر روی خاکهای گرم افتاده باشد، و خون از رگهای او روان باشد، سرش را بر نیزه نموده، عیالش را اسیر کرده اند، و در شهرها می گردانند؟ آن مرغان پرواز کردند، و به کربلا آمدند، و دیدند آن بدن بی سر را که بی غسل و کفن بر خاک افتاده، بادها گرد و خاک بر آن ریخته اند، و هیچ کس به زیارتش نمی آید، مگر وحوش صحرا، و نوحه گری ندارد، مگر جنیان، و تمام عرصه صحرا از نور آن بدن روشن است، پس نوحه و ناله آغاز نمودند، و خود را به آن خون مطهر آلودند، و هریک به طرفی پرواز نمودند، از آن جمله مرغی به سوی مدینه طیبه شتافت، و بر قبر حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) طواف نمود در حالتی که خون از پرهای او می چکید، و فریاد می کرد: آگاه باشید حسین (علیه السلام) را در کربلا کشتند، و ذبح نمودند، و مرغان به دور او جمع شدند، و دختر یهودیه به برکت آن خون مطهر که از بالش می چکید شفا یافت. (بحار۴۹/۱۹۱- منتخب طریحی ۱/۶۱).
و طیور خاکی که کنایه از اسباب مخالفین است بر آن بدن شریف تاختند به نحوی که زبان را یاری تقریر نه.
عـقـرت بنات الأعــوجیـــــة هــل درت
مــــا یستباح بهــــا و مـــــــاذا یــصنــع
اعوج، اسم اسبی بوده است، و اولاد آن را بنات الاعوجیة می نامیده اند، و معنی آن بیت آن است که: بریده باد پی آن اسبان، آیا دانستند که چه حرمت بزرگی با ایشان هتک شد؟ و چه عمل شنیعی را با ایشان مرتکب گردیدند؟!
سیزدهم: کعبه را مطاف خلایق قرار داده، و ثواب طواف بسیار است نسبت به شوطها و گامها، و فضیلت زیارت حسین (علیه السلام) بر آن چندین صنف است چنانکه در عنوان زیارت ذکر شد.

کعبه و حضرت حسین علیه السلام مطاف ملائکه اند
چهاردهم: کعبه را مطاف ملائکه قرار داد، چنانکه در خبر است که جبرئیل به امر رب جلیل کعبه را بنا نمود و قبل از آن، خیمه از بهشت نازل گردیده بود، و نصب شده بود بر قواعدی که ملائکه بنا نموده بودند پیش از خلق آدم در مقابل ضراح که درمقابل بیت المعمور است، و آن محاذی عرش است، و هفتاد هزار ملک حراست آن خیمه می نمودند، پس چون چبرئیل بنای بیت نمود، آن ملائکه بر دور آن طواف نمودند و آدم و حوا نیز طواف کردند هفت شوط.(بحار۱۱/۲۰۸- بحار ۹۶/۷۵ – علل الشرائع صفحه ۴۲۱ و ایضا صفحه ۲۰۶).
و حسین (علیه السلام) نیز مطاف ملائکه بود در وقتی که نور بود، و شفیع ملائکه بود چنانکه از قضیه صلصائیل و دردائیل ظاهر می شود، که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) حسین (علیه السلام) را به روی دست گرفت، و در حق ایشان دعا کرد، و فطرس به گاهواره او پناه چست، و جبرئیل و میکائیل خادمش در مهد، و مکافات فطرس آن است که سلام و صلوات زوارش را به او می رساند.(بحار۴۳/۲۴۸-۲۵۱و۲۵۹- منتخب طریحی ۱/۸۶- کمال الدین ۱/۲۸۲- السرائر صفحه ۴۷۸).
و قبر آن جناب مطاف ملائکه، و محل زیارت ایشان است
و در این عمل چند صنف هستند:
یکی: آن چهار هزار ملکند که ژولیده و غبارآلوده در اطراف قبرش همیشه مشغول گریه هستند، و به استقبال زوار می روند، و عیادت ایشان، و تشییع چنازه ایشان می کنند، و ایشان همان ملائکه اند که در روز عاشورا به جهت زیارتش آمدند، وقتی رسیدند که آن حضرت شهید شده بود، پس مأمور گشتند که همانجا بمانند، و گریه کنند، تا در زمان رجعت از یاوران او باشند، و اسم رئیس ایشان منصور است.(بحار۴۵/۲۲۰ و صفحه ۲۲۶- امالی صدوق مجلس ۹۲- کامل الزیارات باب ۷۸ صفحه ۲۲۲).
و دیگر: هفتاد هزار ملکند، که موکلند به قبر آن جناب، و بر او صلوات می فرستند از روز شهادتش تا زمان قیام حضرت قائم(عجل الله تعالی فرجه).(بحار۴۵/۲۲۲- کامل الزیارات باب۲۷ صفحه ۸۴).
و دیگر: هفتاد هزار ملکند که وقت طلوع فجر نازل می شوند، و گریه می کنند تا وقت زوال، پس صعود می کنند، و چهار هزار دیگر نازل می شوند، و گریه می کنند تا طلوع فجر.(بحار۴۵/۲۲- کامل الزیارات باب ۲۷ صفحه ۸۵).
و دیگر: ملائکه شب و روزند، ملائکه حفظ اعمالند، که چون نازل می شوند به زمین به سوی حایر می روند، و با ملائکه آنجا مصاحفه می کنند، و بالهای خود را به زوار می مالند، و دعا در حق ایشان می کنند به امر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی (علیه السلام) و فاطمه (علیها السلام) و حسن (علیه السلام) و ائمه (علیهم السلام) چنانکه در اخبار وارد است.(بحار۴۵/۲۲۴- کامل الزیارات باب ۲۷ صفحه ۸۶).
و دیگر: پنچاه هزار ملکند چنانکه از حضرت صادق (علیه السلام) مروی است که ایشان مرور کردند به آن جناب در وقتی که مشرف بر شهادت بود، پس به آسمان عروچ نمودند، خطاب الهی به ایشان رسید، که شما گذشتید به فرزند حبیب من، و او را می کشتند، شما یاریش نکردید، پس بروید، و بر قبر او ساکن شوید، شوریده و غبار آلوده تا روز قیامت.(بحار۴۵/۲۲۶- کامل الزیارات باب ۳۹ صفحه ۱۱۵).
و دیگر: آنچه در خبر ام ایمن است از حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود: احاطه می نمایند به او از هر آسمانی صد هزار ملک هر شبانه روز، و بر او صلوات می فرستند، و تسبیح خدا می نمایند، و استغفار می کنند از برای زوارش، و می نویسند اسمهای کسانی را که به جهت تقرب به خدا و رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) به زیارت می آیند، و اسماء آباء ایشان، و عشایر و بلادشان را، و می زنند به پیشانی ایشان از نور عرش خدا، که این است زائر قبر بهترین شهداء، و فرزند بهترین انبیاء، پس چون روز قیامت شود، نوری از آن مهر ساطع گردد، که چشمها را خیره نماید، و به آن شناخته شوند، چنانکه در همین خبر است، که جبرئیل به حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت، که: گویا می بینم تو را، ای محمد، که در میان من و میکائیل باشی، و علی (علیه السلام) در پیش روی ما باشد، و با ما باشند ملائکه بسیاری، که عدد ایشان به شماره در نیاید، پس بر چینیم کسانی را که اثر آن مهر در صورت ایشان است از میان خلایق، تا اینکه از احوال روز قیامت، و شداید آن نجات یابند.(بحار۴۵/۱۸۲- کامل الزیارات باب ۸۸ صفحه ۲۶۵).
و دیگر: در وقت هر نماز هفتاد هزار ملک نازل می شوند، تا قیامت نوبت ایشان نمی شود، چنانکه در کامل الزیارة از حضرت صادق (علیه السلام) نقل نموده. (بحار ۹۸ / ۴۰ _ کامل الزیارات باب ۶۵ صفحه ۱۵۹).
پانزدهم: کعبه از آسمان نزول نموده است، چنانکه در خبر است از حضرت صادق (علیه السلام) که خداوند نازل نمود کعبه را از آسمان، و از برایش چهار در بود، و در هر دری قندیلی از طلا آویخته بود.(من لا یحضره الفقیه صفحه ۲۱۴ باب الحج- تفسیر عیاشی۱/ ۳۹- بحار۹۶/۶۳(با تفاوتی)).

حضرت امام حسین علیه السلام اشرف از کعبه است
اگر شرف کعبه آن است که از آسمان نازل شده، پس حسین (علیه السلام) اشرف است، که نوری بوده است پیش ا زخلق آسمانها، بلکه لوح و کرسی از نور او خلق شده. (بحار ۳۶/۷۳).
و بعد از قتل او، جسدش را با خونهایش به آسمان بردند، و با صورت علی (علیه السلام) در آسمان پنچم بداشتند، که بر اوست اثر ضربت ابن ملجم ملعون، و ملائکه آسمانها در آنچا چمع شدند، و به ایشان نظر می نمودند. (بحار ۴۵ / ۲۲۹ _ المحتضر صفحه ۱۴۷-۱۴۶).
و در روایتی است که حسین (علیه السلام) در یمین عرش است، و نظر می کند به محل شهادت، ودفنش، و به زوار و گریه کنندگانش، چنانکه در خواص گریه ذکر کردیم. (بحار ۴۴ / ۲۹۲).
شانزدهم: کعبه معظم و مجلل بوده است در جاهلیت و اسلام، بلکه از زمان آدم تا حال همیشه خلائق آن را احترام می کرده اند، و به زیارتش می رفته اند، حتی اهل کفر و شرک، و حسین (علیه السلام) معظم و محترم بود حتی در نزد دشمنانش، چنانکه در خبر است که محبت حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) در همه قلوب هست حتی منافقین و کفار.(بحار۴۳/۲۸۱- مناقب ابن شهر آشوب۳/۱۵۴).
و این معنی ظاهر می شود از اخبار تکلم نمودن آن حضرت به ابوبکر در طفولیتش، و از تکلم او با معاویه و درشتی کردنش با او، و با عمر و عاص، و با احترام ایشان از آن جناب را(بحار۴۴/۲۰۶-۲۰۹- مناقب ابن شهر آشوب۳۰/۲۲۳- احتجاج طبرسی۲/۲۲)، و وصیت کردن معاویه یزید را به رعایت حرمت آن جناب، و مکالمه عتبه با آن حضرت در مسئله بیعت با یزید، و جوابی که به مروان داد، چون او را امر به قتل آن حضرت نمود(بحار۴۴/۳۱۲- امالی صدوق مجلس ۳۰ صفحه ۱۲۰- ارشاد مفید۲/۳۰)، پیاده شدن سعد وقاص با جمیع حاج در وقتی که آن حضرت پیاده راه می رفتند در سفر مکه(بحار۴۳/۲۷۶- مناقب ابن شهر آشوب ۳/۱۷۴- ارشاد مفید ۲/۱۳۲)، و این حرمت باقی بود تا روز عاشورا، که ابن سعد ملعون حرمت آن جناب را ضایع نمود، و وقتی که آن مظلوم از اسب بر زمین افتاد، آن ملعون سوار شد، و امر نمود ده نفر سوار شوند، و اسب بربدن شریفش بتازند.(بحار۴۵/۵۹- لهوف صفحه ۵۹- مقتل خوارزمی ۲/۳۸-۳۹).

نماز مسافر در کعبه و کربلا تمام است
هفدهم :جایز است از برای مسافر که نماز را تمام بخواند در مسجد الحرام که محیط است به کعبه بنابر اظهر و اشهر، و این حکم در حایر حسین (علیه السلام) نیز جاری است(بحار۹۸/۸۴- کامل الزیارات باب ۸۲ صفحه ۲۹۴)، و در تحدید حایر خلاف است. ابن ادریس گفته است که: مراد مقداری است که سور مشهد و مسجد بر آن احاطه دارد نه سور بلد، دلیلش آن است که حایر به معنی زمین پستی است که آب در آنجا بایستد.
و این قول مختار شیخ مفید است در ارشاد، زیرا که همه اصحاب را در حایر دانسته به جز حضرت عباس، ودلیل دیگرش احتیاط است چون این قدر را مورد اجتماع دانسته.(بحار۸۶/۸۹- و ۹۸/۱۱۷- سرائر صفحه ۷۷- ارشاد مفید۲/۱۳۰).
و شهید گفته است که: در همین موضع بود، که آب بگرد آن ایستاد، و پیش نرفت در زمان متوکل (بحار۸۶/۸۹-۹۸/۱۱۷- الذکری صفحه ۲۵۵- ۲۵۶)، و بعضی گفته اند: حایر تمام صحن است، و بعضی اقتصار نموده اند بر همان زیر قبه منوره، و بعضی حرم و رواق و قتلگاه را داخل دانسته اند، و مرحوم مجلسی رحمة الله علیه گفته که: ظاهر در نزد من آن است که مجموع صحن قدیم از حایر است، نه آنچه زیاد شده است در زمان صفویه، و استدلال کرده است به اخباری که مضمون آنها آن است که چون داخل حایر شوی، بایست و بگو، و دعائی را ذکر کرده، پس قدری راه برو، و بگو، پس دستها را بلند کن و بگذار بر قبر، چون از آنها مستفاد می شود حایر وسعت دارد، و این قول قوت دارد، و احوط اقتصار بر حرم مطهر است. (بحار ۸۶ / ۸۹-۹۰ و ۹۸ / ۱۱۷).
هجدهم: کعبه طواف گاه تمام انبیاء است از آدم، تا خاتم، چنانکه از اخبار متواتره مستفاد می شود، و این معنی از برای حسین (علیه السلام) نیز ثابت است، هم نسبت به جسد شریفش، و هم نسبت به سر مبارک، و هم نسبت به قبر مطهرش، بلکه در خبر است که اگر کسی در شب نیمه شعبان، آن حضرت را زیارت کند، مصافحه نمایند با او صد و بیست و چهار هزار پیغمبر. (بحار ۹۸ / ۹۳- کامل الزیارات باب ۷۲ صفحه ۱۷۹- ۱۸۰).

تمام انبیاء زیـارت کرده اند زمین کربلا را
و از کعب الاحبار مروی است که هیچ پیغمبری نبوده است مگر اینکه زیارت کرده است زمین کربلا را، و گفته است که: در تو مدفون خواهد شد ماه برج امامت و تفصیل آن را محل علیحده است.(بحار۴۴/۳۰۱- کامل الزیارات باب ۲۱ صفحه ۶۷).
نوزدهم: خداوند زینت داده است کعبه را به حجر الاسود که یاقوتی بوده است که از بهشت نزول کرده، و از شیر سفید تر بوده، از اثر مس کفار و فساق سیاه شد، و حسین (علیه السلام) زینت بهشت است، بلکه زینت عرش است، چنانکه در حدیث است از جناب پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که بهشت سؤال نمود از خداوند که او را زینت دهد، پس وحی رسید که زینت دادم ارکان تو را به حسن(علیه السلام) وحسین (علیه السلام)، پس بهشت از خوشحالی به خود بالید مانند عروس، و بسیار مسرور شد.(بحار۴۳/۲۷۵-۲۷۶- ارشاد مفید۲/۱۳۱).
و در خبر دیگر است که چون روز قیامت شود، عرش خدا را با تمام زینتها زینت کنند، پس بیاورند دو منبر، که بلندی هر یک صد میل باشد، و بگذارند در یمین و یسار عرش، و حسن(علیه السلام) و حسین (علیه السلام) بر آن منبرها بر آیند، و خداوند عرش خود را به ایشان زینت دهد مانند گوشواره که در گوش زنان موجب زینت ایشان باشد.(بحار۴۳/۲۶۱-۲۶۲- امالی صدوق مجلس ۲۴ صفحه ۹۸-۹۹).
و از جمله فضائل حجر الاسود آن است، که میثاق خلائق به او سپرده شده زیرا که او، اول ملکی بود که اقرار نمود به آنچه خداوند از خلائق میثاق آن را گرفت، و محبت او به محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل او، از همه کس بیشتر بود، پس خداوند او را جوهری کرد، و به سوی آدم فرستاد، و مونس آدم بود، و چون آدم به مکه آمد، آن جوهر را بر گردن خود گرفته بود، و مخفی نیست بر کسی که آن میثاق که شرافت حجر الاسود به آن است اقرار به خدا و پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) و ائمه بوده است، پس شرافت به سبب حسین (علیه السلام) است. (بحار ۹۶ / ۲۲۴- علل الشرایع صفحه ۴۲۹-۴۳۲).
بیستم : از برای طواف کعبه لازم است نماز کردن در نزد مقام ابراهیم به جهت احترام خانه خدا، و حبیب خدا دو رکعت نمازشکر نمود وقتی که حسین (علیه السلام) متولد گردید، و آن نافله مغرب مقرر شد، و همچنین در وقت تولد امام حسن(علیه السلام) و این سنت جاری شد تا روز قیامت (بحار ۷۹ / ۲۶۲-۲۶۳ و ۴۳ / ۲۹۲- علل الشرایع باب ۱۵ صفحه ۳۲۴ _ مناقب ابن شهر آشوب ۳/۱۶۳) پس هر کس نافله مغرب می گذارد کأنه من باب شکر وجود ایشان و احترام ایشان است.
و در روایت دیگر است به سند معتبر از حضرت امام باقر (علیه السلام) که در شب معراج نمازهای یومیه ده رکعت مقرر گردید، که هر نمازی دو رکعت بود، و چون حسنین متولد شدند، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) هفت رکعت من باب شکر اضافه نمود، پس خداوند هم امضاء کرد، و نماز هفده رکعت شد. (بحار ۴۴ / ۲۸۵- کافی۳ / ۴۸۷).
بیست و یکم: کعبه نور میداد به مانند آفتاب و ماه، تا زمانی که قابیل هابیل را کشت، پس کعبه به این حالت شد که هست، چنانکه در روایت حضرت صادق است. (بحار ۱۱ / ۲۱۷- کافی ۴ / ۱۸۹).
و در روایت دیگر در موضع کعبه یاقوت سرخی بود که نور آن می تابید تا حدود حرم. (بحار ۹۶ / ۶۴ _ تفسیر عیاشی ۱/۶۰).

نور حضرت حسین علیه السلام از کعبه بیشتر است
مؤلف گوید که: اگر کعبه نورانی بود، و حال نورش بر طرف شده. پس به درستی که حسین (علیه السلام) نورانی بود، که صورت و پیشانی او می درخشید، و به همین حال بود تا وقت شهادتش، چنانکه هلال بن نافع می گوید که: در عسکر عمر بن سعد بودم، ناگاه شخصی فریاد کرد که بشارت تو را ای امیر، اینکه شمر حسین را کشت، پس به ما بین صفین رفتم، دیدم آن حضرت مشغول جان دادن است، پس قسم به خدا هرگز ندیده ام کشته ای به خون آغشته، که چنین نورانی باشد، و نور صورتش شریفش مرا مشغول نمود از فکر کشتنش، و در آن وقت طلب آب می نمود. (بحار ۴۵ / ۵۷ _ لهوف صفحه ۵۵).
و اگر نور کعبه از اثر یاقوت بوده، که تا حدود حرم می تابید، پس به درستی که تمام صحرای کربلا می درخشید از نور تجلی الهی که بر شجره مبارکه واقع شد، زیرا که کربلا همان وادی ایمن است و بقعه مبارکه که موسی در آن نور الهی را مشاهده نمود، و آن نور به آفاق آسمان و اقطار عالم رسید، و ایضا بدن آن جناب بعد از شهادتش می درخشید مانند آفتاب، چنانکه در روایتی مذکور است. (بحار ۴۵ / ۱۹۴_ منتخب طریحی ۲ / ۶۱).
بیست و دوم: مکه ام القری است، و حسین (علیه السلام) ابو الائمه النجباء است، و این فضیلت را خداوند به او کرامت فرمود در عوض شهادتش، چنانکه در روایات وارد است. (بحار ۴۴ / ۲۲۱ _ امالی طوسی ۱ / ۳۲۴).
بیست و سوم: کعبه سید بیوت است، و حسین (علیه السلام) سید جوانان بهشت است، و همه اهل بهشت جوانند، این خبر به طرق شیعه و سنی متواتر است، حتی عمر بن الخطاب آن را از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت کرده. (بحار ۴۳ / ۲۹۱-۲۹۲ – مناقب ابن شهر آشوب ۳ / ۱۶۳).
بیست و چهارم : مکه با اینکه وادی بی زرع است، از اطراف و جوانب هر چیزی به آن جا نقل می شود به دعاء ابراهیم (علیه السلام) و از برای حضرت حسین (علیه السلام) ثمرات بهشتی نقل می شود، چنانکه در روایات متعدده رسیده است، از آن جمله در بحار روایت نموده است، از ابن شاذان، از ذاذان، از جناب سلمان، که گفت: به خدمت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) متشرف شدم، و سلام کردم، چون به خدمت حضرت فاطمه (علیها السلام) رسیدم، فرمود: ای سلمان حسن و حسین از شدت گرسنگی گریه می کنند، دست ایشان را بگیر، و ببر نزد جدشان پس دست ایشان را گرفتم، و به نزد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بردم، فرمود: چه می شود شما را ای حسنین من؟ عرض کردند: گرسنه هستیم، و به طعام میل داریم، حضرت دعا نمود، که خدایا طعام ده ایشان را، و سه مرتبه مکرر کرد، پس دیدم که یک دانه به به دست پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد، که به قدر یک کوزه بزرگی بود از کوزه هایی که در بلد«هجر» می سازند و از برف سفید تر بود، پس حضرت آن را با انگشت ابهام دو نیمه کرد، نیمی به حسن(علیه السلام) و نیمی به حسین (علیه السلام) عطا نمود، من به آن نظر می کردم، و میل داشتم که از آنها بخورم، حضرت فرمود: ای سلمان شاید میل داری به خوردن آن؟ عرض کردم: بلی، فرمود: این طعام بهشت است، و کسی از آن نمی خورد مگر بعد از فراغ از حساب. (بحار ۴۳ / ۳۰۸- مقتل خوارزمی ۱/ ۹۷).
و از آن جمله حدیث رطب است، که حضرت حسین (علیه السلام) میل به آن نمود، پس طبقی از بلور حاضر شد، که
در آن رطب بهشتی بود، و بر روی آن پارچه ای از سندس سبز بود، و این حدیث بسیار مفصل است، و در بحار و
جلاء مذکور است. (بحار ۴۳ /۳۱۰-۳۱۱ _ منتخب طریحی ۱ /۱۲).

حدیث سیب و به و انار …
و از آن جمله حدیثی است، که در بحار روایت نموده، از حسن بصری، و ام سلمه، که حسنین (علیهما السلام) وارد شدند بر رسول خدا، و جبرئیل در نزد آن حضرت بود، پس ایشان در اطراف او گردیدند به گمان اینکه دحیه کلبی است، جبرئیل دست خود را حرکت داد مانند کسی که از کسی چیزی بگیرد، پس سیبی و بهی، و اناری آورد، و به ایشان داد، روی ایشان از خوشحالی برافروخت، و دویدند به نزد جد خود، حضرت از ایشان گرفت، و بوئید، و فرمود: بروید نزد پدر ومادر خود، پس رفتند، و هیچ یک از آن نخوردند، تا اینکه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به نزد ایشان رفت، و همه با هم خوردند، و هر چند از آن می خوردند، به حال خود عود می نمود، و به همین حالت بود، تا زمانی که حضرت فاطمه (علیها السلام) وفات نمود، حسین (علیه السلام) فرمود: که «انار» مفقود شد و چون امیر المؤمنین (علیه السلام) شهید گشت«به» مفقود گشت، و سیب به حال خود بود، تا وقتی که آب را به روی ما بستند پس چون تشنگی من به نهایت رسید، دندان بر آن فشردم، و یقین به هلاک نمودم، حضرت سجاد (علیه السلام) می فرماید، که این سخن را از پدر بزرگوارم شنیدم یک ساعت قبل از شهادتش، و چون شهید گردید، بوی سیب از محل شهادتش استشمام می شد، ولی خودش را نیافتند، و این رائحه در آن محل باقی است، و هر کس از زوار بخواهد استشمام رائحه آن را نماید، در وقت سحر به زیارت رود، که اگر از مخلصین باشد، آن را خواهد استشمام نمود. (بحار ۴۳ / ۲۸۹- مناقب ابن شهرآشوب ۳ / ۱۶۱).
بیست و پنجم : از جمله احترامات کعبه آن است که حضرت اسماعیل موکل بر زینت آن، و پوشانیدن جامه بر آن بوده، پس طوایف عرب هدایا وتحف می آوردند، و مادر اسماعیل و زوجه اش جامه می ساختند، به خانه می پوشانیدند (بحار ۱۲/ ۹۵ _ کافی ۴/۲۰۴) ، و بعد حضرت سلیمان جامه ای به جهت کعبه فرستاد، همچنین سایر ملوک، و خداوند از برای حسین (علیه السلام) جامه ای فرستاد، و حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر او پوشانید، چنانکه ام سلمه روایت کرده، دیدم حضرت رسول خدا جامه ای بر حسین (علیه السلام) می پوشاند، که از جامه های دنیا نیست، سؤال کردم که این چیست؟ فرمود: این هدیه ای است که خداوند از برای حسین فرستاده است، و پودش از پرهای نازک بال جبرئیل است. (بحار ۴۳ / ۲۷۱ _ منتخب طریحی ۱/۷۱).
و گاهی خود آن حضرت ازمادرش جامه به جهت عید طلب نمود، پس رضوان جامه ای هدیه آورد به جهت او و حضرت حسن (علیه السلام) و حضرت فاطمه (علیها السلام) بر ایشان پوشانید، چنانکه مشهور است. (بحار ۴۳ / ۲۸۹ _ مناقب ۳ / ۱۶۱ _ منتخب طریحی ۱ /۷۲).
و گاهی از جدش طلب نمود به جهت عید، و خداوند هدیه فرستاد، و جبرئیل او را سرخ رنگ نمود به خواهش آن جناب، و گریست، چنانکه حدیث آن نیز معروف است. (بحار ۴۴ / ۲۴۵-۲۴۶ _ منتخب طریحی ۱ / ۷۰- ۷۱).
و گاهی از خواهر طلب نمود، اما جامه کهنه، نه از برای عید و زینت، بلکه از برای آنکه چون او را شهید نمایند و لباسهای نو، را ببرند، طمع در این جامه کهنه نکنند، و بدنش عریان نماند، پس خواهرش زینب جامه کهنه آورد، و حضرت چند موضع آن را پاره نمود، و خونهای حضرت آن جامه را رنگین کرد (بحار۴۵/۵۴- لهوف صفحه ۵۳)، به همان رنگ که جبرئیل جامه اش را در عید رنگین نمود، و خاکهای کربلا او را خاکی کرد، و نیزه و تیر و شمشیر پاره پاره اش نمود، مع ذلک اسحاق بن حویه آن را بیرون آورد، و بدن شریفش را عریان بر روی خاک گذاشت آه. (بحار ۴۵ / ۵۷ _ لهوف صفحه ۵۶).
مصحح گوید: این پیراهن، پیراهن حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام) بود، که آن را حضرت فاطمه (سلام الله علیها)، سه روز پیش از شهادتش به حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) داد و فرمود: هنگامی که این پیراهن را برادرت حسین از تو مطالبه کند، بدانکه او فقط یک ساعت مهمان تست، سپس او را اولاد زنا به سخت ترین وضعی می کشند. _ انتهی _ (مسند فاطمة الزهراء (سلام الله علیها) صفحه ۳۲۴ به نقل از وقایع الشهور و الایام صفحه ۹۵).

داستان اصحاب فیل در کعبه و یزید در کربلا

بیست و ششم : اصحاب فیل چون اراده خراب کردن کعبه نمودند، ابابیل سنگ ریزه های جهنم را بر فرق ایشان می زدند، که از دبر ایشان بیرون می رفت، و چون اصحاب کلب و خنزیر یعنی بنی امیه اراده نمودند تخریب خاندان رسالت را به کشتن حسین (علیه السلام)، خداوند هر چند زمان قلیلی ایشان را مهلت داد به جهت مصالح چندی، و لیکن بعد بر ایشان فرستاد جماعتی را که یک یک را گرفته به انواع عذابها معذب نمودند دست و پا بریدند، و به آتش سوزانیدند، و به روغن زیت جوشانید، و کشتند و بعد جسدش را سوزانیدند مانند ابن زیاد(بحار۴۵/۳۷۴-۳۸۴- امالی طوسی ۱/۲۴۵-۲۵۰- تاریخ طبری ۶/۳۳۱)، خودش به آتش سوخت مانند اخنس بن زید(بحار۴۵/۳۲۱- منتخب طریحی ۱/۱۰۳/ ۱۰۴- مقتل خوارزمی ۲/۹۸)،و از حاجب ابن زیاد منقول است که گاهی صورت آن ملعون به آتش مشتعل می شد پس آن را خاموش می کرد.(بحار۴۵/۳۰۹- مقتل خوارزمی ۲/۸۷).
و یزید شب را مست خوابید، صبح دیدند که مرده است، و رویش سیاه شده.(بحار۴۵/۳۰۹- کامل الزیارات باب ۱۷ صفحه ۶۱-۶۲).
و اسبابی که از حضرت به غارت بردند، همه آتش گرفته، مانند گوشت شتران آن جناب، و عطریاتی که برده بودند، از
زعفران و غیره، چنانکه در مقامش مفصل است.(بحار۴۵/۳۲۲- امالی طوسی۲/۳۳۶).
نظر به کعبه سبب مغفرت و نظر به حضرت حسین علیه السلام از اعظم عبادات
بیست و هفتم: نظر نمودن به کعبه ازبرای کسانی که عارف به حق ائمه هدی باشند سبب مغفرت است، و موجب کفایت هموم دنیا و آخرت است(بحار۹۶/۶۲-محاسن برقی صفحه ۵۵۸) و همچنین نظر به سوی حسین (علیه السلام) از اعظم عبادات بوده، و پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) عمدا نظر به سوی او می نمود، و گاهی که گرسنه می گردید می فرمود: بروم نظر به حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) کنم تا گرسنگی من زایل شود. (بحار ۴۳ / ۳۰۹ _ مقتل خوارزمی ۱/ ۱۲۹).
و حضرت امیر (علیه السلام) هم عمدا نظر به آن جناب می کرد، و لکن مجرد نظر به او، سبب غلبه حزن و گریه ایشان بود. (بحار ۴۴ /۲۸۰ _ کامل الزیارات باب ۳۶ صفحه ۱۰۸).
و نظر به سوی قبر آن جناب عبادت است، و اثرش نیز غلبه رقت و حزن است بر ناظر، خصوصا اگر نظر نماید به قبر فرزندش علی، که نزد پاهای پدر مدفون است، البته محزون خواهد شد، چنانکه همه اینها مروی است. (بحار ۹۸ / ۷۳ _ کامل الزیارات باب ۱۰۸ صفحه ۳۲۵).
بیست و هشتم: درحج وارد است که هر درهم که در راه آن صرف کنند، به هزار درهم محسوب می شود، و ابن سنان از حضرت صادق سؤال نمود که درهمی که در راه حج صرف می شود به هزار درهم است، پس درهمی که در راه زیارت پدرت حسین (علیه السلام) صرف شود چه قدر است؟ فرمود: حساب می شود هر درهم به هزار هزار درهم، تا ده مرتبه هزار مکرر کرد، و رفع می شود از برای او درجات به همین عدد، و رضای الهی از برای او بهتر است.(بحار ۹۸ / ۵۰ _ کامل الزیارات باب ۴۶ صفحه ۱۲۸).
بیست ونهم: خداوند مکه را خلق نمود، و آن را حرم خود قرار داد پیش از دحو الارض، و لکن در روایت است از علی بن الحسین (علیه السلام) که خداوند قرار داد زمین کربلا را حرم امن و مبارک، پیش از آنکه کعبه را خلق کند، و آن را حرم قرار دهد بیست و چهار هزار سال، و چون زلزال روز قیامت شود، برداشته شود این زمین با تربت نورانی صافی، و گذاشته شود در بهترین مواضع بهشت، که ساکن آن نشوند مگر نبیین و مرسلین، با فرمود: مگر انبیاء اولوالعزم، و آن زمین نور می دهد درمیان ریاض بهشت، مانند ستاره روشن در میان ستاره ها که نور آن دیده را خیره می کند، و آن زمین ندا می کند: منم آن زمین مقدس پاکیزه، که در بر داشتم سید الشهداء، و سید جوانان بهشت را. (بحار ۹۸ / ۱۰۸ _ کامل الزیارات باب ۸۸ صفحه ۲۶۸).

کعبه و کربلا هر دو تکلم نمودند
سی ام: مکه سخن گفت: و تفاخر نمود به کرامتهای خدا، و گفت: کیست مانند من، و حال اینکه خانه خدا بر روی
من بنا شده، و مردم از اطراف به جانب من می آیند، و از برای کربلا برتری است بر او، چنانکه مروی است که چون مکه تفاخر نمود، وحی شد به سوی آن، که به جای خود باش، نیست فضل خانه که سبب فضل تو است، در جنب فضل کربلا، مگر به مانند سوزنی که در دریا فرو برند، پس چه قدر آب از دریا بر می دارد، و اگر خاک کربلا نبود تو را فضیلت نمی دادم، و اگر آن شخص که در آنجا مدفون است نبود، ترا و خانه را خلق نمی کردم، پس به جای خود باش، و تواضع وخشوع نما و تکبر مکن بر کربلا، و الا ترا به جهنم خواهم انداخت.(بحار ۹۸ / ۶۰۶-۱۰۷ _ کامل الزیارات باب ۸۸ صفحه ۲۶۷).
باز می گوئیم که: کربلا نیز تکلم نمود، و مفاخره کرد در این نشأة، و خداوند بر آن رد نکرد، و یک مفاخرت در بهشت خواهد کرد، اما مفاخرتش در این عالم، پس وقتی بود که خطاب رسید سخن گو، و فضایل خود را ذکر کن، پس گفت: منم زمین خدا که مبارک و پاکیزه هستم، در خاک و آبم شفا است، و فخر نمی کنم، بلکه خاضع و ذلیل هستم از برای خداوندی که مرا چنین قرار داده، و فخر نمی کنم، بر زمینهای دیگر، بلکه این کلام را من باب شکر الهی ادا نمودم، پس خداوند او را گرامی داشت به حسین (علیه السلام) و اصحابش، به سبب تواضع و شکرش، پس فرمود: حضرت صادق(علیه السلام) که هر کس تواضع کند از برای خداوند تعالی، بلندش نماید، و هر کس بلندی کند، پستش سازد. (بحار ۹۸ / ۱۰۹ _ کامل الزیارات باب ۸۸ صفحه ۲۷۱).
و اما مفاخره اش در بهشت، پس در وقتی است که آن را بهترین روضه های بهشت و اعلی درجات آن قرار دهند، ندا کند که منم زمین خدا که پاکیزه و پاک و مبارک بودم که در برداشتم سید شهداء و سید جوانان بهشت را. (بحار ۹۸ / ۱۰۸ _ کامل الزیارات باب ۸۸ صفحه ۲۶۸).
سی و یکم: خانه، بیت عتیق است، یعنی سالم شد از طوفان، یا طواف به آن شده است از قدیم الأیام، و حسین (علیه السلام) نیز بیت العتیق است، که حائرش از طوفان سالم شد، و از جریان آب سالم (بحار ۹۸ / ۱۰۶- فرحة الغری صفحه ۷۱)، و احترامش از قدیم الأیام پیش از خلق آسمان و زمین بود، و از آتش آزاد است، و سبب آزادی از آن است.
سی و دوم: در کعبه حطیم است، که سبب محو ذنوب عبادت است، و به سبب حسین (علیه السلام) همه گناهان گذشته و آینده آمرزیده می شود، و پاک می شود مانند روزی که از مادر متولد شده. (بحار ۹۸ / ۲۰و ۲۱ _ امالی طوسی۲ / ۲۸- کامل الزیارات باب ۵۴ صفحه ۱۳۸).
سی و سوم: در کعبه مستجار است، که پناه به آن می برند از عذاب، و حسین (علیه السلام) از روز تولدش مستجار بود از برای ملائکه، و از برای خلائق تا روز قیامت.
سی و چهارم : حجر اسماعیل ذبیح متصل است به کعبه، و در آن است قبر اسماعیل، و دخترانش، و در مابین رکن و
مقام قبر هفتاد پیغمبر است، که همه از گرسنگی مرده اند، چنانکه در اخبار مأثور است (کافی ۴/۲۱۴ حدیث ۱۰)، و حسین (علیه السلام) قبر علی بن الحسین (علیه السلام) متصل است به او، و قبر هفتاد و دو صدیق در پائین پای او است، که همه تشنه کشته شدند، و در یک حفره مدفون گشتند، و حائر به ایشان محیط است (بحار ۴۵ / ۱۰۸_ ارشاد مفید ۲ /۱۳۰)، و در آن جا دویست نبی و دویست وصی مدفونند، چنانکه در روایات صحیحه است. (بحار ۹۸ / ۱۱۶_ کامل الزیارات باب ۸۸ صفحه ۲۷۰).

در اطراف کعبه و کربلا چند مقام معظم محترم است
سی و پنجم: در اطراف کعبه چند مقام معظم محترم است، مانند منی، ومشعر، و عرفات، و صفا، و مروه، و در اطراف قبر حسین (علیه السلام) نیز چند مقام معظم است، مانند قتلگاه آن حضرت، و محل قتل شهداء، و علی اکبر، چون سبب شرافت منی به واسطه آن است که محلی است که ابراهیم اسمعیل را خوابانید به جهت کشتن، و محل شهادت حسین (علیه السلام) و علی و عبد الله و عباس و قاسم از آن اشرف است، و اگر شرافت منی به سبب این است که محل ذبح اضحیه و هدی است، پس محل ذبح قربانیهای الهی که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود در حق ایشان که: سادات شهدای امت منند(مثیر الاحزان صفحه ۱۲) اشرف از منی خواهد بود، و شرف مشعر الحرام به جهت آن است که ابراهیم در آن جا به خواب دید که مأمور است به ذبح فرزندش، و مکانی که حضرت حسین (علیه السلام) در بیداری فرزندش را در آن کشته دید، افضل خواهد بود.
سی و ششم: خداوند مقرر فرمود که: حضرت ابراهیم مؤذن و داعی به سوی خانه باشد، پس آن جناب بر مقام بر آمد، و ندا کرد که بیا به سوی حج، و مؤذن وداعی به سوی حسین (علیه السلام) حبیب خدا به امر الهی، که فرمود: « قل لا أسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی»: [بگو: من در برابر ادای رسالت پاداشی جز محبت خویشاوندان نمی خواهم].(سوره شوری آیه ۲۲).
پس آن جناب بر منبر بر آمد، و مکرر فرمود: ای مردم من دو چیز نفیس یا سنگین درمیان شما می گذارم، کتاب خدا، و عترت من، و ندا نمود به سوی یاری حسین علیه السلام و محبت او چندین مرتبه، چنانکه حذیفة بن الیمان روایت نموده، که گفت: شنیدم حضرت رسول در حالتی که دست حسین (علیه السلام) را گرفته بود، می فرمود: ایها الناس این است حسین بن علی (علیه السلام) او را بشناسید، به خدا قسم که او در بهشت است، ودوستان او در بهشتند، و دوستان دوستانش در بهشتند. (بحار ۴۳ / ۲۶۲- امالی صدوق مجلس ۸۷ صفحه ۴۷۸).
و خود آن جناب نیز چندین مرتبه ندا نمود، ودعوت کرد مردم را به سوی یاری خود، در مدینه، و مکه، وما بینهما، و در کربلا، به طریق خطبه، و استنصار، و استغاثه، و داعیه پس اجابتش نمودند پیاده، و سواره، و یاریش نمودند کسانی که ادراک فیض صحبتش را نمودند، مانند شیعیان که آرزو می کنند شهادت دررکابش را، و بعض زوار و

گریه کنندگان.
سی و هفتم: از احترامات کعبه معظمه فرستادن هدی است به سوی آن از گوسفند و شتر، و تعظیم حسین (علیه السلام) از آن عظیم تر است، که خداوند امر نمود آهو را که بچه خود را به جهت آن جناب ببرد پیش از آنکه اشک از دیده او جاری شود، چنانکه مروی است که روزی اعرابی بچه آهوئی هدیه ازبرای پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خدا آورد، و عرض کرد که: این را صید کرده ام، و از برای فرزند تو حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) آورده ام، حضرت قبول فرمود: و دعای خیر در حق او نمود، و چون امام حسن (علیه السلام) در آن جا حاضر بود، حضرت آن را به او عطا کرد، پس ساعتی بعد حسین (علیه السلام) آمد، دید برادرش بچه آهوئی دارد و با او بازی می نماید، عرض کرد: یا جداه به برادرم بچه آهو دادی، و به من ندادی، و مکرر کرد این سخن را، و پیغمبر خدا او را تسلی می داد، و با او ملاطفت می نمود تا اینکه نزدیک شد به گریه افتد. ناگاه صدای های و هوی از در مسجد بلند شد، دیدند آهوئی با بچه اش داخل مسجد شد، و از عقب ایشان گرگی است که ایشان را می راند به سوی پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تا اینکه به خدمت آن حضرت رسانید، پس آهو به سخن درآمد، و عرض کرد: یا رسول الله دو بچه داشتم، یکی را صیاد صید نمود، و به خدمت رسانید، دیگری از برای من باقی بود، و به آن دلخوش بودم، و الآن او را شیر می دادم، ناگاه صدائی شنیدم، که شخصی می گفت: بشتاب ای آهو، و بچه خود را به پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) برسان به سرعت، زیرا که حسین (علیه السلام) در نزد آن جناب ایستاده، ونزدیک است به گریه افتد، و تمام ملائکه سرهای خود را بلند کرده اند از محل عبادت خود، و اگر حسین (علیه السلام) گریه کند، ملائکه مقربین به گریه می افتند، وصدائی شنیدم، که ای آهو بشتاب پیش از آنکه اشک بر صورت حسین (علیه السلام) جاری گردد، و الا این گرگ را بر تو مسلط می کنم، که تو را با بچه ات بخورد، پس اینک بچه ام را به خدمت آورده ام از راه بسیار دور، وزمین در زیر پای من پیچیده می شد، تا اینکه به زودی به خدمت رسیدم، و حمد می کنم خدا را، که پیش از جاری شدن اشک بر صورت حسین (علیه السلام) آن را رسانیدم، پس صدای تکبیر و تهلیل از اصحاب بلند شد، و حضرت از برای آهو دعای خیر وبرکت نمود، و حسین (علیه السلام) بچه آهو را گرفت، و به نزد مادرش برد، و همه مسرور شدند. (بحار ۴۳ / ۳۱۲ _ منتخب طریحی ۱ / ۷۲).
سی وهشتم: خداوند مقرر نموده است از برای حج بهترین ماههای حرام را، و آن را مخصوص حج گردانید، علاوه بر آن که ایام سال را برای عمره قرار داد، و از برای زیارت حسین (علیه السلام) نیز همان وقت را معین نمود، بلکه ابتدا نظر به زوار آن جناب می نماید پیش از آن که نظر به اهل عرفات کند، علاوه بر اوقات شریفه که از برای زیارت بالخصوص مقرر نموده، با اینکه زیارت مطلقه را هم در تمام اوقات سال قرار داده. (بحار ۹۸ / ۸۵ ثواب الاعمال صفحه ۱۱۶_ کامل الزیارات باب ۷۰ صفحه ۱۷۰).

نماز در کعبه و کربلا بهتر از هزار نماز

سی و نهم: نماز در مسجد الحرام مساوی صد هزار نماز است به مقتضای اخبار، و در خبر است که نماز در مسجد مدینه بهتر از هزار نماز است، و در مسجد الحرام هزار مقابل آن است، پس هزار هزار می شود، و شعیب عقرقوفی روایت کرده است از حضرت صادق (علیه السلام) که فرمود: ای شعیب هیچ کس نماز نمی کند نزد حسین، مگر اینکه قبول می شود از او، و از برای تو است به هر رکعتی که در نزد آن جناب به جا آوری، ثواب هزارحج، و هزار عمره، و عتق هزار بنده، و هزار وقوف در سبیل خدا با نبی مرسل. (بحار ۹۸ / ۸۲-۸۳ _ کامل الزیارات باب ۸۳ صفحه ۲۵۱-۲۵۲ و معلوم شود که این روایت از عقرقوفی است تا جمله(قبول می شود از او) و بعد از آن روایت جابر جعفی است که امام صادق(علیه السلام) به مفصل فرموده است رجوع شود به مصادر، مصنف جمع کرده است ما بین دو روایت).
چهلم : خداوند واجب کرده است بر قاصد کعبه، که احرام ببندد، و ترک مال و علاقه دنیا نماید، از زنان، و عطریات، و زینت، وسرمه، و سایه، و لباس(در کتب فقیه در باب تروک احرام شرح داده شده است) ، و مستحب است از برای زائر حسین (علیه السلام) که غبار آلوده و گرسنه و تشنه باشد، (بحار ۹۸ / ۱۴۰ _ ثواب الاعمال صفحه ۱۱۴ _ کامل الزیارات باب ۴۸ صفحه ۱۳۱) و از عطریات و لذایذ اجتناب کند. (بحار ۹۸ / ۱۴۸- تهذیب الاحکام ۶ / ۷۶).
چهل و یکم: مکه محل تولد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، و علی مرتضی (علیه السلام) است، و مدفن حسین (علیه السلام) محل زیارت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) است در غالب اوقات سال. (بحار ۹۸ / ۶۰ _ کامل الزیارات باب ۳۸ صفحه ۱۱۳).
چهل و دوم: مکه مبدأ ظهور اسلام است، و جدا شدن مسلمین از مشرکین، و کربلا مبدأ ظهور ایمان است، و افتراق شیعیان از مخالفان، این است که آن را قبة الاسلام نامیده اند. (بحار ۹۸ / ۱۰۹ _ کامل الزیارات باب ۸۸ صفحه ۲۶۹).
چهل و سوم: شمرده شده است دراخبار از برای مکه صد و بیست رحمت خاصه (بحار ۹۶ / ۲۰۲ _ ثواب الاعمال صفحه ۷۲- خصال ۲ / ۴۰۸) ، و از برای وسائل حسینی (علیه السلام) شمرده شده است زیاده از صد و بیست هزار رحمت خاصه.
چهل و چهارم: مکه محلی است که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چند مرتبه از آن به معراج رفت، از خانه ام هانی، یا از شعب، و مدفن حسین (علیه السلام) معراج پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده که در شب معراج به آنجا رسیده از آن جا عروج فرموده (بحار ۴۴ / ۲۳۹ _ ارشاد مفید ۲ / ۱۳۳)، و آن زمین معراج حسین (علیه السلام) است در روز عاشورا، و معراج ملائکه است.
حضرت خلیل درمکه و امام حسین علیه السلام درکربلا مأمور به ترک عیال
چهل و پنجم: مکه محلی است، که حضرت خلیل مأمور شد که ذریه و عیال خود را تنها در آنجا بگذارد، و برود، و حسین (علیه السلام) نیز مأمور شد که عیال خود را در کربلا حیران و تشنه و گرسنه، و بی کس بگذارد، و برود، لکن خلیل دعا نمود در حق عیالش، که خداوند قلوب خلایق را مایل نماید به سوی ایشان، و از ثمرات به ایشان روزی کند، و حسین (علیه السلام) عیال خود را در این زمین گذاشت، و فرمود: مهیای اسیری باشید، و صبر کنید بر هر بلا که بر شما وارد می شود. (بحار ۴۵ / ۳ – ارشاد مفید ۹۷- منتخب طریحی ۲ / ۱۲۷).
چهل و ششم: خداوند امر نمود اشرف مخلوقات را، به اینکه ارکان کعبه را ببوسند، و دست به آنها بمالند، و این از همه فضائل کعبه بالاتر است، و نظیر آن از برای مولای مظلومان ما ثابت است، زیرا که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) او را در بر می گرفت، و جمیع اعضای او را می بوسید، خصوصا زیر گلو، و قلب، و جبین، و لبهای آن جناب را، و همچنان که اسلام پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رکن عراقی و شامی را بالخصوص، اسرار و حکمتها داشته، همچنین به جهت تقبیل و استلام پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) اعضاء و جوارح حسین (علیه السلام) را اسرار چندی است، و از برای تکثیر تقبیل مواضع مخصوصه نیز اسرار و معجزات و اخبارات بوده، اما سر کثرت تقبیل گلوی مبارکش پس معلوم است. و اما پیشانی، پس شاید به جهت آن است که موضع سنگی بود که پیشانی شریفش شکست و خون بر صورت انورش جاری گردید (بحار ۴۵ / ۵۳ _ لهوف صفحه ۵۲ _ مقتل خوارزمی ۲ / ۳۴)، یا موضع تیر است که به آن پیشانی زدند (بحار ۴۵ / ۵۲ _ مقتل خوارزمی ۲/۴۳- مناقب ۳/۲۵۸)،یا چون موضع سجود بوده، و از این جهت پیشانی محل ظهور نور مؤمن است، چنانکه درروایت است(بحار۸۲/۱۶۰- مجمع البیان۹/۱۲۷)، و حسین دراین مقام خصوصیتی داشت که سجده اش سجده مخصوص است، بیانش آن است که حالت سجود خودش ازجمله حالات تقرب به خداست صورتا و معنا، و در آیات و اخبار دلالت بر آن است، و در خبر است از اقرب حالات عبد به خدا حالت سجود است (بحار۸۲/۱۶۲- عیون الاخبار۲/۷- ثواب الاعمال صفحه ۵۶)، و از برای حسین (علیه السلام) سجود خاصی بوددر وقتی که در درجات قرب الهی ترقی می نمود، از وقتی که از وطن خارج شد تا زمانی که به حالت سجود پیشانی مبارک برخاک گذاشت به قصد سجود، و دیگر سر بلند نکرد، مگر بر سر نیزه، چنانکه از عبارت«المذبوح من القفاء» مستفاد می شود (بحار ۴۵ / ۵۹ – لهوف صفحه ۵۸- مناقب ابن شهرآشوب ۳ / ۲۶۰) پس از این جهت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) آن پیشانی مبارک را مکرر می بوسید.
و اما بوسیدن قلب منورش، پس سرش آن است که موضع تیر سه شعبه زهر آلود است که فی الحقیقه همان تیر سبب قتل آن جناب شد. (بحار ۴۵ / ۵۳ _ لهوف صفحه ۵۲- مقتل خوارزمی ۲ / ۳۴).
و اما بوسیدن لب ودندان او، پس یکی از اسرار آن ظاهر شد در وقتی که زید بن ارقم گفت: ای پسر زیاد بردار چوب خود را از این دو لب مبارک، که من به چشم خود دیدم که رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) خدا مکرر می بوسید این لبها را. (بحار ۴۵ / ۱۱۸- مثیر الاحزان صفحه ۷۲).

کعبه و کربلا هرگز بدون طواف نیستند
چهل و هفتم: کعبه هرگز بدون طواف کننده نیست، نه در شب، و نه در روز، امام حسین (علیه السلام) نیز از روز شهادتش تا حال بدون زوار نیست، از بشر، یا ملائکه، و یا وحوش، یا جن، از اهل دنیا، یا از عوالم دیگر، چنانکه در روایات منقول است.(بحار۹۸/۶۰- کامل الزیارات باب ۳۹ صفحه ۱۱۳).
چهل و هشتم: خداوند امتحان نموده است اهل عالم را به خانه مبارک، چنانکه حضرت امیر (علیه السلام) فرمود درخطبه اش: آن را قرار داد در میان زمینهای سنگلاخ تنگ بی انتفاع، که در اطرافش کوههای سخت، و رملهای سست، و آبهای بسیار کم، و قریه های دور از هم است، به جهت امتحان عباد.(نهج البلاغه فیض الاسلام صفحه ۷۹۴ خطبه ۲۳۴(خطبه قاصعه).
و اما بیت حقیقی یعنی حسین (علیه السلام)، پس محک امتحان عالمیان شد در وقتی که استغاثه نمود در زمانی که از همه جا تنگ تر بود به احاطه [دشمنان] و شمشیرهای کشیده، و نیزه های بلند شده، و تیرهای پران، و سنگها، و در اطرافش اعضای مضطرب و روهای زرد، و چشمهای گود شده، و ناله ها و عویلها و کشته های به خون آغشته (بحار ۴۵ / ۴۶ و ۱۲_ لهوف صفحه ۴۴ و ۵۰)، پس همه مردم را امتحان نمود، وامر فرمود: به یاریش، و اینکه دعوت او را اجابت نمایند به تفصیلی که کیفیتش مذکور شد در باب زیارت.
چهل ونهم: خداوند تارک حج را به استطاعت کفار شمرده من باب مبالغه در بزرگی عقابش (سوره ی آل عمران آیه ی ۹۷)، و از تارک زیارت امام حسین (علیه السلام) با قدرت تعبیر شده است به انیکه غیر مؤمن است، و یا ناقص الایمان است، یا اینکه شیعه نیست و عاق رسول خدا است، با اینکه زیارت آن حضرت از جمله مستحبات است، و حج از جمله واجبات است. (بحار ۹۸ / ۱- ۴ _ کامل الزیارات باب ۷۸ صفحه ۱۹۳ و باب ۴۶ صفحه ۱۲۸).

مقصد سوم: میزان ثواب آن حضرت با ثواب حج بیت الله
در بیان سر اینکه میزان ثواب زیارت آن حضرت را ثواب حج بیت الله نموده اند.
بدان که از برای حضرت حسین (علیه السلام) در فعل حج مدخلیت خاصی بوده است، که خودش بیت الله است، و از برای خدا چند حج مخصوص نموده، که، نه از سابقین، و نه از لاحقین، چنین حجی واقع نیست، و از برای هر یک از حجهای آن جناب، ترکیب مخصوصی، و مناسک خاصی بوده است، و از برای این بیت الله حقیقی صاحبان مخصوصی است، که از برای هر یک مناسک خاصی بوده، و ایشان چند صنفند:
اول: انبیاء و ملائکه، دوم شهداء، و سوم اهل بیت آن جناب، چهارم شیعیانش، پس در این جا چند مقصد است:

اول: در حج خود آن حضرت، بدان که آن جناب هشت نوع حج نمود:
نوع اول آن که بیست و پنج مرتبه حج کرد پیاده، بعضی با امام حسن (علیه السلام)، و بعضی بعد از او (بحار ۴۴ / ۱۹۳- مناقب ۳ / ۲۲۴)، و در بعض حج ها امیر حاج سعد بن ابی وقاص بود، و چون قافله حجاج در بین راه عبور نمودند به ایشان درحالتی که پیاده راه می رفتند، تمام حجاج با امیر پیاده شدند، و با ایشان رفتند، پس سعد به خدمت ایشان آمد، و عرض کرد پیاده بودن به مردم زحمت می دهد، و سواری هم با پیاده بودن شما دشوار است، خوب است که سوار شوی، تا مردم سوار شوند، و راحله ایشان حاضر بود، پیشاپیش می بردند، ایشان راضی نشدند، و فرمودند: که ما بر خود لازم کرده ایم، که پیاده به حج رویم، و سوار نشویم، و لکن از میان قافله به کنار می رویم تا برایشان سواری دشوار نباشد، پس از راه به کناری رفتند و حجاج سوار شدند. (بحار ۴۳ / ۲۷۶ _ ارشاد مفید ۲ / ۱۳۲- مناقب ابن شهر آشوب ۳ / ۱۶۸).
نوع دوم حج قلبی باطنی بسی روحانی بود، یعنی حقیقت اعمال حج، که این اعمال ظاهریه عناوین و دلایل آنها است، چون که از برای احرام یک معنی قلبی است، و همچنین از برای کندن جامه و پوشیدن جامه احرام، و لبیک گفتن، و طواف، و سعی، و وقوف، ونحر، و حلق، و رمی جمرات، و بیتوته منی، روح و باطن و حقیقتی است، که این صورتها به جهت آن حقیقت مقرر شده، و تفصیلش در روایات اسرار حج مبین است (بحار۱۲ / ۱۰۸- ۱۱۰ _ علل الشرایع صفحه ۴۰۰ _ ۴۶۰)، و حسین جمع نمود باطل همه اعمال، و حقیقت تمام مناسک، و بواطن جمیع ظواهر، و روح اشباح این اعمال، و حقایق صور آنها را در عبادت خود، که به آن امتثال نمود خطابی را که نسبت به آن جناب وارد شده بود، چنانکه بر شخص عارف بصیر مخفی نیست، زیرا که روح ارارده حج و مناسک آن مجملا مجرد نمودن قلب است، و وداع نمودن با دنیا، و اهل دنیا، و تسلیم نمودن قضا، و ترک علایق، حتی لباس بدن، و گشودن هر عقده با احرام، و ایستادن به درگاهی بعد از درگاهی، و طلب اذن نمودن، و سعی کردن در خدمت مولا، و دویدن به سوی خدمات، و دفع دشمنان، و پناه بردن به آستان آقا، و امتثال آنها، و از آن جناب صادر شد تمام این حقایق، او است کسی که واقع گردید از او حقیقت حج حقیقی صریحا نه اشارة، مانند مناسک حج پس مصور نمود مشار الیه اعمال را، و موجود ساخت درخارج.
نوع سوم حجی است، که مکرر به آن احرام بست، و محل گردید، اول احرام بست از برای تمتع، و چون دانست که اگر آن را تمام کند، به حیله او را در حرم خدا می کشند، پس عدول نمود به عمره مفرده، و مناسک آن را به جای آورد، و محل شد (بحار ۴۴ / ۳۶۳- ۳۶۴ _ ارشاد مفید ۲ / ۶۸ _ لهوف صفحه ۲۷)، پس احرام بست به حج دیگر، و این احلال و احرام از خصایص آن حضرت است، و بیانش آن است که چون آن چناب محل گردید از حجی که منادی به سوی او حضرت خلیل الله بود، در وقتی که ندا نمود عباد الله را که بشتابید به سوی حج، پس جواب داند او را اشخاصی که در اصلاب بودند، محرم گردید به حجی که منادی به سوی آن، خداوند جلیل بود در وقتی که پیش از خلقت آسمانها و زمینها او را ندا نمود که ای حسین بفروش خود را در راه خدا (بحار ۳۶ / ۱۹۲- امالی صدوق مجلس ۶۳ صفحه ۳۲۸ « کافی ۱ / ۲۸۰»)، و محل گردید از حجی که میقاتش مسجد شجره بود، و محرم شد به حجی که میقاتش شجره مبارکه است، که ندای: لا اله الا انا از آن به گوش موسی رسید (سوره طه: آیه ۱۴)، محل شد از حجی که از احکام آن است، کندن جامه دوخته، و پوشیدن دو جامه سفید، و محرم شد به حجی که احرامش کندن جمیع لباسها است، و پوشیدن دو جامه یکی از خون و دیگری از غبار صحرا، محل شد از حجی که از جمله تروک احرامش ترک خضاب ریش و دست و پا است به حنا، و محرم شد به حجی که از جمله افعالش خضاب صورت و ریش و سر و تمام اعضاء است به خون (بحار ۴۵ / ۵۵ _ لهوف صفحه ۵۴) محل شد از حجی که باید در حال سیر درسایه نباشد، و محرم شد به حجی که در آن ترک سایه نمود د رحال سیر و وقوف و نوم، محل شد از حجی که احرامش سر برهنه کردن است، و محرم شد به حجی که احرامش سر بریدن است، محل شد از حجی که از جمله اعمالش اطعام طیور حرم است به گندم یا جو، و محرم شد به حجی که در آن حبه فؤاد را طعام طیور حرم نمود، محل شد از حجی که در آن باید ترک نمود کافور را، محرم شد به حجی که در آن ترک نمود سدر و کافور را، بلکه آب قراح را نیز، محل شد از حجی که اکثر عابدین آن را به جا آورده اند از زمان پیش از آدم به سی هزار سال، و محرم شد به حجی که غیر از آن جناب چنان حجی نکرد، ومحل شد از حج اصغر، و محرم شد به حج اکبر، محل شد از حج ظاهری، و محرم شد به حج ظاهری وباطنی، محل شد از حجی که بسیاری از مردم، مستطیع به سوی آن هستند، و محرم شد به حجی که احدی غیر از آن جناب را استطاعت آن نیست، محل شد از حجی که خداوند به آن امر نموده است در قرآن که بر زبان پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل گردیده از برای همه جن، و انس، و محرم شد به حجی که خداوند امر نمود به آن در رساله مخصوص به آن جناب، که در صحیفه مهر شده بود به مهر طلا، که آتش به آن نرسیده، و آن یک صحیفه بود از دوازده صحیفه ای که جبرئیل به خدمت حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) آورده، و آن رساله این بود، که ای حسین (علیه السلام) بفروش خود را در راه خدا، و بیرون رو با جماعتی که از برای ایشان شهادت نیست مگربا تو، و جهاد نما تا کشته شوی، محل شد از حجی که مؤذن آن ابراهیم خلیل بود به امر خدا، ومحرم شد به حجی که مؤذن آن حضرت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، در وقتی که آمد به نزد قبرش از برای وداع، و شکایت حال خود نمود، پس خواب، او را در ربود، و جد خود را در خواب دید، که او را در بر گرفت، و پیشانی او را بوسید، و امر نمود او را به خروج به سوی شهادت، و خبر داد او را به آنچه بر او وارد می شود از مصائب. (بحار ۴۴ / ۳۱۳ _ امالی صدوق مجلس۳۰ صفحه ۱۳۰).
بلکه در بیداری او را ایضا امر کرد در مدینه زمانی که جابر به آن جناب عرض کرد، که بهتر آن است که با بنی امیه مصالحه کنی، حضرت فرمود: [نظر کن، گفت] نظر کردم دیدم رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) خدا و امیرالمومنین علی مرتضی (علیه السلام) و امام حسن مجتبی (علیه السلام) را که به او می گویند به این مضمون که: ای جابر شک مکن در امر حسین (علیه السلام) که او هر چه می کند امر خداست(شرح شافیه ابی فراس صفحه ۱۳۲- ناسخ التواریخ ۴ / ۱۳)، محل گردید از حجی که یک حج بود، و بعد از فراغ از مناسکش شخص محل می شود، و محرم شد به حجی که مرکب بود از پنج حج، و هر چند از مناسک یکی فارغ می شد، واز آن محل می گردید، محرم به دیگری می شد.
تلبیه گفتن حضرت امام حسین علیه السلام مانند تلبیه کلیم الله
و بیان اجمالیش، آن است که آن جناب محرم گردید از میقات مدینه، و تلبیه گفت مانند کلیم الله در وقتی که از فرعون فرار نمود و تلاوت نمود این آیه را: «فخرج منها خائفا یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین»: [ترسان و نگران از آن بیرون آمد و گفت: پروردگارا! مرا از قوم ستمگر نجات ده]، در وقت خروج از مدینه(بحار۴۴/۳۳۲- ارشاد مفید ۲/۳۳- سوره قصص آیه ۲۱) [و] تلاوت نمود این آیه را: «و لما توجه تلقاء مدین قال عسی ربی أن یهدینی سواء السبیل»: [هنگامی که به طرف مدین روی نمود گفت: امید است که پروردگارم مرا به سوی راه راست هدایت فرماید]، در وقت فرمود به مکه (بحار ۴۴ / ۳۳۲ _ ارشاد مفید _ ۲ / ۳۳ سوره قصص آیه ۲۲)، چون از مناسک [آن] فارغ گردید و محل شد از آن، محرم شد به حج حضرت خلیل که می گفت: « انی ذاهب إلی ربی سیهدین»: [من به سوی پروردگارم می روم، زود است که مرا هدایت کند] (سوره صافات آیه ۹۹).
پس از برای آن تلبیه گفت، و چون از مناسک آن فارغ شد، محرم شد از خیمه ها، و تلبیه گفت به حجی که مخصوص خودش و اهل بییتش بود، و چون از آن فارغ شد، محرم شد از موقف و مرکزش در میدان حرب (بحار ۴۵ / ۵۰ _ لهوف صفحه ۵۱)، و چون از آن فارغ گردید، محرم شد از قتلگاه و تلبیه گفت به حج مخصوصی بعد از جدا شدن روح ازجسد مبارکش، و از برای هر یک از این حجها مؤذن مخصوصی بود، که اذان گفت در آن حج، به اذان دعوت از برای امتثال امر خاصی که به آن جناب تعلق یافته بود، و در آن صحیفه مختصه به خودش ثبت گردیده بود.
و بیانش آن است که اولا شنید اذان پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خدا را در حج اولش که از قبر رسول احرام به آن بست، پس تلبیه گفت واز مدینه بیرون آمد، و چون از مناسک فارغ شد، در مکه اذان دوم را شنید، پس تلبیه گفت و احرام بست، و از مناسک آن فارغ شد عصر روز تاسوعا، پس اذان سوم رادر پیش روی خیمه ها شنید از برای حج سوم که سخت تر بود، و از مناسک آن ظهر روز عاشورا فارغ شد، پس شنید اذان چهارم را از برای حج اکبر، یعنی خطاب: «قاتل حتی تقتل» یعنی: جنگ کن تا کشته شوی، و مؤذن آن علی اکبر بود از زبان حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) (بحار ۴۵ / ۴۴ _ لهوف صفحه ۴۹ _ مقتل خوارزمی ۲ / ۳۱)، پس تلبیه گفت، و از موقف احرام بست، و از مناسک آن فارغ شد در وقتی که با سر بریده بر روی خاک افتاد، پس شنید اذان پنجم را از برای حج پنجم، ومنادی بدون واسطه خداوند متعال بود، پس تلبیه فرمود از برای آن در آن نشأة و حج کرد آن حجی را که مخصوص بود به او.

بیعت گرفتن برای فرعون این امت!
و بیان تفصیلی این حجها آن است که خواستند از آن جناب بیعت بگیرند از برای فرعون این امت یزید بن معاویه، فرار کرد از مدینه، و دست از وطن برداشت، و با ترس و بیم روانه مکه شد، پس تلبیه گفت به ترک بیعت، و اظهار مخالفت، با قلت ناصر، و علم به اینکه کسی یاری او نخواهد کرد، پس احرام بست ازبرای مخالفت و مقاتلت و ترک تقیه و آمد به سوی مکه، و دعوت می نمود مردم را به سوی حج و جهاد با بنی امیه، و چون از اعمال این حج فارغ شد، محرم شد به حج خلیل، و احرام بست از برای آن در میقات مکه در روز عرفه به حج قران، و هدی آن مسلم بن عقیل بود، و اشعارش کشته شدن مسلم بود در آن روز، چون مشعر بود به مصائب حسین (علیه السلام) و اصحاب و اهل بیتش، و مؤذن این حج رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود درخواب، که به آن حضرت فرمود در مکه: بیرون روای حسین (علیه السلام) و اصحاب و اهل بیتش، و مؤذن این حج رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود درخواب، که به آن حضرت فرمود در مکه: بیرون روای حسین (علیه السلام) زیرا که خدا خواسته تو را کشته ببیند، و زنان را همراه ببر، که خدا خواسته ایشان را اسیر ببیند، پس تلبیه گفت و عرض کرد لبیک، می روم، خودم، و اولاد، و برادران، و بنی اعمام، و خواص صحابه را از برای کشته شدن در راه تو بیرون می برم، زنان و خواهران و دختران را از برای اسیری در راه تو، لبیک اطاعت می کنم امر تو را، که فرمودی: بیرون رو با جماعتی که از برای ایشان شهادتی نیست مگر با تو، پس احرام بست از محلی که از برای همه کس از بنی آدم و طیور و وحوش و اشجار و نباتات و کفار و مشرکین مأمن بود، و از برای آن جناب مأمن نبود، و احرام بست از امنیت، و هر کس در بیداری به آن جناب می رسید او را می ترسانید، ومی گفت: کجا می روی؟ که پیش رویت به غیر از شمشیر چیزی نیست، بلکه هاتف غیب در هر منزل ندا به کشتن او می داد، چنانکه در منزل خزیمه خواهرش زینب شنید، که در نصف شب هاتفی ندا می دهد به چند شعر، که مضمونش آن است که این جماعت را اجلشان می کشاند، پس نقل از برای برادرش کرد، فرمود: خواهر هر چه مقدر شده است خواهد شد. (بحار ۴۴ / ۲۷۲ _ مقتل خوارزمی ۱ / ۲۲۵).
در خواب هم خوف از برایش حاصل می شد
و در خواب هم خوف از برایش حاصل می شد، حتی اینکه روزی از خواب بیدار شد و گریست، فرزندش علی عرض کرد از برای چه گریه می کنی ای پدر؟ فرمود: در خواب دیدم که شخصی می گفت: این جماعت می روند، و اجل ایشان را می کشد، عرض کرد: ای پدر مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود: چرا، بلکه ما بر حقیم به حق آن کسی که بازگشت خلایق به سوی اوست، عرض کرد: پس باکی از مردن نداریم (بحار ۴۴ / ۳۷۹ _ ارشاد مفید ۲ / ۸۴)، و احرام بست از امید یاری خلق، اگر چه هر چند گاهی طلب یاری می نمود، به جهت اتمام حجت بود، و احرام بست از امید زندگانی چنانکه به عمر و بن [لوذان] فرمود در وقتی که آن حضرت را ترسانید از مخالفت بنی امیه، فرمودند، بر من مخفی نیست، والله مرا نخواهند گذاشت مگر اینکه این دل خون شده را بیرون آورند (بحار ۴۴ / ۳۷۵ _ ارشاد مفید ۲ / ۷۷-۷۸ _ مقتل خوارزمی ۲ / ۲۲۶)، پس شروع نمود در مناسک این حج، و احرام بست از جمیع اماکن و بلاد، و سعی نمود به سوی صفای کربلا، و رحل خود را در آن جا گذاشت از برای وقوف، پس احرام بست از طعام و از آب، و شروع نمود در تمام مناسک آن، که بیرون رفتن به سوی جهاد بود، با جماعتی که مأمور بود که ایشان را با خود ببرد، و میثاق از ایشان بگیرد، و چون از اعمال این حج فارغ شد، صدای اذان سوم بلند شد از برای حج سوم، و میقات آن خیمه ها بود، ومنادی رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) خدا و حضرت علی (علیه السلام) و حضرت فاطمه (علیها السلام) و امام حسن (علیه السلام) و با ایشان بود ملکی در دست داش شیشه سبزی از زمرد سبزتر، و وقت آن عصر تاسوعا بود در وقتی که آن جناب سر به زانو گذاشته بود، اندکی خواب بر او غلبه نمود (بحار ۴۴ / ۳۹۱ _ ارشاد مفید۲ / ۹۲ _ لهوف صفحه ۳۹) و اذانش کلام پیغمبر خدا بود، که فرمود: ای پسر من توئی شهید آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، و تمام اهل آسمانها به قدوم تو مستبشرند، زود باش که باید فردا شب افطار تو در نزد من باشد، و اینک ملکی است از آسمانها نازل گردیده است، که خون تو را در این شیشه سبز ظبط نماید، پس آن جناب اظهار خوشحالی نمود، و لبیک گفت و احرام بست به این حج. (بحار ۴۵ / ۳ _ مقتل الخوارزمی ۱ / ۲۵۲).
لکن چون خواهرش مطلع گردید بر این تلبیه و اذان، و تسلیم برادرش از برای موت در شب [عاشورا]، سر خود را برهنه نمود، و پای برهنه به طرف برادر دوید، و لطمه بر صورت زد، و فریاد زد ای برادر کاش مرده بودم، این کلام کسی است که یقین به کشته شدن داشته باشد، فرمود: بلی خواهر چنین است، یعنی من تسلیم کرده ام، و علاجی ندارم، و تمام اسباب خلاص منقطع گردیده، عرض کرد این بیشتر دل را به درد می آورد، که تو را بیچاره ببینم، پس دست انداخت، و گریبان خودرا چاک نمود، و صیحه زد، و بی هوش شد، و بر زمین افتاد، حضرت به بالینش نشست، و آب بر صورتش پاشید تا به حال آمد، پس او را موعظه کرد، و تسلی داد. (بحار ۴۵ / ۲ – ارشاد مفید ۲ / ۹۶).

خدایا توئی خدای بی شریک
پس مشغول شد به مناسک این حج، ودر آن طواف خانه محبت الهی و نماز و تلاوت قرآن بود، و آن را طواف وداع قرار داد، پس هدی خود را پیش فرستاد، و قربانی خود را تقدیم کرد، نه ازشتر و گوسفند، بلکه از اصفیاء و دوستان، و کسی که افضل بود از اسماعیل در خلق، و خلق و منطق، و کسانی که نور چشم، وقوت پشت او بودند، همه را قربانی و هدی فرستاد، پس مشغول سعی شد، و بیشتر از هفتاد مرتبه از خیمه گاه آمد تا به قتلگاه، و برگشت، و در بعض از آنها هروله می نمود، مانند حاجیان، و چون از این حج فارغ گردید، صدای اذان چهارم بلند شد، و منادی آن شبیه پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جناب علی اکبر بود، که از زبان جدش به والدش پیغام آورد در امر به حج که آمر به او خداوند متعال است، که فرمود: «ای حسین جهاد کن تا کشته شوی»، و آن حج اکبر بود که مؤذن علی اکبر بود وقتی که در میدان افتاد پس فریاد کرد: ای پدر اینک جدم رسول خدا می فرماید به تو: «العجل، العجل» : [بشتاب، بشتاب] (بحار ۴۵ / ۴۴ _ لهوف صفحه ۴۹ _ مقتل خوارزمی ۲ / ۳۱)، و وقت آن ظهر عاشورا بود، پس لبیک گفت درمیقات آن که مرکز میدان بود، وعرض کرد که: خدایا پیش فرستادم اولاد وبرادران و بنی اعمام را، و هیچ یک ازایشان برای من نماند، و وداع نمود زنان و دختران و خواهران را، و عرض کرد: لبیک خدایا، گذاشتم در عقب خود زنان و دختران تشنه حیران را (بحار ۴۵ / ۴۶-۴۷ _ منتخب طریحی ۲ / ۱۳۲- ۱۳۴_ مقتل خوارزمی ۲ / ۳۲)، پس در بر کرد جامه احرام را که لباس کهنه پاره پاره بود (بحار ۴۵ / ۵۴ _ لهوف صفحه ۵۳)، و بر اسب سوار شد، و ایستاد، در موقف عجیبی که احدی چنین وقوف به عمل نیاورده است در راه خدا، نه در عرفات، و نه در مشعر، و نه در میدان مبارزت، و تلبیه گفت که: خدایا توئی خدای بی شریک، اینک من با تن تنها به سوی تو آمدم، واحرام بسته است قلب من به ترک جمیع علایق، پس نه از غربت خود کربتی، و نه از وحدت خود وحشتی دارم، و نه قتل اولاد جگرم را ضعیف نموده ، و نه اضطرار عیال حالم را تغییر داده، و نه از قتل رجالم باکی، و نه از کثرت دشمنانم بیمی، و نه از شدت بلایم خوفی، و از این جهت در کمال طمأنینه و سکون بود، و رخسارش می درخشید، به نحوی که بعض دشمنانش ملتفت گشته و تعجب می نمودند. (بحار ۴۵ / ۵۴ _ لهوف صفحه ۵۳).
باز عرض کرد: لبیک احرام بسته است سرم ازاتصال پیکرم، و بدنم از ایستادن بر سرپا، و دستم از گرفتن چیزی، و کبدم از آب، و جسدم ازسلامتی به قدر سر موئی، ومویم از خضاب زینت، و اعضایم از اتصال، و گوشتم از اتصال به استخوان، واستخوانم از ترکیب، و قلبم از استقرار، و از بقاء صورتش، وخون قلبم از ماندن در آن، ورگهایم از تعلق بسر، و وتینم از وصل به گردن، پس طواف نمود بیت الله را، وسعی نمود، پس وقوف نمود درمرکز خود چنان وقوفی که احدی ازعباد الله نکرد، پس از برای او بود حقیقت عرفه و مشعر، پس رمی جمرات نمود، به حملات ثلاثش که تفصیل آن درباب شهادتش مذکور است، پس آمد به منی نه از برای تراشیدن سر و ذبح هدی، یا نحوآن، بلکه از برای بریدن سر، و قربان نمودن نفس به ذبح و نحر، و بیتوته را سه شب به انجام رسانید از ایام تشریق، و بعد از اتمام مناسک این حج، ومحل شدن از آن، متحقق شد نداء ازمعدن عظمت و کبریا به سوی حج اعظم، که قسم پنجم بود از حجهای آن جناب، که احدی از متقدمین و متأخرین را چنین حجی میسر نشده، و اذان این حج از جانب خداوند متعال بدون واسطه بود، یعنی خطاب: «یا أیتها النفس المطمئنة ارجعی إلی ربک راضیة مرضیة»: [ای نفس آرام! خشنود و خشنود شده به سوی پروردگارت باز گرد] (سوره ی فجر، آیه ی ۲۷-۲۸)، و مخاطب حسین (علیه السلام) است به مقتضای روایت (بحار ۴۴ / ۲۱۸-۲۱۹ _ تفسیر قمی ۲ / ۴۲۲ _ تأویل الآیات الظاهرة صفحه ۷۶۹)، و آن جناب است نفس مطمئنه، و وقت احرام این حج، عصر عاشورا بود بعد از مفارقت روح از جسد شریفش، و میقاتش قتلگاه بود، و اعمال این حج تلبیه بود از برای دعوت الهی، نه مانند تلبیه دیگران، بلکه تلبیه مخصوصی بود، که از آن تعبیر شده است به عبارت راضیه مرضیه، زیرا که آن جناب با وجود آن مصائب عظیمه نفسش مفارقت نمود ازجسد به طریق رضا، نه به طریق صبر، بلکه با نهایت رضا، حتی اینکه در آیه شریفه صفت راضیه را مقدم داشته است بر مرضیه، واز آن نکته دقیقی مکشوف میشود بعد ازتأمل، پس بعد از تلبیه سلاح خود را انداخت، پس جامه ها را انداخت، حتی جامه احرامی که در حج سابق پوشیده بود، بلی دو جامه دیگر پوشید، که از بادهای صحرا، و خون شریفش بافته گردیده بود (بحار ۴۵ / ۱۰۷- لهوف صفحه ۶۳)، پس ترک نمود زینت ها را، حتی انگشتر (بحار ۴۵ / ۵۸ _ لهوف صفحه ۵۶) پس برهنه نمود سر مبارک، و به همین برهنگی باقی گذاشت تا بعد از موتش مانند محرم، پس از بدن جدا نمود، پس در آفتاب بدون سایه، پس سه شب بیتوته نمود، پس ترک کرد عیال و اولاد، و تمام انس را، پس به روح مبارک طواف کرد به خانه ای که احدی قبل از آن جناب طواف نکرده، یعنی بیت المعمور، پس سعی نمود به سر منورش از صفای کربلا به سوی کوفه، و از کوفه به شام، واز شام به مدینه، و از آن جا به آسمان، و از آن جا به صفای کربلا، پس ذکر خدا کرد به تلاوت قرآن در چندین موضع. (بحار ۴۵ / ۳۰۴- مناقب ابن شهرآشوب ۳ / ۲۱۸- ارشاد مفید ۲ / ۱۲۲).
پس احرام بست از برای سر انورش، نه از سایه تنها، بلکه از گذاشتن بر زمین هم، زیرا که گاهی بر نیزه بود (بحار ۴۵ / ۱۱۵- منتخب طریحی ۲ / ۱۴۸)، و گاهی بر درخت (بحار ۴۵ / ۳۰۴ _ مناقب ابن شهر آشوب ۳ / ۲۱۸)، و گاهی بر دروازه ی دمشق (بحار ۴۵ / ۱۳۶- مقتل خوارزمی ۲ / ۶۳) و گاهی بر در خانه ی یزید (بحار ۴۵ / ۱۴۳- مقتل خوارزمی ۲ / ۷۴ _ کامل بهائی۲ / ۱۷۹) بلی در این حج احرام ازخضاب نداشت، بلکه احرامش به خضاب بدن بود به چندین خضاب، و خضاب محاسنش به خضابی، و صورتش به خضابی، و سرش به خضابی، و از آن محل نگردیده بلکه فرمود: به همین حالت ملاقات خدا خواهم نمود. (بحار ۴۵ / ۵۳ _ لهوف صفحه ۵۴ – مقتل خوارزمی ۲ / ۳۴).
و مقصودش ملاقات محشری بود، زیرا که آن جناب محشور می شود در حالتی که بدنش خون آلود است، وخون از رگهای گردنش جاری است. (بحار ۴۳ / ۲۲۶ _ تفسیر فرات کوفی صفحه ۱۷۲_ سوره ی طور).
و همچنین دراین احرام اجتناب ننمود از صید وحوش و طیور، بلکه همه وحوش را صید نمود، و قید کرد، و تمام شب تا صبح گردنها را کشیده بودند به سوی آن جسد شریف، و بر او نوحه وگریه می نمودند (بحار ۴۵ / ۲۰۵- کامل الزیارات باب ۹۷ صفحه ۲۹۱ و باب ۲۶ صفحه ۷۹)، و طیور را نیز صید کرد که بر جسد انورش می افتادند، و بالهای خود را به خون منورش آلوده نموده به اطراف می بردند. (بحار ۴۵ / ۱۹۱ _ منتخب طریحی ۱ / ۶۱).
خاتمه چون محقق شد اختصاص حضرت امام حسین (علیه السلام) به حج، خصوصاً این حج آخری که عبادت نشده است خداوند به مانند آن، پس عچبی نیست که قرار دهد خدا اجر زیارت آن جناب را معادل حج و عمره، زیرا که اجر مزور (امام حسین علیه السلام) است به سبب این حج خاصی که بجا آورد، و تعجبی نیست از مضاعف بودنش به حسب خصوصیات زیارت، تا اینکه برسد به صد هزار، و هزار هزار، تا اینکه به هر قدمی یا گامی این مقدار، و عجب نیست که به زائر عطا شود اجر حج کردن با پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) خدا، یا با امام عصر عجل الله فرجه الشریف، و از مضاعف بودنش، و ایضاً عجب نیست که عطا شود به زائر اجر نود حج پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) زیرا که همه اینها اجر حسین (علیه السلام) است لا غیر.
مقصد دوم: در حاجیان مخصوص به آن حضرت را ملائکه و انبیاء و سایر خلق از رجال و نساء. اما رجال پس اول ایشان حضرت ختمی مآب بود که به قصد آن جناب آمد، و حج نمود به مناسک مخصوصه.

شهداء اصحاب حاجیان حقیقی
و بعد شهداء اصحاب بودند که از برای آن حضرت حج کردند در حقیقت، و احرام بستند از هر عادتی، و از زنان، و اولاد، و اموال و زندگی، و در منای او بیتوته نمودند سه شب، و لباسها را کندند، و بدون کفن دفن شدند، و سایه را ترک نمودند در حال سیر، بلکه در حال وقوف نیز. (بحار ۴۵ / ۶۲ _ مقتل خوارزمی ۲ / ۳۹).
و نیز کیفیت حج ایشان مختلف بود به اختلاف مناسکش، پس به دور آن بیت الله حقیقی طواف نمودند، و سعی کردند در زیارتش، و وقوف کردند در خدمتش، و با آن جناب نماز کردند (بحار ۴۵ / ۲۱_ مقتل خوارزمی ۲ / ۱۷_ ارشاد مفید ۲ / ۱۰۹)، و نیت ایشان در این مناسک در مقام خلوص و تقرب فایق بود بر نیات سایر حجاج، و سایر شهداء، بلکه از برای ایشان حالتی عارض شد هنگامی که مشاهده کردند غریبی و بی کسی آن حضرت را، و حالت عیال و اطفالش که از خود فانی شدند، و بی اختیار خویشتن را به دم تیغ و تیر دادند. (بحار ۴۵ / ۲۹ _ مقتل خوارزمی۲ / ۲۹).
و اعمال ومناسک ایشان مختلف بود، پس بعضی احرام بستند، و متمکن نشدند از اتمام حج، مانند اشخاصی که در
اول روز عاشورا شهید گشتند (بحار ۴۵ / ۱۲- مقتل خوارزمی ۲ / ۹- لهوف صفحه ۴۴)، و بعضی اختصار نمودند بر تقبیل آستانه اش، چون حربن یزید ریاحی (بحار ۴۵ / ۱۰- ۱۱- ارشاد مفید ۲ / ۱۰۲)، و بعضی اکتفا کردند بعد از احرام به طواف آن بیت حقیقی مانند سعید بن عبد الله حنفی، که بدن خود را هدف تیرها نمود در اطراف آن جناب تا کشته گردید (بحار ۴۵ / ۲۱ _ مقتل خوارزمی ۲ / ۱۷)، و بعضی طواف و سعی وقوف بجای آوردند، و بعضی نماز طواف بیت را با بیت و نزد بیت کردند، واز برای بعضی ایشان خصوصیتی بود در وقت استلام ارکان این بیت حقیقی، هنگام طوافش، و بعضی از ایشان را بیت استلام نمود، و ارکان او را بوسید مانند غلام ترکی (بحار ۴۵ / ۳۰ _ مقتل خوارزمی ۲ / ۲۴)، ولکن بیتوته ایام تشریق در منی از همه ایشان محقق شد.

مادر وهب و زوجه وهب از زنان در گرد بیت الله حقیقی
و اما زنانی که با این بیت الله حقیقی حج نمودند، پس یکی مادر وهب بود، که از نصرانیت تازه به اسلام داخل شده بود، احرام بست ازبرای حج این بیت معظم، و وقوف نمود به مشعر شعور، و دانست که یاری حسین (علیه السلام) و امر به یاریش واجب است، و این که بیت الله است، که باید هدی به سوی او آورند، پس هدیه خود را تقدیم نمود، یعنی آمد نزد فرزندش وهب، و گفت: ای پسر برخیز یاری نما فرزند رسول خدا را، عرض کرد: چنین خواهم کرد ای مادر، و کوتاهی نمی کنم، پس به سوی جهاد رفت، و رجز خواند، و هفده نفر سوار و دوازده نفر پیاده را به قتل آورد، پس برگشت به نزد مادر و زوجه اش، و گفت: ای مادر از من راضی شدی؟ گفت: نه مگر اینکه کشته شوی پیش روی فرزند رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) خدا، تا اینکه شفیع تو درروز قیامت شود، پس یزگرد ای پسر به سوی قتال، و بعد از کشته شدن هدیه اش، رمی جمرات نمود به سوی اعداء که احدی چنین رمی نکرده است. (بحار ۴۵ / ۱۶-۱۷ _ مقتل خوارزمی ۲ / ۱۲-۱۳ (با اختلاف مختصری در مصادر).
دیگر زوجه وهب بود، که او در اول، این بیت معظم را نمی شناخت و احرام از برای آن نبسته بود، بلکه شوهرش را منع نمود، و گفت: مرا به مرگ خود مبتلا مکن ومادرش گفت: زنهار، گوش به حرف این زن مکن، و لکن بعد حالتی مشاهده نمود در آن جناب، که احرام بست، و ندا داد شوهرش را که جهاد کن در پیش روی پاکان، و طواف نمود دور بیت الله، هروله نمود به سوی میدان، تا اینکه غلام شمر لعین او را به قتل آورد، و در منی بیتوته نمود سه شب، ولی معلوم نیست که سر او را از بدن جدا نمودند، و با خود بردند یا نه. (بحار جلد ۴۵، صفحه های ۱۶و ۱۷ مقتل خوارزمی جلد ۲ / ۱۲-۱۳ (با اختلافی درمصادر).
و دیگر زنی بود که شوهرش در آن روز کشته شده بود، پس پسرش را به میدان فرستاد، حضرت فرمود: این پسر، پدرش در معرکه کشته شده، او را برگردانید، شاید مادرش کراهت داشته باشد، پس آن پسر عرض کرد: ای آقا مادرم مرا امر نمود، و گفت: برخیز ای پسر پیش روی فرزند رسول خدا جنگ کن، پس آن به عنوان هدی و قربانی تقدیم نمود، پس چون کشته شد، سرش را جدا کردند، به نزد مادرش انداختند، آنرا گرفت، و بوسید، پس به سوی ایشان انداخت. (بحار ۴۵ / ۲۷-۲۸ _ مقتل خوارزمی ۲ / ۲۱-۲۲).
و دیگر آن زنی بود که حقیقت حج حسینی از او محقق شد، به نحوی که از احدی محقق نشد، و نمی شود، آن مکرمه حضرت زینب خاتون سلام الله علیها بود، و شرح کیفیت آن حج، و مناسک آن واحرامش را مقام دیگر باید.
منبع: پایگاه شعائر





نوشته شده در تاريخ جمعه 25 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

از بهترین و ارزشمندترین حالات ارتباط انسان با خداوند، لحظه دعا و نیایش است. قرآن کریم می فرماید: «قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبّی لَوْلا دُعاؤُکُمْ»؛( فرقان / ۷۷) بگو: پروردگار من برای شما ارزش قائل نیست، اگر دعای شما نباشد.»

به همین جهت صریحا دستور به دعا و نیایش داده، و اجابت دعاها را نیز تضمین نموده است؛ آنجا که فرمود: «وَ اِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنّی فَاِنّی قَریبٌ اُجیبُ دَعْوَةَ الدّاعِ اِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی وَلْیُؤْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ»؛(بقره/۱۷۶) «[ای پیامبر!] هنگامی که بندگان من از تو درباره من سؤال کنند [بگو:] من نزدیکم، دعای دعاکننده را به هنگامی که مرا می خواند، پاسخ می گویم. پس آنها باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان بیاورند تا راه یابند.»

نکته در خور دقت در آیه فوق این است که خداوند هفت مرتبه به ذات پاک خود اشاره کرده و نهایت پیوستگی و قرب و ارتباط و محبت خود را نسبت به نیایشگران مجسم ساخته است.

حضرت اباعبدالله علیه السلام هم از نظر فکری و هم در عمل به شدت پایبند نیایش بوده است.

آن حضرت فرمود: «اَعْجَزُ النّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ الدُّعاءِ؛۱ عاجزترین مردم کسی است که از دعا کردن ناتوان باشد.»

همچنین فرمود: «اَمّا اِنَّهُمْ لَوْ کانُوا دَعَوُا اللّهَ بَمُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّیِّبینَ بِصِدْقٍ مِنْ نِیّاتِهِمْ وَصِحَّةِ اِعْتِقادِهِمْ مِنْ قُلُوبِهِمْ اَنْ یَعْصِمَهُمْ، حَتّی لا یُعانِدُوهُ بَعْدَ مُشاهَدَةِ تِلْکَ الْمُعْجِزاتِ الْباهِراتِ لَفَعَلَ ذلِکَ بِجُودِهِ وَکَرَمِهِ؛۲ اگر مردم به هنگام دعاکردن، خدا را با نام محمد (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت پاک او، با نیت درست، و با اعتقاد قلبی صحیحی بخوانند، که آنها را مصون دارد تا پیامبر را پس از مشاهده آن همه معجزات محکم و آشکار نافرمانی نکنند، خداوند با جود و کرم خود خواسته های آنان را می دهد.»

و گاه برای راهنمایی و تشویق بیشتر بندگان خدا به معرّفی محل های استجابت دعا می پرداخت، از جمله می فرمود: «اَلرُّکْنُ الْیَمانِیُّ بابٌ مِنْ اَبْوابِ الْجَنَّةِ لَمْ یَمْنَعْهُ مُنْذُ فَتَحَهُ، وَ اِنَّ ما بَیْنَ هذَیْنِ الرُّکْنَیْنِ (اَلاَْسْوَدِ وَاَلْیَمانی) مَلَکٌ یُدْعی هِجّیرَ، یُؤَمِّنُ عَلی دُعاءِ الْمُؤْمِنینَ؛۳ رکن یمانی، دری از درهای بهشت است. از روزی که این در را به روی بندگان باز کرد، آن را نبسته است و همانا بین حجرالاسود و رکن یمانی فرشته ای است به نام «هجّیر» که بر دعای مؤمنین آمین می گوید.»

اما در بُعد عملی، دعاهای فراوانی از حضرت به یادگار مانده است که معروف ترین آنها دعای عرفه است. در ادامه به نمونه هایی از دعای حضرت (به غیر از دعای عرفه) اشاره می شود.

خدایا! ترسی را می خواهم که مرا از ارتکاب نافرمانیهایت بازدارد، و وادار به اطاعتم کند؛ عملی که مستحق کرامت تو گردم، و پندپذیر در توبه به خاطر ترس تو باشم، در خیرخواهی برای تو خالص گردم به جهت محبت تو. و در تمام کارها به تو توکل کنم به خاطر خوشبین بودن به تو. منزه است آفریننده نور، و تنزیه و ستایش برای خدای بزرگ است.

دعای جامع

دعای جامع، یکی از دعاهای آن حضرت است که در آن، انواع ارزشهای اخلاقی ـ معنوی مهم را از خداوند بزرگ درخواست می کند. متن دعا چنین است: «اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ تَوْفیقَ اَهْلِ الْهُدی وَ اَعْمالَ اَهْلِ التَّقْوی، وَ مُناصَحَةَ اَهْلِ التَّوْبَةِ، وَعَزْمَ اَهْلِ الصَّبْرِ وَحَذَرَ اَهْلِ الْخَشْیَةِ، وَطَلَبَ اَهْلِ الْعِلْمِ، وَزینَةَ اَهْلِ الْوَرَعِ، وَخَوْفَ اَهْلِ الْجَزَعِ، حَتّی اَخافَکَ؛ خدایا! من از تو توفیق هدایت شدگان، و رفتار پرهیزکاران، و نصیحت کردن توبه کنندگان، و عزم و اراده صابران، و ترس اهل خشیت [الهی]، و تلاش اهل علم، و زینت پرهیزکنندگان، و ترس جزع کنندگان را درخواست دارم تا از تو خوف داشته باشم!»

سپس می فرماید: «اَللّهُمَّ مَخافَةً تَحْجُزُنی عَنْ مُعاصیکَ وَحَتّی اَعْمَلَ بِطاعَتِکَ عَمَلاً اَسْتَحِقُّ بِهِ کَرامَتَکَ، وَحَتّی اُناصِحَکَ فِی التَّوْبَةِ خَوْفا لَکَ، وَحَتّی اُخْلِصَ لَکَ فِی النَّصیحَةِ حُبّا لَکَ، وَحَتّی اَتَوَکَّلَ عَلَیْکَ فِی الاُْمُورِ حُسْنَ ظَنٍّ بِکَ، سُبْحانَ خالِقِ النُّورِ وَ سُبْحانَ اللّهِ الْعَظیمِ وَ بِحَمْدِهِ؛۴ خدایا! ترسی را می خواهم که مرا از ارتکاب نافرمانیهایت بازدارد، و وادار به اطاعتم کند؛ عملی که مستحق کرامت تو گردم، و پندپذیر در توبه به خاطر ترس تو باشم، در خیرخواهی برای تو خالص گردم به جهت محبت تو. و در تمام کارها به تو توکل کنم به خاطر خوشبین بودن به تو. منزه است آفریننده نور، و تنزیه و ستایش برای خدای بزرگ است.»

راستی که عظمت هر انسان را می توان از خواسته های او فهمید. در دعای فوق عظمت خواسته ها، نشانگر عظمت و همت بلند اباعبدالله علیه السلام می باشد.

دعای حضرت در کعبه

«اِلهی اَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَمْ تَجِدْنی شاکِرا، وَابْتَلَیْتَنی فَلَمْ تَجِدْنی صابِرا، فَلا اَنْتَ سَلَبْتَ النِّعْمَةَ بِتَرْکِ الشُّکْرِ، وَلا اَنْتَ اَدَمْتَ الشِّدَّةَ بِتَرْکِ الصَّبْرِ اِلهی ما یَکُونُ مِنَ الْکَریمِ اِلاَّ الْکَرَمُ؛۵ پروردگارا! مرا نعمت دادی، ولی مرا شاکر نیافتی، و آزمایشم کردی، پس بردبارم ندیدی، پس با ترک شکر، نعمت را [از من] سلب نکردی و با نبود بردباری، بر شدت گرفتاری نیفزودی. خدایا! از بزرگوار جز بزرگواری نیاید.»


دعای حضرت در سجده

شریح می گوید: وارد مسجد مدینه شدم، دیدم امام حسین علیه السلام صورت روی خاک گذاشته و این دعا را در سجده می خواند: «سَیِّدی وَمَوْلایَ اَلِمَقامِعِ الْحَدیدِ خَلَقْتَ اَعْضائی، اَمْ لِشُرْبِ الْحَمیمِ خَلَقْتَ اَمْعائی، اِلهی لَئِنْ طالَبْتَنی بِذُنُوبی لاَءُطالِبَنَّکَ بِکَرَمِکَ وَلَئِنْ حَبَسْتَنی مَعَ الْخاطِئینَ لاَُخْبِرَنَّهُمْ بِحُبّی لَکَ، سَیِّدی اِنَّ طاعَتَکَ لا تَنْفَعُکَ وَمَعْصِیَتی لا تَضُرُّکَ، فَهَبْ لی ما لا یَنْفَعُکَ، وَاغْفِرْلی ما لا یَضُرُّکَ فَاِنَّکَ اَرْحَمُ الرّاحِمینِ؛۶ ای آقا و مولایم! آیا برای گرزهای آتشین، اعضایم را خلق کرده ای؟ یا اندام درونی مرا برای نوشیدن آبهای گرم جهنم آفریده ای؟ خدایا! اگر مرا به گناهانم بازخواست کنی، من تو را به کرمت می خوانم. و اگر مرا با خطاکاران حبس کنی، دوستی خود را نسبت به تو به اطلاع آنان می رسانم.

خدایا! ای پروردگار این روح های فانی و اجساد پوسیده و استخوان های نرم شده که با ایمان به تو از دنیا رفته اند، بر آنان رحمت خود و سلام مرا وارد کن!

آقای من! بندگی ات، تو را بهره ای نرساند، و گناهم زیانی متوجه تو نساخت. پس آنچه را سودت نمی دهد، به من عنایت کن! و آنچه را به تو ضرر نمی رساند، به من ببخشای! که به راستی تو مهربان ترین مهربانانی.»

دعا در قبرستان

هرگاه امام حسین علیه السلام وارد قبرستان می شد، به همراهان دستور می داد این دعا را بخوانند: «اَللّهُمَّ رَبَّ هذِهِ الاَْرَواحِ الْفانِیَةِ وَالاَْجْسادِ الْبالِیَةِ، وَالْعِظامِ النَّخِرَةِ الَّتی خَرَجَتْ مِنَ الدُّنْیا وَ هِیَ بِکَ مُؤْمِنَةٌ، اَدْخِلْ عَلَیْهِمْ رَوْحا مِنْکَ وَسَلاما مِنّی؛۷ خدایا! ای پروردگار این روح های فانی و اجساد پوسیده و استخوان های نرم شده که با ایمان به تو از دنیا رفته اند، بر آنان رحمت خود و سلام مرا وارد کن!»

دعا برای شهداء

بعد از شهادت پیک حضرت (قیس بن مسهّر) توسط حصین بن تمیم؛ مأمور ابن زیاد، امام حسین علیه السلام فرمود: «اَللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلَهُمُ الْجَنَّةَ نُزُلاً، وَاجْمَعْ بَیْنَنا وَبَیْنَهُمْ فی مُسْتَقَرِّ رَحْمَتِکَ وَ رَغائِبِ مَذْخُورِ ثَوابِکَ؛۸ خدایا! بهشت را برای ما و آنان وسیله پذیرایی قرار بده! و بین ما و آنان در پایگاه رحمت خود و مرغوب ترین ثواب های ذخیره شده ات، جمع کن!»

سفارش به دعای جوشن کبیر

امام حسین علیه السلام فرمود: «پدرم امیرمؤمنان علی علیه السلام مرا نسبت به دعای جوشن کبیر سفارش فراوان و مهمی کرد که آن را حفظ کرده، خوب نگه داری کنم، و به من فرمود: ای پسرم! این دعا را بر روی کفن من بنویس! و من به سفارش پدر عمل کردم.»۹

دعا در صبح عاشورا

آن حضرت در بخشی از آخرین دعای خود در روز عاشورا می فرماید: «اَللّهُمَّ اَنْتَ ثِقَتی فی کُلِّ کَرْبٍ وَ اَنْتَ رَجائی فی کُلِّ شِدَّةٍ، وَاَنْتَ لی فی کُلِّ اَمْرٍ نَزَلَ بی ثِقَةٌ وَ عُدَّةٌ، کَمْ مِنْ هَمٍّ یَضْعُفُ فیهِ الْفُؤادُ وَ تَقِلُّ فیهِ الْحیلَةُ وَ یَخْذُلُ فیهِ الصَّدیقُ وَ یَشْمَتُ فیهِ الْعَدُوُّ، اَنْزَلْتُهُ بِکَ وَ شَکَوْتُهُ اِلَیْکَ؛۱۰ خدایا! تو در هر غم و اندوهی پناهگاه من و در هر سختی و شدتی مایه امید من هستی پروردگارا! مرا نعمت دادی، ولی مرا شاکر نیافتی، و آزمایشم کردی، پس بردبارم ندیدی، پس با ترک شکر، نعمت را (از من)سلب نکردی و با نبود بردباری، بر شدت گرفتاری نیفزودی.

و در هر حادثه ای که برایم اتفاق می افتد، سلاح و تکیه گاه منی، آن گاه که غمهایی [کمرشکن بر من فرو ریخته است [که دلها در برابرش آب می شوند، و راه هر چاره در مقابلش مسدود می گردد و در آنها دوستان  از من دوری می جویند و دشمنان زبان به شماتت می گشایند. [در چنین لحظاتی] آنها را به سوی تو آورده، تنها به تو شکایت می کنم… .»

منابع :

۱٫ بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۴۹۴، ح ۲۳؛ امالی شیخ مفید، ص ۸۸، ح ۱۳۶٫

۲٫ تفسیر امام عسکری علیه السلام ، ص ۲۱۶، ح ۱۳۴ و ۱۳۵؛ تفسیر برهان، ج ۱، ص ۱۰۶، ح ۹٫

۳٫ مستدرک الوسائل، ج ۹، ص ۳۹۱، ح ۱۱۱۵۱٫

۴٫ مهج الدعوات، ص ۱۵۷؛ بحارالانوار، ج ۹۴، ص ۱۹۱، ح ۵٫

۵٫ بحارالانوار، ج ۹۹، ص ۱۹۷، ح ۱۳؛ احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۵۹۵٫

۶٫ احقاق الحق، ج۱۱، ص ۴۲۴؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام ، ۳۱۹٫

۷٫ بحارالانوار، ج ۱۰۲، ص ۳۰۰٫

۸٫ تاریخ طبری، ج ۳، ص ۳۰۸؛ کامل ابن اثیر، ج ۲، ص ۵۵۳٫

۹٫ بحارالانوار، ج ۹۴، ص ۳۹۷ و ج ۸۱، ص ۳۳۲٫

۱۰٫ عوالم بحرانی، ج ۱۷، ص ۲۴۸٫

 

* منبع : شیعه ها





نوشته شده در تاريخ جمعه 25 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

بعد از شهادت حضرت امام حسین (ع)
چون حضرت سيدالشهداء عليه السلام به درجه رفيعه شهادت رسيد اسب آن حضرت در خون آن حضرت غلطيد و سرو كاكل خود را به آن خون شريف آلايش داد و به اعلي صوت بانگ واويلي برآورد و روانه به سوي سراپرده شد چون نزد خيمه آن حضرت رسيد چندان صيحه كرد و سر خود را بر زمين زد تا جان داد دختران امام عليه السلام چون صداي آن حيوان را شنيدند از خيمه بيرون دويدند ديدند اسب آن حضرتست كه بي‌صاحب غرقه به خون مي‌آيد پس دانستند كه آن جناب شهيد شده آن وقت غوغاي رستخيز از پردگيان سرادق عصمت بالا گرفت و فرياد واحسيناه و واماماه بلند شد. شاعر عرب در اين مقام گفته:


يَنوُحُ وَ يَنعْي الظّامِي الْمُتَرَمِلا
فَعايَنَّ مُهْر السّبْطِ وَ السَّرجُ قَدْخلا
وَ اَسكَبْنَ دَمْعاً حَرُّ لَيْسَ يُصْطَلي
 
 وَ راحَ جَوادُ السّبْطِ نَحْوَ نِسآئِهِ
خَرَجْنَ بُنَيّاتُ الرَّسُولِ حَوا سِراً
فاَدْمَيْنَ باللَّطْمِ الْخُدود لِفَقْدِهِ
 


و شاعر عجم گفته:

كه با زين نگون شد سوي خرگاه
تن عاشق كشش آماج پيكان
كه چون شد شهسوار روز محشر
چه با او كرد خصم بدسگالش
كه جويا گردد از حال برادر
نداند كس بجز داناي احوال

 
 بناگه زفرق معراج آنشاه
پر و بالش پر از خون ديده گريان
برويش صيحه زد دخت پيمبر
كجا افكنديش چونست حالش
سوي ميدان شد آن خاتون محشر
ندانم چون بدي حالش در آنحال

 

 

راوي گفت پس ام كلثوم دست بر سر گذاشت و بانگ ندبه واویلی برداشت و مي‌گفت:

وامُّحَمَّداه و اجَدّاه و انبيّاه و اَبَا الْقاسِماه وا عَلِيّاه وا جَعْفَزاه وا حَمْزَتاه وا حَسَناه هذا حُسَيْنٌ بِالْعَرآءِ صَريحٌ بِكَرْبَلا مَحُزوزُ الرَّاسِ مِنَ الْقَفا مَسْلوُبُ الْعِمامَهِ وَ الرّداء.

و آنقدر ندبه و گريه كرد تا غش كرد. و حال ديگر اهلبيت نيز چنين بوده و خدا داند حال اهلبيت آن حضرت را كه در آن هنگام چه بر آنها گذشت كه احدي ياراي تصور و بيان تقرير
و تحرير آن نيست.وَ فيِي الزّيارَهِ الْمَرْويَّهِ عَنِ النّاحِيَهِ الْمُقَدَّسَه.

وَ اسْرَع فرسُك شارداً الي خيامك قاصداً مُهمْهِما باكياً فلمّا رَاَيْن النساءُ جوادك مخزْياً و نظرْن سرجك عليهِ ملوِيّا برزْن من الخدور ناشرات الشُعور علي الخدود لاطِمات و عن الوُجوه سافِرات و باْلعَويل داعيات و بعدَ العِزّ مُذِلَّلاتٍ و الي مَصْرعك مبادرات و الشِمرُ جالسٌ علي صدرك مُوْلع‏ٌ سيفه علي نَحرك قابضٌ علي شَيْبتكِ بيده ذابحٌ لك بمُهَّنده قد سكنت حواسُّك و خفيت انفاسك و رفع علي الْقناه رَاسُك.

راوي گفت چون لشكر آن حضرت را شهيد كردند به جهت طمع ربودن لباس او بر جسد مقدس آن شهيد مظلوم روي آوردند، پيراهن شريفش را اسحق (لعين) ابن حيوه حضرمي برداشت و بر تن پوشيد و مبروض شد و موي سر و رويش ريخت، و در آن پيراهن زياده از صد و ده سوراخ تير و نيزه و شمشير بود.

عمامه آن حضرت را اخنس (لعين) ابن مرثد و به روايت ديگر جابرن يزيد ازدي براشت و سر بست ديوانه يا مجذوم شد. و نعلين مباركش را اسود (لعين) بن خالد ربود. و انگشتر آن حضرت را بحدل (لعين) بن سليم با انگشت مباركش قطع كرد و ربود. مختار به سزاي اين كاردستها و پاهاي او را قطع نمود و گذاشت او را در خون خود بلغطيد تا به جهنم واصل گرديد. و قطيفه خز آن حضرت را قيس (لعين) بن اشعث برد و از اين جهت او را قيس القطيفه ناميدند.

روايت شده كه آن ملعون مجذوم شد و اهلبيت او از او كناره كردند و او را در مزابل افكندند و هنوز زنده بود كه سگها گوشتش را مي‌دريدند.

زره آن حضرت را عمر سعد (ملعون) برگرفت و وقتي كه مختار او را بكشت آن زره را به قاتل او ابوعمره بخشيد، و چنين مي‌نمايد كه آن حضرت را دو زره بوده زيرا گفته‌اند كه زره ديگرش را مالك بن يسر ربود و ديوانه شد. و شمشير آن حضرت را جميع بن الخلق اودي، و به قولي اسود بن حنظله تميمي، و به روايتي فلافس نهلشي برداشت، و اين شمشير غير از ذوالفقار يا امثال خود از ذخاير نبوت و امامت مصون و محفوظ است.

مؤلف گويد كه در كتب مقاتل ذكري از ربودن جامه و اسلحه ساير شهداء‌ رضوان الله عليهم نشده لكن آنچه به نظر مي‌رسد آن است كه اجلاف كوفه ابقاء‌ بر احدي نكردند و آنچه بر بدن آنها بود ربودند. ابن نما گفته كه حكيم (لعين) بن طفيل جامه و اسلحه حضرت عباس عليه السلام را ربود.

در زيارت مرويه صادقيه شهداء‌است وَ سَلَبُوكُم لاْبْن سُميَّ وَابْن اكِلَه الاَكْباد.

در بيان شهادت عبدالله بن مسلم دانستي كه قاتل او از تيري كه به پيشاني آن مظلوم رسيده بود نتوانست بگذرد و به آن زحمت آن تير را بيرون آورد چگونه تصور مي‌شود كسي كه از يك تير نگذرد از لباس و سلاح مقتول خود بگذرد. در حديث معتبر مروي از زائده از علي بن الحسين عليه السلام تصريح به آن شده در آنجا كه فرموده:

وَ كَيْفَ لا اَجْزَعْ وَ اَهْلَعُ وَ قَدْاَرَي سَيّدي وَ اخْوَتي وَ عُمُومَتي و وَلَدِ عَمّي وَ اَهْلي مُصْرَعينَ بِِدِمائِهِمْ مُرَمَّلين بِالّْعراءِ مُسْلَبينَ لايُكْنَفُونَ وَلا يُواروُنَ.


برگرفته از کتاب منتهی الامال ، مولف حاج شیخ عبّاس قمی

اولين مجلس عزاى حسين(ع)  
از عصر عاشورا زينب تجلى مى‏كند.از آن به بعد به او واگذار شده بود.رئيس قافله اوست چون يگانه مرد زين العابدين(سلام الله عليه)است كه در اين وقت‏به شدت مريض است و احتياج به پرستار دارد تا آنجا كه دشمن طبق دستور كلى پسر زياد كه از جنس ذكور اولاد حسين هيچ كس نبايد باقى بماند،چند بار حمله كردند تا امام زين العابدين را بكشند ولى بعد خودشان گفتند:«انه لما به‏» (1) اين خودش دارد مى‏ميرد.و اين هم خودش يك حكمت و مصلحت‏خدايى بود كه حضرت امام زين العابدين بدين وسيله زنده بماند و نسل مقدس حسين بن على باقى بماند.يكى از كارهاى زينب پرستارى امام زين العابدين است.

در عصر روز يازدهم اسرا را آوردند و بر مركبهايى(شتر يا قاطر يا هر دو)كه پالانهاى چوبين داشتند سوار كردند و مقيد بودند كه اسرا پارچه‏اى روى پالانها نگذارند،براى اينكه زجر بكشند.

بعد اهل بيت‏خواهشى كردند كه پذيرفته شد.آن خواهش اين بود:«قلن بحق الله الا ما مررتم بنا على مصرع الحسين‏» (2) گفتند:شما را به خدا حالا كه ما را از اينجا مى‏بريد،ما را از قتلگاه حسين عبور بدهيد براى اينكه مى‏خواهيم براى آخرين بار با عزيزان خودمان خدا حافظى كرده باشيم.در ميان اسرا تنها امام زين العابدين بودند كه به علت‏بيمارى،پاهاى مباركشان را زير شكم مركب بسته بودند،ديگران روى مركب آزاد بودند.

وقتى كه به قتلگاه رسيدند،همه بى اختيار خودشان را از روى مركبها به روى زمين انداختند.زينب(سلام الله عليها) خودش را به بدن مقدس ابا عبد الله مى‏رساند،آن را به يك وضعى مى‏بيند كه تا آن وقت نديده بود:بدنى مى‏بيند بى سر و بى لباس،با اين بدن معاشقه مى‏كند و سخن مى‏گويد:«بابى المهموم حتى قضى،بابى العطشان حتى مضى‏» (3) .آنچنان دلسوز ناله كرد كه‏«فابكت و الله كل عدو و صديق‏» (4) يعنى كارى كرد كه اشك دشمن جارى شد،دوست و دشمن به گريه در آمدند.

مجلس عزاى حسين را براى اولين بار زينب ساخت.ولى در عين حال از وظايف خودش غافل نيست.پرستارى زين العابدين به عهده اوست،نگاه كرد به زين العابدين،ديد حضرت كه چشمش به اين وضع افتاده آنچنان ناراحت است كانه مى‏خواهد قالب تهى كند، فورا بدن ابا عبد الله را رها كرد و آمد سراغ زين العابدين:«يا بن اخى!»پسر برادر!چرا تو را در حالى مى‏بينم كه مى‏خواهد روح تو از بدنت پرواز كند؟فرمود: عمه جان!چطور مى‏توانم بدنهاى عزيزان خودمان را ببينم و ناراحت نباشم؟زينب در همين شرايط شروع مى‏كند به تسليت‏خاطر دادن به زين العابدين.

ام ايمن زن بسيار مجلله‏اى است كه ظاهرا كنيز خديجه بوده و بعدا آزاد شده و سپس در خانه پيغمبر و مورد احترام پيغمبر بوده است،كسى است كه از پيغمبر حديث روايت مى‏كند.اين پير زن سالها در خانه پيغمبر بود.روايتى از پيغمبر را براى زينب نقل كرده بود ولى چون روايت‏ خانوادگى بود يعنى مربوط به سرنوشت اين خانواده در آينده بود،زينب يك روز در اواخر عمر على عليه السلام براى اينكه مطمئن بشود كه آنچه ام ايمن گفته صد در صد درست است،آمد خدمت پدرش:يا ابا!من حديثى اينچنين از ام ايمن شنيده‏ام،مى‏خواهم يك بار هم از شما بشنوم تا ببينم آيا همين طور است؟همه را عرض كرد.پدرش تاييد كرد و فرمود:درست گفته ام ايمن، همين طور است.

زينب در آن شرايط اين حديث را براى امام زين العابدين روايت مى‏كند.در اين حديث آمده است اين قضيه فلسفه‏اى دارد،مبادا در اين شرايط خيال كنيد كه حسين كشته شد و از بين رفت.پسر برادر!از جد ما چنين روايت‏شده است كه حسين عليه السلام همين جا،كه اكنون جسد او را مى‏بينى،بدون اينكه كفنى داشته باشد دفن مى‏شود و همين جا،قبر حسين،مطاف خواهد شد.

بر سر تربت ما چون گذرى همت‏خواه كه زيارتگه رندان جهان خواهد بود

آينده را كه اينجا كعبه اهل خلوص خواهد بود،زينب براى امام زين العابدين روايت مى‏كند.بعد از ظهر مثل امروزى را-كه يازدهم بود-عمر سعد با لشكريان خودش براى دفن كردن اجساد كثيف افراد خود در كربلا ماند.ولى بدنهاى اصحاب ابا عبد الله همان طور ماندند.بعد اسرا را حركت دادند(مثل امشب كه شب دوازدهم است)،يكسره از كربلا تا كوفه كه تقريبا دوازده فرسخ است.ترتيب كار را اينچنين داده بودند كه روز دوازدهم اسرا را به اصطلاح با طبل و شيپور و با دبدبه به علامت فتح وارد كنند و به خيال خودشان آخرين ضربت را به خاندان پيغمبر بزنند.

اينها را حركت دادند و بردند در حالى كه زينب شايد از روز تاسوعا اصلا خواب به چشمش نرفته است.سرهاى مقدس را قبلا بريده بودند.تقريبا دو ساعت‏بعد از طلوع آفتاب در حالى كه اسرا را وارد كوفه مى‏كردند دستور دادند سرهاى مقدس را به استقبال آنها ببرند كه با يكديگر بيايند.وضع عجيبى است غير قابل توصيف!دم دروازه كوفه(دختر على،دختر فاطمه اينجا تجلى مى‏كند)اين زن با شخصيت كه در عين حال زن باقى ماند و گرانبها،خطابه‏اى مى‏خواند.راويان چنين نقل كرده‏اند كه در يك موقع خاصى زينب موقعيت را تشخيص داد:«و قد او مات‏»دختر على يك اشاره كرد.

عبارت تاريخ اين است:«و قد او مات الى الناس ان اسكتوا فارتدت الانفاس و سكنت الاجراس‏» (5) يعنى در آن هياهو و غلغله كه اگر دهل مى‏زدند صدايش به جايى نمى‏رسيد،گويى نفسها در سينه‏ها حبس و صداى زنگها و هياهوها خاموش گشت،مركبها هم ايستادند(آمدها كه مى‏ايستادند،قهرا مركبها هم مى‏ايستادند).

خطبه‏اى خواند.راوى گفت:«و لم ار و الله خفرة قط انطق منها» (6) .اين‏«خفره‏»خيلى ارزش دارد.«خفره‏»يعنى زن با حيا.اين زن نيامد مثل يك زن بى حيا حرف بزند.زينب آن خطابه را در نهايت عظمت القاء كرد.در عين حال دشمن مى‏گويد:«و لم ار و الله خفرة قط انطق منها»يعنى آن حياى زنانگى از او پيدا بود.شجاعت على با حياى زنانگى در هم آميخته بود.

در كوفه كه بيست‏سال پيش على عليه السلام خليفه بود و در حدود پنج‏سال خلافت‏خود خطابه‏هاى زيادى خوانده بود،هنوز در ميان مردم خطبه خواندن على عليه السلام ضرب المثل بود.راوى گفت:گويى سخن على از دهان زينب مى‏ريزد،گويى كه على زنده شده و سخن او از دهان زينب مى‏ريزد،مى‏گويد وقتى حرفهاى زينب-كه مفصل هم نيست،ده دوازده سطر بيشتر نيست-تمام شد،مردم را ديدم كه همه،انگشتانشان را به دهان گرفته و مى‏گزيدند.

اين است نقش زن به شكلى كه اسلام مى‏خواهد،شخصيت در عين حيا،عفاف،عفت،پاكى و حريم.تاريخ كربلا به اين دليل مذكر-مؤنث است كه در ساختن آن،هم جنس مذكر عامل مؤثرى است ولى در مدار خودش،و هم جنس مؤنث در مدار خودش.اين تاريخ به دست اين دو جنس ساخته شد.

و لا حول و لا قوة الا بالله

پى‏نوشت‏ها:
1) بحار الانوار،ج 45/ص 61.

2) بحار الانوار،ج 45/ص 58،اللهوف ص 55،و نظير اين عبارت در مقتل الحسين مقرم، ص‏396 و مقتل الحسين خوارزمى،ج 2/ص‏39 آمده است كه تماما از حميد بن مسلم روايت مى‏كنند.

3 و 4) بحار الانوار ج 45/ص‏59.

5 و 6) بحار الانوار،ج 45/ص 108.

كتاب: مجموعه آثار ج 17 ص 406

نويسنده: شهيد مطهرى





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

 

شب عاشورا، آخرين شب زندگی حسين(ع) 

سيدالساجدين عليه السلام مي فرمايد:

در آن شب، مرض بر من مستولي شده بود، عمه ام زينب عليهاالسلام مشغول پرستاري از من بود، پدرم در خيمه ي ديگري بود، غلامي از آزاد کرده هاي ابوذر (1) در خدمت آن حضرت بود و ايشان شمشير خودشان را در دست داشت و آن را اصلاح مي نمود، (2) آن حضرت در مقام يأس و نااميدي از دنياي غدار و شوق لقاي پروردگار حي اين اشعار را مي خواند:
يا دهر اف لک من خليل     کم لک بالاشراق والأصيل
من صاحب و طالب (3) قتيل           والدهر لا يقنع بالبديل
و انما الأمر الي الجليل       و کل حي سالک سبيل
اي روزگار ناپايدار! اف بر تو باد که هرگز به هيچ دوست و يار وفا نکردي.
چه بسيار صاحب در شهر و ديار که به قتل رساندي و از هيچ کس به بدل راضي نشدي.
و بازگشت همه به سوي خداوند جليل است و هر ذي حياتي لابد طريقي که من آن را سلوک مي نمايم، سلوک خواهد کرد.



 

حضرت اين اشعار را دو - يا سه مرتبه - تکرار نمود، تا اين که مراد آن بزرگوار را فهميدم و دانستم که به مرگ خود يقين کرده و از زندگاني دنيا مأيوس شده است.
در اين هنگام، گريه بر من غلبه کرده و گلويم را فشرد و لکن خود را نگهداري مي کردم که مبادا زنان و دختران بي تابي کنند، و لکن دانستيم که بلا نازل شده است.

  ولي وقتي عمه ام زينب خاتون عليهاالسلام اين اشعار را شنيد و چون زنان را جزع و اضطرابي است که تحمل ندارند، بي تاب شد و برخاست و با پاي برهنه که از اضطراب جامه بر زمين مي کشيد به خيمه ي آن امام مظلوم رفت و شيون زد و گفت:
واثکلاه! ليت الموت أعدمني الحياة، (اليوم) ماتت امي فاطمة عليهاالسلام، و أبي علي عليه السلام، و أخي الحسن عليه السلام، يا خليفة الماضي! و يا ثمال الباقي؛
اي برادر! کاش مرده بودم و اين حالت را از تو نمي ديدم، (امروز) پدرم، مادرم، برادرم حسن عليهم السلام از دنيا رفتند. اي يادگار رفتگان و پشت و پناه بازماندگان.
آن حضرت نظر به خواهرش کرد و ديدگان حق بينش پر از اشک شد و فرمود:
«يا اختاه! لا يذهبن حلمک الشيطان»؛
اي خواهر نيک اختر! حلم و بردباري را پيشه کن و شيطان را بر خود راه مده که تو را حصار حلم و صبر بيرون کند و در وادي جزع و اضطراب اندازد.
(در اين هنگام، اشک در ديدگان امام حسين عليه السلام حلقه زد و فرمود:) اي خواهر! «لو ترک القطاء (4) لنام»؛
اگر مرا مي گذاشتند خود را به مهلکه نمي افکندم. (5) .

حضرت زينب عليهاالسلام گفت:
«(يا ويلتاه!) أفتغتتصب نفسک اغتصابا، فذلک أقرح لقلبي، و أشد علي نفسي»؟
آيا به جبر و تعدي به اين مبتلا شده و راه چاره از تو منقطع گشته و به ضرورت، شربت ناگوار مرگ را بايد بنوشي؟ اين بر من سخت تر و دل را از
همه بيشتر مجروح مي گرداند.
آنگاه سيلي بر روي خود زد و مقنعه از سر کشيد و جامه ي صبر را چاک زد و بي هوش بر زمين افتاد. آن حضرت بر سر بالين آن دل سوخته ي وادي الم آمده و آب بر رخسار او زد، به هوش آمد و گفت:
يا اختاه! اتقي الله و تعزي بعزاء الله، و اعلمي أن أهل الأرض يموتون، و أهل السماء لا يبقون...»
اي خواهر نيک سير! از خدا بترس و به قضاي خدا راضي شو، بدان که همه ي اهل زمين، شربت ناگوار مرگ را مي نوشند و اهل آسمان ها باقي نمي مانند و بجز ذات مقدس الهي همه چيز در معرض زوال و فناء است.
پدرم، مادرم و برادرم، همه از من بهتر بودند، شهيد شدند و رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم که اشرف خلايق بود، از دنيا رفت.
امام حسين عليه السلام او را بسيار نوازش و موعظه فرمود و تسلي داد. آنگاه فرمود:
تو را قسم مي دهم اي خواهر! هنگامي که مرا کشتند صورت مخراش و جامه چاک مکن و واويلاه و اثبوراه مگو.
و از اين قبيل وعظ مي فرمود، پس او را آورد تا در نزد من نشانيد و به سوي اصحاب خود رفت و ايشان را امري چند کرده به خيمه ي خود رفت. (6) .
از بعضي از اخبار مستفاد مي شود که در آن شب، آن جناب، چشم هاي مبارکش به خواب نرفت و پيوسته مشغول تضرع و دعا و نماز و استغفار و عبادت خداوند بود.
و همچنين اصحاب آن جناب نيز نخوابيدند، گاهي مظلومي آن حضرت و اهل بيت آن حضرت را مي ديدند و راه چاره را مسدود مي يافتند در غم و اندوه بودند، و گاهي به شوق لقاي پروردگار و شوق مقامات سيد ابرار را به نظر
مي آوردند و بي آرام مي شدند. (7) .

 

 

پاورقي

(1) در مصدر آمده: بنام «جوين».
(2) در مصدر آمده: آن غلام سرگرم اصلاح و تميز کردن شمشير آن حضرت بود.
(3) در مصدر آمده: «أو طالب».
(4) در بحار آمده: «لو ترک القطاء ليلا لنام.
(5) منظور آن حضرت اين است که اگر: صيادان پرنده‏ي قطاء را در آشيانه‏اش به حال خود وامي‏گذاشتند، آسوده مي‏خوابيد.
(6) الارشاد: 93/2، بحارالانوار: 3-1/45.
(7) بحارالانوار: 3/45.



* پایگاه جامع عاشورا

* امام حسین (علیه السلام)





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

 

گريختن فراس مخزومي در شب عاشورا

«فراس بن جعده ي مخزومي «خويشاوندي نزديکي با امام داشت؛ زيرا پدرش جعده، مادرش ام هاني دختر ابوطالب بود و از جمله کساني بود که با حضرت حسين عليه السلام براي قيام بر امويان در روزگار معاويه، مکاتبه نموده و به امام در مکه پيوسته، و در طول اين مدت همراه امام بود تا اينکه به عراق رسيد، ولي هنگامي که وي سختي وضع و همدستي لشکريان بر جنگ امام را ديد، هراسان شد و از جنگ ترسيد و رعب و هراس بر او مستولي گشت، امام، پريشانيش را دريافت و به وي اجازه ي رفتن داد و او در تاريکي شب، پاي به فرار نهاد (1) .



و شهادت را به دست نياورد، همچنانکه گروه ديگري نيز پاي به فرار نهادند (2) و به ياري امام رستگار نشدند.

 

  پاورقي:

(1) انساب‏الاشراف 388 /3.
(2) حضرت سکينه روايت نموده: شنيدم پدرم را به کساني که همراهش بودند مي‏فرمود: شما همراه من آمديد چون مي‏دانستيد که من به سوي کساني مي‏آيم که از دل و زبان با من بيعت کرده‏اند و اينک مي‏بينيد که شيطان بر آنها چيره شده و ياد خدا را فراموش کرده‏اند و تصميمي جز کشتن من و کشتن کساني که همراه من جهاد مي‏کنند، ندارند و مي‏ترسم که اين را ندانيد و يا بدانيد و از شرم من، پراکنده نشويد و مکر و فريب نزد ما اهل‏بيت، حرام است، پس هر کس ياري ما را نخواهد، امشب براي او پوششي است، پس برود.
سکينه گفت: آنان، ده نفر و بيست نفر، پراکنده شدند و جز کمتر از هشتاد نفر، کسي همراه آن حضرت باقي نماند. اين مطلب را در جلد دوّم بغية النبلاء آمده است.


* پایگاه جامع عاشورا

* امام حسین (علیه السلام)





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

« بسم الله الرحمن الرحيم ...؛ اين وصيت حسين‌بي‌علي است به برادرش محمد حنفيه. حسين گواهي مي‌دهد به توحيد و يگانگي خداوند و اين که براي خدا شريکي نيست و محمد (ص) بنده و فرستاده اوست و آئين حق ( اسلام ) را از سوي خدا ( براي جهانيان ) آورده است و شهادت مي‌دهد که بهشت و دوزخ حق است و روز جزا بدون شک به وقوع خواهد پيوست و خداوند همه انسان‌ها را در چنين روزي زنده خواهد نمود. »

 

امام در وصيت نامه‌اش پس از بيان عقيده خويش درباره توحيد و نبوت و معاد، هدف خود را از اين سفر اين چنين بيان نمود:

 

« من نه از روي خودخواهي و يا براي خوشگذراني و نه براي فساد و ستمگري از شهر خود بيرون آمدم؛ بلکه هدف من از اين سفر، امر به معروف و نهي از منکر و خواسته‌ام از اين حرکت، اصلاح مفاسد امت و احياي سنت و قانون جدّم، رسول خدا (ص) و راه و رسم پدرم، علي‌بن‌ابيطالب (ع) است. پس هر کس اين حقيقت را از من بپذيرد ( و از من پيروي کند ) راه خدا را پذيرفته است و هر کس رد کند ( و از من پيروي نکند ) من با صبر و استقامت ( راه خود را ) را در پيش خواهم گرفت تا خداوند در ميان من و بني‌اميه حکم کند که او بهترين حاکم است.

و برادر ! اين است وصيت من به تو و توفيق از طرف خداست. بر او توکل مي‌کنم و برگشتم به سوي اوست. »

 

منبع: بحارالانوار، 44/329



* پایگاه جامع عاشورا

* امام حسین (علیه السلام)





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

 

شب عاشورا به روايت حضرت سکينه

 حديثي از کتاب «نورالعين» نقل شده که در آن آمده:
سکينه عليهاالسلام، دختر امام حسين عليه السلام گويد:
شب عاشورا، شب مهتابي بود، من در ميان خيمه نشسته بودم که ناگاه از پشت خيمه صداي گريه اي شنيدم. از ترس اين که مبادا خواهران و ساير زناني که مطلع نيستند، مطلع شوند، چيزي نگفتم، از خيمه بيرون آمدم و دلم گواهي خبر نمي داد، در راه دامن بر پايم مي خورد و مي افتادم و برمي خاستم، چون بيرون رفتم، ديدم پدرم نشسته و اصحابش دور او هستند، شنيدم که پدر به آنها مي فرمود:
بدانيد شما با من آمديد در حالي که مي دانستيد من به سوي جماعتي مي روم که با من، با دل و زبان بيعت کردند، حال مي دانيد که شيطان بر آنان غالب شده و خدا را فراموش کرده اند.


«والان ليس لهم مقصد سوي قتلي، و قتل من يجاهد بين يدي، و سبي حريمي بعد سلبهم»؛
حال بدانيد که ايشان را مقصدي سواي کشتن من و کساني که در راه من جهاد مي کنند و اسير کردن زنان من و غارت آنها نيست.
مي ترسم که شما از اين امر آگاهي نداشته باشيد، يا بدانيد و شرم کنيد، مکر و خدعه در نزد ما اهل بيت حرام است. پس هر کس از شما اين امر را دوست نمي دارد در اين شب برگردد. زيرا که شب، پرده اي است و کسي به کسي نيست... و هر کسي که ما را با جان خود ياري کند در درجات عاليه ي جنان با ما خواهد بود و به تحقيق که جد بزرگوارم خبر داد که:
«ولدي الحسين يقتل بأرض کربلاء غريبا وحيدا عطشانا (فريدا)، فمن نصره فقد نصرني و نصر ولدي القائم (ولو نصرنا بلسانه فهو في حزبنا يوم القيامة)»؛

فرزندم حسين در بيابان کربلا غريب، بي کس و تشنه کشته خواهد شد، پس کسي که او را ياري کند به تحقيق مرا ياري کرده است و در حزب ما خواهد بود و فرزندم قائم را ياري کرده، و اگر کسي به زبانش ما را ياري کرده است و در حزب ما خواهد بود و فرزندم قائم را ياري کرده، و اگر کسي به زبانش ما را ياري کند در قيامت در حزب ما خواهد بود.
سکينه عليهاالسلام مي گويد:
«فوالله! ما أتم کلامه الا و تفرق القوم من نحو عشرة و عشرين»؛
به خدا قسم! هنوز کلام آن حضرت تمام نشده بود که جماعتي از بي وفايان که به طمع دنيا با آن سيد هر دو سرا، همراهي داشتند، طريق بي وفايي را پيش گرفته و در وادي ضلالت منسلک شدند، دسته دسته در آن بيابان متفرق گشتند و کسي با آن غريب بيابان بلاي ابتلا نماند، مگر گروهي قليل که از هفتاد زيادتر و از هشتاد کمتر بودند.
در اين هنگام پدر بزرگوارم را ديدم که سر به زير انداخته در حزن و اندوه بود، چون اين صحنه را ديدم بغض و گريه گلويم را گرفت، اما خود را حفظ کردم و رو به آسمان نمودم و گفتم:
«اللهم انهم خذلونا فاخذلهم (و لا تجعل لهم دعاء مسموعا و سلط عليهم الفقر، و لا ترزقهم شفاعة جدي يوم القيامة)»؛
خدايا! آنان ما را ياري نکردند تو نيز آنان را واگذار، و دعاي ايشان را اجابت منما، و در زمين از براي ايشان سکنا قرار مده، و فقر را بر آنها مسلط کن، و آنان را از شفاعت جدم بي نصيب گردان.
سکينه عليهاالسلام مي گويد: من به خيمه برگشتم و اشک از ديدگان من ريخت، عمه ام ام کلثوم عليهاالسلام مرا ديد و گفت: به تو چه شده؟
قصه را برايش نقل کردم.
چون اين سخن را شنيد، ناله ي: «وا علياه! وا حسيناه! وا قلة ناصراه!» برآورد و گفت: نمي دانم چگونه از دست دشمنان خلاص خواهيم شد؟ کاش آنها راضي مي شدند که عوض برادرم، مرا بکشند.
زنان و مخدرات نيز با شنيدن ناله و گريه ي او جمع شدند و شروع به گريه کردند، صداي گريه از خيمه بلند شد. چون پدرم صداي گريه ي آنها را شنيد برخاست و پا در دامن زنان و اشک از ديده ريزان به سوي خيمه آمد، و فرمود: چرا گريه مي کنيد؟
عمه ام پيش آمد و گفت: اي برادر! ما را به مدينه برگردان.
فرمود: چگونه مي توان با اين گروه دشمنان به مدينه برگشت؟
عمه ام گفت:
«أجل، ذکرهم محل جدک و أبيک وجدتک و امک و أخيک»؛
جلالت جد، پدر، مادر، برادر و جده ي خود را بيان کن، شايد تو را نشناخته اند.
پدرم فرمود:
«ذکرتهم فلم يذکروا، و وعظتم فلم يتعظوا، لم يسمعوا قولي، (فما غير قتلي سبيل)»؛
به آنان گفتم گوش نکردند، آنها را موعظه کردم پند نپذيرفتند و گوش به سخن من ندادند و آنان جز کشتن من چيزي در نظر ندارند.
«و لابد أن تروني علي الثري جديلا...»؛
آه! آه! که چاره اي نيست مگر آن که مرا بر خاک افتاده ببيني، لکن شما را به تقوا و صبر وصيت مي کنم، و اين همان است که جد شما خبر داده و وعده ي او خلف نمي شود، و شما را به کسي مي سپارم که هر گاه پرده ي کسي را بدرد کسي نمي تواند آن را بپوشاند. (1) .

 

 

پاورقي

(1) الدمعة الساکبه: 271/4 و 272، به نقل از نورالعيون.



* پایگاه جامع عاشورا

* امام حسین (علیه السلام)





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

 در روايت شيخ مفيد رحمه الله و سيد بن طاووس رحمه الله آمده:
هنگامي که شب عاشورا نزديک شد، آن حضرت اصحاب کرام خود را جمع فرمود، حضرت سيد الساجدين علي بن الحسين عليهماالسلام مي فرمايد:
من بيمار بودم، لکن خود را به آنان نزديک نمودم، تا بشنوم که آن درمانده ي وادي بلا و سردار اهل ابتلا با اصحاب خود چگونه سلوک مي فرمايد؟!


شنيدم که پدر بزرگوارم افتتاح سخن را به حمد و ثناي الهي و ملک معبود فرمود و طريق شکرگزاري حي ودود پيمود و فرمود:
أما بعد؛ فاني لا أعلم أصحابنا أوفي و لا خيرا من أصحابي، و لا أهل بيت أبر و أوصل من أهل بيتي؛ فجزاکم الله (تعالي عني) خيرا؛
به راستي که من اصحابي را بهتر و باوفاتر از اصحاب خود نمي دانم و اهل بيتي نيکوتر و صله کننده تر از اهل بيت خود نمي دانم، پس خداي متعال شما را (از جانب من) جزاي خير دهد.

 


آگاه باشيد که يک روز ديگر زياده از عمر ما نمانده. من امشب شما را مرخص کردم و بيعت خود را از گردن شما برداشتم بر شما حرجي نيست، اينک ظلمت شب عالم را فراگرفته، آن را غنيمت دانسته هر يک به طرفي برويد.
و ليأخذ کل رجل منکم بيد رجل من أهل بيتي و تفرقوا في سواد هذا الليل، و ذروني و هؤلاء القوم، فانهم لا يريدون غيري؛
و هر يک از شما دست يکي از اهل بيت مظلوم مرا بگيريد و در اين ظلمت شب برويد و مرا بگذاريد با اين گروه ستمکاري که آنان همه به جهت کشتن من جمع شدند، چرا که آنان غير از مرا نمي خواهند.

 

 

شب عاشورا و اعلام وفاداري بني هاشم براي ياري امام حسين

در اين هنگام برادران، فرزندان، برادرزادگانش و اولاد عبدالله بن جعفر - که خواهرزاده ي آن حضرت بودند - زبان معذرت گشودند. جناب عباس عليه السلام به سخن درآمده و ديگران از او متابعت کردند، عرض کردند:
لم نفعل ذلک؟ لنبقي بعدک؟ لا أرانا الله ذلک أبدا؛
دست از ياري تو برداريم که بعد از تو زنده باشيم، خدا هرگز نخواهد که بعد از تو زنده باشيم، زندگي دنيا بي تو به کار نمي آيد.
آن حضرت فرمود:
يا بني عقيل! حسبکم من القتل بمسلم، فاذهبوا أنتم فقد أذنت لکم؛
اي اولاد عقيل! شهادت مسلم براي شما بس است، برگرديد، من شما را اذن مي دهم، برويد.
آنان جواب گفتند - و به روايت ابن بابويه: عبدالله بن مسلم در جواب گفت -:
آيا مردم چه مي گويند که ما بزرگ و آقاي خود و بني عم خود را که بهترين بني اعمام اند، تنها واگذاريم و حتي تيري با ايشان نيندازيم و شمشير و نيزه بکار نبريم و ندانيم چه بر سر ايشان آمد. به خدا! هرگز چنين نکنيم. و لکن جان، مال و عيال خود را فداي تو خواهيم کرد، تا هر چه بر سر تو آيد بر سر ما نيز آيد؛ «فقبح الله العيش بعدک».

 


و به روايت شيخ مفيد رحمه الله:
از سيدالساجدين عليه السلام مروي است که حضرت امام حسين عليه السلام در آن شب امر فرمود خيمه هاي حرم محترم را نزديک يکديگر زدند، طناب هاي آنها را از يکديگر بيرون برند تا راه تردد مسدود گردد و بر دور آنها خندقي حفر نموده تا از هيزم پر کنند.
و به فرزند مظلومش علي اکبر عليه السلام امر فرمود که با جمعي به سوي فرات رفته مشکي چند آب بياورند.
آن والا مقام با بيست سوار و بيست پياده به سوي فرات رفتند و با نهايت خوف، چند مشکي آب آوردند.
حضرت فرمود: از اين آب بياشاميد که آخرين توشه ي شماست و غسل کنيد و جامه هاي خود را بشوييد که کفن شما خواهد بود. (1) .
آه! آه! چه گويم؟ آن جامه هايي که پوشيده بودند و به جاي کفن هاي خود اختيار فرموده بودند؛ در روز عاشورا با اين که از چوب و ني و شمشير و ناوک تير، پاره پاره شده و به خون و خاک آغشته شده بودند، آنها را نيز از آن شهيدان مضايقه کردند و از بدن پاره پاره ي ايشان کندند و آن ابدان لطيفه و اجساد شريفه را عريان و برهنه بر روي خاک انداختند، تا از شدت حرارت آفتاب پژمرده گرديدند.
بأبي الجسوم العاريات علي الثري
ما سترها الا مثار غبار
پدر و مادرم به فداي آن بدن هاي برهنه اي باد که بر زمين افتاده بودند و براي آنها جز غبار و خاک، ساتري نبود.
بأبي الجسوم الضايعات وحيدة
ما انسها الا وحوش قفار

پدر و مادرم به فداي آن بدن هاي شريفه اي که آنها را ضايع کرده و تنها گذارده بودند و انيسي براي آنان جز وحشيان صحرا نبود.

 

 

پاورقي

(1) امالي شيخ صدوق: 221 مجلس 30.



* پایگاه جامع عاشورا

* امام حسین (علیه السلام)





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

دلهاي ياران امام، سرشار از ايمان بود؛ زيرا اباعبداللَّه عليه السلام آنان را با ارزشهاي والايش گداخته و آنان فضايل و برتريهايش را ديده و شتافتن وي را به سوي حق، ديده بودند. و اينکه آن حضرت به هيچ روي به دنبال جاه يا ثروت و يا مقام نبود، بلکه هرگونه معامله به حساب امّت و دينش را رد کرده بود، اين مسأله، در اعماق دلهايشان تأثير گذاشته و زندگي را ناچيز شمرده و مرگ را به استهزا گرفته بودند، لذا فداکاري و جانبازي خود را در راه آن حضرت، اعلام نمودند که سخنان بعضي از آنان چنين بوده است:

 

 

پاسخ مسلم بن عوسجه

«مسلم بن عوسجه» در حالي که اشکهايش بر صورتش روان بود، پيش آمد و خطاب به امام گفت: «آيا ما تو را رها کنيم، پس به چه چيزي از اداي حقت نزد خداوند عذر خواهي نماييم، به خدا قسم! از تو جدا نمي شوم تا نيزه ام را در سينه هايشان فرو برم و مادام که شمشيرم در دست من باشد، با آن ضربه مي زنم و اگر سلاحي به همراهم نمي بود، آنان را با سنگ مي زدم تا وقتي که همراه تو بميرم».
اين سخنان، ايمان عميق او را نشان مي دهد؛ زيرا او معتقد بود که نسبت به اداي حق ريحانه ي رسول خدا صلي اللَّه عليه و آله در برابر خداوند، مسؤول است و همه ي نيروهايش را در راه دفاع از آن حضرت، به کار خواهد برد.

 

 

 

 

پاسخ سعيد بن عبدالله

«سعيد بن عبداللَّه حنفي» به سخن آمد و وفاداري راستين خود را نسبت به امام اعلام نمود و گفت: «به خدا تو را رها نمي کنيم تا اينکه خداوند بداند که ما در وجود تو حرمت رسول او را حفظ کرده ايم... به خدا! اگر مي دانستم کشته شوم و زنده کردم و سپس سوزانده گردم و خاکسترم را بر باد دهند و اين کار، هفتاد بار در مورد من تکرار شود، از تو جدا نمي شدم تا اينکه در حمايت از تو جان دهم و چگونه اين کار را نکنم در حالي که يک بار کشته شدن است و آنگاه کرامتي که هرگز پاياني براي آن نباشد».
در فرهنگ وفاداري، والاتر و صادق تر از اين وفاداري نيست که او آرزو مي کند هفتاد بار کشته شود تا فداي امام گردد و حرمت رسول خدا صلي اللَّه عليه و آله را حفظ کند و چگونه مرگ در راه او را خوش نداشته باشد در حالي که يک بار بيشتر نباشد و سپس کرامتي خواهد بود که آن را پاياني نيست.

 

 

پاسخ زهير بن قين

«زهير بن قين» در همان خطي حرکت کرد که برادرانش اعلام نموده بودند، وي گفت:«به خدا! دوست داشتم کشته شوم و باز زنده گردم و سپس کشته گردم و هزار بار اين چنين باشم و اينکه خداي عزوجل به وسيله ي آن کشته شدن را از جان تو و از جان اين جوانان از اهل تو دور کند...».
اين قهرمانان، به جايگاهي از بلند همتي رسيدند که هيچ انساني بدان جايگاه نرسيد، آنان درسهاي افتخارآميزي در فداکاري در راه حق داده اند.
ديگر ياران امام نيز مرگ در راه آن حضرت و جانبازي در فداکاري به خاطر حضرتش را خوش آمد گفتند، امام آنان را جزاي خير گفت (1) و براي همه ي آنان تأکيد نمود که به شهادت خواهند رسيد، آنان يکصدا فرياد برآوردند: «خداي را شکر که ما را به ياري تو کرامت بخشيد و به کشته شدن همراه تو مشرّف
ساخت، آيا خرسند نباشيم از اينکه همراه تو در جايگاهت باشيم اي فرزند رسول خدا؟!»
امام آنان را آزمود و آنان را گزيده ترين مردان، در راستي و وفاداري يافت، جانهايشان به نور ايمان درخشيده و از همه ي مشغوليات زندگي، آزاد گشته و يقين نموده اند که به سوي فردوس برين مي روند. بنا به گفته مورخان، تشنه ي شهادت بودند تا به نعمتهاي آخرت رستگار شوند.

 

 

پاسخ محمد بن بشير

از ميان ياران امام که به بالاترين درجات ايمان رسيده بودند، «محمد بن بشير حضرمي» بود که به وي خبر رسيد پسرش در سرزمين ري، اسير
گشته است. وي گفت: دوست ندارم او اسير شود و من بعد از او زنده بمانم. امام از اين سخنش دريافت که دوست دارد فرزنش را رها نمايد، پس به وي اجازه رفتن داد و فرمود: تو آزاد هستي، پس براي آزاد نمودن پسرت کوشش کن.
آن قهرمان عظيم، تصميم راستين خود را براي ملازمت امام و فداکاري در راه آن حضرت را اعلام نمود و گفت: «درّندگان مرا زنده زنده بخورند، اگر از تو جدا شوم...» (2) .
آيا اين صادقانه ترين تمثال ايمان عميق و فداکاري عظيم در راه امامي نيست که او را دوست داشتند و نسبت به وي اخلاص يافتند و مرگ را به خاطر وي ناچيز شمردند؟

 

 

پاورقي :

(1) المنتظم 338 /5. طبري، تاريخ 420 -419 /5.

(2) ابن‏عساکر، تاريخ 182 /14. تهذيب الکمال 407 /6. ترجمه امام حسين (ع) از طبقات ابن‏سعد، ص 70.



* پایگاه جامع عاشورا

* امام حسین (علیه السلام)





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

 

امام از مرگ خود سخن مي گويد

امام به خيمه اش آمد و شروع به وارسي شمشير خود و آماده کردن آن نمود، در حالي که مي گفت:

يا دهر افٍ لک من خليل     کم لک بالاشراق والاصيل
من صاحب و طالب قتيل     والدهر لا يقنع بالبديل
و انما الامر الي الجليل       و کل حي سالک سبيل


«اي روزگار! واي بر تو که چه دوستي هستي! و در بامداد و شامگاه چه بسيار است براي تو».
«از دوستان و طالبانت که کشته مي شوند و روزگار، کسي را به عوض نمي پذيرد».
«همانا کار به پروردگار بزرگ وابسته است و هر زنده اي، راهي را در پيش مي گيرد».



 

امام با اين ابيات، از مرگ شخص شريفش سخن گفته، در حالي که امام زين العابدين عليه السلام و حضرت زينب عليهاالسلام در خيمه بودند. امام زين العابدين عليه السلام هنگامي که سخن پدرش را شنيد، دانست که چه مي خواهد، پس بغض گلويش را گرفت و خاموش ماند و- بنا به آنچه مي گويد- دانست که بلا نازل شده است، ولي بانوي بني هاشم، هنگامي که اين ابيات را شنيد با پريشاني دانست که پاره ي تنش و باقيمانده ي خاندانش، به سوي مرگ عازم است و تصميم بر شهادت دارد لذا بر خود مسلط شد و در حالي که جامه اش بر زمين کشيده مي شد و چشمانش از اشک لبريز گشته بود، با کلمات بريده اي که قطعات قلبش با آنها خارج مي شدند، خطاب به برادرش گفت: «چه داغ و چه اندوهي است! کاش مرگ، زندگيم را مي گرفت، اي حسين جان! اي سرورم! اي باقيمانده ي اهل بيتم! آيا تسليم شده و از زندگي نااميد شده اي؟ امروز (گويا)، جدم رسول خدا صلي اللَّه عليه و آله و مادرم فاطمه زهرا و پدرم علي و برادرم حسن عليه السلام در گذشته، اي باقيمانده ي گذشتگان و سرپرست بازماندگان» (1) .
امام با مهرباني به وي فرمود: «اي خواهرم! شيطان بردباريت را نابود نسازد».

حضرت زينب با چهره اي که رنگش دگرگون شده و اندوه شديد قلب مهربان رنج کشيده اش را پاره پاره کرده بود، روي به برادر کرد و با درد و رنج به او گفت:«آيا تو خود را به ستم و چيره گي مي گيري که آن اندوه مرا طولاني تر و قلبم را داغدارتر مي سازد».
آنگاه که يقين پيدا کرد که برادرش کشته مي شود، نتوانست شکيبايي خود را حفظ کند، پس گريبان خود را چاک زد و بر چهره ي خود کوبيد و بيهوش بر زمين افتاد (2) ديگر زنان نيز در آن گرفتاري سخت، با وي شريک شدند، حضرت ام کلثوم عليهاالسلام فرياد کشيد: «اي محمد! اي علي! اي مادرم! اي حسينم! بعد از تو ما تباه شده ايم».
آن منظره ي دردناک بر جان امام اثر کرد و قلب پاکش به اندوه و حسرت نشست و روي به آن بانوان، از دختران وحي کرد و آنان را دستور به شکيبايي و تحمل بار اين محنت بزرگ داد و فرمود: «اي خواهرم! اي ام کلثوم! اي فاطمه! اي رباب! بنگريد، هرگاه من کشته شدم، بر من گريبان چاک نزنيد و بر چهره ي خود چنگ نيندازيد و سخن بيهوده نگوييد» (3) .
امام بزرگوار، انواع سخت و جانکاهي از محنتها و مصيبتها را تحمل فرمود که به مقدار ايمانش به خداوند بود و هنوز از محنتي فارغ نشده بود که با سيلي از محنتهاي بزرگ رو به رو مي شد که انسان قادر به تحمل آنها نبود.

 

 

پاورقي

(1) مقاتل الطالبيين، ص 112 -111.
(2) انساب‏الاشراف 393 /3. المنتظم 338 /5. البداية والنهاية 177 /8. السيدة زينب و اخبار الزينبيات، ص 21 -20.
(3) طبري، تاريخ 420 /5. انساب‏الاشراف 393 /3.

 


* پایگاه جامع عاشورا

* امام حسین (علیه السلام)





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

 امام به همراه اهل بيت و يارانش به عبادت روي آوردند و با دل و جانشان متوجه خدا شدند و بنا به آنچه مورخان مي گويند- و لوله اي همچون و لوله ي زنبوران داشتند، در حالي که در رکوع و سجود و قرائت قرآن بودند و هيچکدام طعم خواب را نچشيدند. آنان به مناجات خدا و تضرع به درگاهش روي آوردند و از او عفو و بخشش مي طلبيدند.

 

 

شادماني ياران امام

ياران امام از مژده ي شهادت در خدمت ريحانه ي رسول خدا صلي اللَّه عليه و آله شادمان بودند، مورخان در مورد آنان سخناني را نقل کرده اند که خردها را به شگفتي مي اندازد؛ مثلاً «حبيب بن مظاهر» به سوي يارانش خارج شد در حالي که مي خنديد و در شادماني فرورفته بود. «يزيد بن حصين تميمي» بر او اعتراض کرده مي گويد: «اينک زمان خنديدن نيست؟!».
«حبيب» با ايماني عميق به وي پاسخ مي دهد: «کدام جايگاه از اين به شادماني شايسته تر باشد؟! به خدا! طولي نمي کشد که اين ستمکاران با شمشيرهايشان بر ما خواهند تاخت و آنگاه حورعين را در آغوش مي گيريم» (1) .


«برير» نيز با «عبدالرحمن انصاري» به شوخي پرداخت، او از اين کار، در شگفت شد و به وي گفت: «اينک، زمان کار بيهوده نيست!!».
«برير» به وي پاسخ داد: «قوم من مي دانند که نه در پيري و نه در جواني، کار بيهوده را دوست نداشتم، ولي من به آنچه با آن روبه رو مي شويم شادمان هستم، به خدا! ميان ما و حورعين فاصله اي نيست جز اينکه اينان با شمشيرهايشان بر ما بتازند و دوست دارم که هم اينک بر ما بتازند» (2) .

 


در خانواده ي شهداي عالم همانند اين ايمان وجود ندارد که از آتشفشانهاي عظيم يقين و معرفت و نيت راستين و اخلاصي بزرگ منفجر شده است... آنان به رستگاري در بهشتهاي جاودانگي همراه با پيامبران و صديقان، شادمان شدند و يقين داشتند که به آسوده ترين مرگ، خواهند مرد، به بزرگترين مرگ در تاريخ بشريّت در همه ي نسلها و زمانها.

 

 

پاورقي

(1) کشي، رجال، ص 79 شماره 133.
(2) طبري، تاريخ 423 /5. البداية والنهاية 178 /8.



* پایگاه جامع عاشورا

* امام حسین (علیه السلام)





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی

حسين بن علي(عليهما السلام ) نزديک غروب تاسوعا پس از آن که از طرف دشمن مهلت داده شد( يا پس از نماز مغرب) در ميان افراد بني هاشم و ياران خويش قرار گرفت و اين خطابه را ايراد نمود:

«خدا را به بهترين وجه ستايش کرده و در شدايد و آسايش و رنج و رفاه در مقابل نعمت هايش سپاسگزارم. خدايا! تو را مي ستايم که بر ما خاندان، با نبوت، کرامت بخشيدي و قرآن را به ما آموختي و با دين و آيين آشنايمان ساختي و به ما گوش(حق شنو) و چشم(حق بين) و قلب(روشن) عطا فرمودي و از گروه مشرک و خدانشناس نگرداندي.

 

اما بعد، من اصحاب و ياراني بهتر از ياران خود نديدم و اهل بيت و خانداني باوفاتر و صديق تر از اهل بيت خود سراغ ندارم. خداوند به همه شما جزاي خير دهد».

 

آن گاه فرمود:«جدم رسول خدا(ص) خبر داده بود که من به عراق فراخوانده مي شوم و در محلي به نام عمورا و کربلا فرود آمده و در همان جا به شهادت مي رسم و اکنون وقت اين شهادت رسيده است. به اعتقاد من همين فردا، دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد نمود و حالا شما آزاد هستيد و من بيعت خود را از شما برداشتم و به همه شما اجازه مي دهم که از اين سياهي شب استفاده کرده و هر يک از شما دست يکي از افراد خانواده مرا بگيرد و به سوي آبادي و شهر خويش حرکت کند و جان خود را از مرگ نجات بخشد؛ زيرا اين مردم فقط در تعقيب من هستند و اگر بر من دست يابند با ديگران کاري نخواهند داشت، خدا به همه شما جزاي خير و پاداش نيک عنايت کند!»

 

آخرين آزمايش

حسين بن علي(عليهما السلام ) که در طول راه از مدينه تا کربلا و در موارد مختلف، شهادت خويش را اعلام نموده و به يارانش اجازه مرخصي داده و بيعت را از آنان برداشته بود، درشب عاشورا و براي آخرين بار نيزاين موضوع را با صراحت مطرح نمود که « قد قرب الموعد؛ يعني هنگام شهادت فرا رسيده است» و من بيعت خود را از شما برداشتم، از تاريکي شب استفاده کنيد و راه شهر و ديار خويش را پيش بگيريد.

اين پيشنهاد در واقع آخرين آزمايش بود از سوي آن حضرت و نتيجه اين آزمايش، عکس العمل ياران آن بزرگوار بود که هر يک با بيان خاص، وفاداري خود را به آن حضرت و استقامت و پايداري خويش را تا آخرين قطره خون اعلام داشتند و بدين گونه از اين آزمايش روسفيد و سرفراز بيرون آمدند.

حال پاسخ چند تن از اين ياران باوفا و اهل بيت صديق و باصفا:

1- اولين کسي که پس از سخنراني امام(ع) لب به سخن گشود برادرش عباس بن علي(ع) بود. او چنين گفت:" لا أرنا الله ذلک أبدا؛ خدا چنين روزي را نياورد که ما تو را بگذاريم و به سوي شهر خود برگرديم."

2- آن گاه ساير افراد بني هاشم در تعقيب گفتار حضرت ابوالفضل و در همين زمينه سخناني گفتند که امام نگاهي به فرزندان عقيل کرد و چنين گفت:" حسبکم من القتل بمسلم اذهبوا قد أذنت لکم؛ کشته شدن مسلم براي شما بس است، من به شما اجازه دادم برويد."

آنان در پاسخ امام چنين گفتند: در اين صورت اگر از ما سؤال شود که چرا دست از مولا و پيشواي خود برداشتيد چه بگوييم؟ نه، به خدا سوگند! هيچ گاه چنين کاري را انجام نخواهيم داد؛ بلکه ثروت و جان و فرزندانمان را فداي راه تو مي کنيم و تا آخرين مرحله در رکاب تو مي جنگيم.

3- يکي ديگر از اين سخنگويان، مسلم بن عوسجه بود که چنين گفت: ما چگونه دست از ياري تو برداريم؟ در اين صورت در پيشگاه خدا چه عذري خواهيم داشت؟ به خدا سوگند! من از تو جدا نمي شوم تا با نيزه خود سينه دشمنان تو را بشکافم و تا شمشير در اختيار من است با آنان بجنگم و اگر هيچ سلاحي نداشتم با سنگ و کلوخ به جنگشان مي روم تا جان به جان آفرين تسليم کنم.

4- يکي ديگر از ياران آن حضرت سعد بن عبدالله بود که چنين گفت: به خدا سوگند! ما دست از ياري تو برنمي داريم تا در پيشگاه خدا ثابت کنيم که حق پيامبر را درباره تو مراعات نموديم. به خدا سوگند! اگر بدانم که هفتاد مرتبه کشته مي شوم و بدنم را آتش زده و خاکسترم را زنده مي کنند، باز هم هرگز دست از ياري تو برنمي دارم و پس از هر بار زنده شدن به ياري ات مي شتابم؛ در صورتي که مي دانم اين مرگ يک بار بيش نيست و پس از آن نعمت بي پايان خداست.

5- زهيربن قين چنين گفت: يابن رسول الله! به خدا سوگند! دوست داشتم که در راه حمايت تو هزار بار کشته، باز زنده و دوباره کشته شوم و باز آرزو داشتم که با کشته شدن من، تو يا يکي از اين جوانان بني هاشم از مرگ نجات يابيد.

6- درهمين ساعت ها بود که خبر اسارت فرزند محمد بن بشيرحضرمي( يکي از ياران آن حضرت) به وي رسيد. امام به او فرمود: تو آزادي، برو و در آزادي فرزندت تلاش بکن.

محمد بن بشير گفت: به خدا سوگند! من هرگز دست از تو برنمي دارم! و اين جمله را نيز اضافه نمود: درندگان بيابان ها مرا قطعه قطعه کنند و طعمه خويش قرار دهند اگر دست از تو بردارم.

امام چند قطعه لباس قيمتي به او داد تا در اختيار کساني که مي توانند در آزادي فرزندش تلاش کنند قرار دهد.

آن گاه که حسين بن علي(عليهما السلام) اين عکس العمل را از افراد بني هاشم و صحابه و يارانش ديد و آن کلمات و جملاتي که دليل بر آگاهي و احساس مسؤوليت و وفاداري آنان به مقام امامت بود، شنيد در ضمن دعا براي آنان«جزاکم الله خيرا؛ خدا به همه شما پاداش نيک عنايت کند» قاطعانه و صريح فرمود: إني غداً أقتل و کلکم تقتلون...؛ من فردا کشته خواهم شد و همه شما، و حتي قاسم و عبدالله شيرخوار، نيز با من کشته خواهند شد."

همه ياران آن حضرت با شنيدن اين بيان يک صدا چنين گفتند: ما نيز از خداي بزرگ سپاسگزاريم که با ياري تو به ما کرامت و با کشته شدن در رکاب تو به ما عزت و شرافت بخشيد. اي فرزند پيامبر! آيا ما نبايد خشنود باشيم از اين که در بهشت با تو هستيم؟

طبق نقل خرائج راوندي امام پرده را از جلو چشم آنان کنار زد و يکايک آنان محل خود و نعمت هايي که در بهشت برايشان مهيا شده است مشاهده نمودند.

 

منبع : کتاب سخنان حسين بن علي عليهما السلام ، از مدينه تا کربلا ، محمد صادق نجمي ، ص 198.



* پایگاه جامع عاشورا

* امام حسین (علیه السلام)





نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 آذر 1390  توسط قاسمعلی جمالی
(تعداد کل صفحات:5)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]   [ 5 ]  

.: Weblog Themes By Rasekhoon:.